دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است،
شیشه ی بشکسته راپیوندکردن مشکل است،
کوه را با آن بزرگی می توان هموار کرد،حرف ناهموار را هموار کردن مشکل است
نمایش نسخه قابل چاپ
دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است،
شیشه ی بشکسته راپیوندکردن مشکل است،
کوه را با آن بزرگی می توان هموار کرد،حرف ناهموار را هموار کردن مشکل است
تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را
تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را
اوست نشسته در نظر، من به كجا نظر كنم
اوست گرفته شهر دل، من به كجا سفر برم
ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
بردار پرده ز رخ که مشتاق لقاییم
من مست و تو دیووانه، مارا که برد خانه
صدبار تورا گفتم، کم خور دوسه پیمانه
:yahoo (76):
همیبینم رضایت در غم ماست
چگونه گردد این بیدل ز غم سیر
روزها در حسرت فردا به سر شد ای دریغ
دیگر از عمرم همین امروز و فردا مانده است
تمام روزها درد و
تمام زندگي درد و
تمام رز ها زرد ...
شفا در تو، دوا در تو و جز تو
طبيبان ناصحانند و شفا مرگ ...
گویند روی سرخ تو سعدی که زرد کرد
اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم .
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش هر کسی آن درود عاقبت کار که کشتحافظ
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
گوش نا محرم نباشد جای پیغام سروش .
شمع را شاهد احوال من و خويش مگردانخلوتي خواسته ام با تو که تنها بنشينمسيمين بهبهاني
ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم
ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما
آن دم که مرا به گِرد تو دورانستساقی و شراب و قَدَح و دور، آنستوان دم که تورا تجلیِ اِحسانستجان در حیرت، چو موسیِ عِمرانستمولانا
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد .