هیچ یادم میکنی آرام جان خسته ام
هیچ یادم میکنی معشوقه ی ممنوعه ام
نمایش نسخه قابل چاپ
هیچ یادم میکنی آرام جان خسته ام
هیچ یادم میکنی معشوقه ی ممنوعه ام
من از آن روز که در بند تو ام آزادم
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم
سعدی
ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
حال هجران تو چه دانی كه چه مشكل حالیست
ترسم نکشد بی توبه فردادل من
نکشیدی گرسنگی تا بدانی / نان گندم چقدر خوشمزه است..
تلخ کنی دهان من
قند به دیگران دهی
نم ندهی به کشت من
آب به این و آن دهی ...
مولانا
Sent from my SM-J320F using Tapatalk
یادبادآنکه نهانت نظری بامابود
رقم مهرتودرچهره ما پیدابود
درون گل چو فرغون گیر کردم
مرا بیرون بکش چون گیر کردمببر ماشین خود را آن طرف ترکه زیر چرخ گردون گیر کردم
مأیوس نباش
من امیدم را در یأس یافتم
مهتابم را در شب
عشقم را در سال بد یافتم
و هنگامی که داشتم خاکستر میشدم
گُر گرفتم ...
احمد شاملو
تا شیشه شیر بر زمین بنهادیم
دیدیم که جشنی شد و ما دامادیم
گفتند که زن بگیر ، سامان گیری
از حول هلیم توی دیگ افتادیم
من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت
کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم
مَنِگَر
به هر گدایی
که تو
خاص
از آنِ مایی...[emoji873]
مولانا
Sent from my SM-J320F using Tapatalk
بی تو این دیده کجا میل به دیدن دارد
قصه ی عشق مگر بی تو شنیدن داردبال پرواز مرا سخت شکستی ای دادبعدتو وحشت یک لحظه پریدن دارد
به خودم آمدم انگار تويي در من بود
اين كمي بيشتر از دل به كسي بستن بود ...
Sent from my SM-J320F using Tapatalk
دردم نهفته به زطبیبی که بارها
دردمراشناخت ولی کمترش نکرد