دردیست غیر مردن کان را دوا نباشد
پس من چگونه گویم این درد را دوا کن
نمایش نسخه قابل چاپ
دردیست غیر مردن کان را دوا نباشد
پس من چگونه گویم این درد را دوا کن
نیست در عالم ز هجران تلخ تر
هر چه خواهی کن و لیک آن نکن:))
نیست دلداری که دلداری کند
نیست غم خواری که غم خواری کند
گر چه یاران بسیارند هر طرف
نیست یاری تا مرا یاری کند
دارمت دوست به حدی که خدامیداند
رازاین قصه فقط بادصبا میداند
در این شب سیاهم گمگشته را مقصود
از گوشه ای برون آ ی ای کوکب هدایت
:yahoo (106):
تکیه کردم بر وفای او غلط کردم غلط:yahoo (10):
باختم جان در هوای او غلط کردم غلط
طره ی شاهد دنیی همه بند است و فریب
عارفان بر سر این رشته نجویند نزاع
:))
عاشقی شیوه رندان بلا کش باشد
ناز پرورده، تنعم نبرد راه به دوست
تا توانی دلی به دست آور
دل شکستن هنر نمی باشد
دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد
جز غم که هزار آفرین بر غم باد
دلا در عاشقی ثابت قدم باش
که در این ره نباشد کار بی اجر
http://forum.konkur.in/images/smilies/blue64/12.png
روزها فکر من اینست و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
مست عشقم مست شوقم مست دوست
مست معشوقی که دنیا دست اوست