ای کاش وعدههایتو درصدق و راستی
بودی چو شعرهای من اندر ثنای تو
ای کاش وعدههایتو درصدق و راستی
بودی چو شعرهای من اندر ثنای تو
هیچ جوینده ندانست که جای تو کجاست...
ای که میگویی طبیب قلبهای عاشقی
کاش دردم را نیفزایی، مداوا پیشکش ...
"خواب دیدم تو یه دشت از نعنا،
روی پاهای تو خوابم برده…"
دیگران را اگر از ما خبری نیست چه غم
نازنینا، تو چرا بیخبر از ما شده ای ...
به هوش باش دلی را به سهو نَخْراشی
به ناخنی که توانی گره گشایی کرد...🌿: )
تو گر گناہ من شوی، توبه نمیکنم ز تو
جام لبت بنوشم و باز گناہ میکنم ...
"خواب دیدم تو یه دشت از نعنا،
روی پاهای تو خوابم برده…"

ابر بارنده به دریا میگفت :
گر نبارم تو کجا دریایی؟
در دلش خنده کنان دریا گفت :
ابر بارنده تو هم از مایی .
ابر بارنده به دریا میگفت :
گر نبارم تو کجا دریایی
در دلش خنده کنان دریا گفت:
ابر بارنده تو هم از مایی
رازعشق ازدل برونافتاد و رسواییکشید
شد پریشانگنج تا غافل شد از ویرانهها
هیچ جوینده ندانست که جای تو کجاست...
عنصر چشمت مرا با یک نگاه تجزیه کرد
مندلیف را بگویید جدولش تکمیل نیست ...
"خواب دیدم تو یه دشت از نعنا،
روی پاهای تو خوابم برده…"
ز چشم پاک دلان معنی حیا پیداست
تپیدن دل عاشق ز نقش پا پیداست...
به هوش باش دلی را به سهو نَخْراشی
به ناخنی که توانی گره گشایی کرد...🌿: )
مشتاق درد را به مداوا چه احتیاج
بیمار عشق را به مسیحا چه احتیاج
تا کی به ناز رفتن و گفتن که جان بده
جان میدهم، بیا، به تقاضا چه احتیاج ...
"خواب دیدم تو یه دشت از نعنا،
روی پاهای تو خوابم برده…"
سرایی را که صاحب نیست، ویرانی است معمارش
دل بیعشق، میگردد خراب آهسته آهسته
هیچ جوینده ندانست که جای تو کجاست...
حافظ
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را
صائب تبریزی
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که میبخشد سمرقند و بخارا را
شهریار
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را
گهی در گیرم و گه بام گیرم
چو بینم روی تو آرام گیرم
زبون خاص و عامم در فراقت
بیا تا ترک خاص و عام گیرم
دلم از غم گریبان می دراند
که کی دامان آن خوش نام گیرم
نگیرم عیش و عشرت تا نیاید
وگر گیرم در آن هنگام گیرم
...
مولانا
محبّت کهنه چون شد، تازه گردد زورِ بازویش
به مطلب میرساند عاقبت یوسف زلیخا را...
به هوش باش دلی را به سهو نَخْراشی
به ناخنی که توانی گره گشایی کرد...🌿: )
هر رفتنی به سوی تو برگشت میخورد
ما را به جز طواف حریمت، مدار نیست ...
"خواب دیدم تو یه دشت از نعنا،
روی پاهای تو خوابم برده…"
در حال حاضر 9 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 9 مهمان)