X
  • آخرین ارسالات انجمن

  •  

    صفحه 338 از 438 نخستنخست ... 238328337338339348 ... آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از 5,056 به 5,070 از 6562
    1. Top | #5056
      کاربر باسابقه

      Mamoli
      تاریخ عضویت
      14 دی 1392
      نوشته ها
      789
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط PUZZLE نمایش پست ها
      جان را به تمنای لبش بردم و نگرفت
      گفتم بستان بوسه بده گفت گران شد
      در اول آسایش مان سقف فرو ریخت
      هنگام ثمر دادن مان بود خزان شد
      حامد عسگری
      یک عمر به سودای لبش سوختم و آه ...
      روزی که لب آورد ببوسم ، رمضان شد !!!


      با ما که نمک گیر غزل بود، چنین کرد !
      با خلق ندانیم چه ها کرد و چنان شد !!!


      ما حسرت دلتنگی و تنهایی عشقیم ،
      یعقوب پسر دید ، زلیخا که جوان شد ... !!!
      ویرایش توسط ehsan7777777 : 06 مرداد 1402 در ساعت 04:04

    2. Top | #5057
      کاربر فعال

      تاریخ عضویت
      18 آذر 1401
      نوشته ها
      497
      نمایش مشخصات
      دیشب بارانی شدم
      بیشتر از نگاهت
      گویا نگاهت هم مرا ترک کرده…
      من خیس خستگی ام
      بیا و دستانت را
      چتر خیل خستگی هایم کن
      شاید شبی
      خوابت را دیدم…
      روز هاتون با لبخند

    3. Top | #5058
      کاربر انجمن

      تاریخ عضویت
      02 آذر 1401
      نوشته ها
      64
      نمایش مشخصات
      وعده‌ی وصل ، به فردا دهی و می‌دانی
      هرکه امروز تو را دید، به فردا نرسد...
      بودِ ما محض نمودست؛
      سرابیم ســـراب ..

    4. Top | #5059
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      13 آبان 1399
      نوشته ها
      246
      نمایش مشخصات
      در کعبه‌ی چشمان تو شعرم به منا رفت
      در من غزلی پر زد و تا پیش خدا رفت

    5. Top | #5060
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      23 آبان 1400
      نوشته ها
      334
      نمایش مشخصات
      گر به صد منزل فراق افتد میان ما و دوست

      همچنانش در میان جان شیرین منزلست
      به هوش باش دلی را به سهو نَخْراشی

      به ناخنی که توانی گره گشایی کرد...🌿: )

    6. Top | #5061
      کاربر فعال

      تاریخ عضویت
      18 آذر 1401
      نوشته ها
      497
      نمایش مشخصات
      دستت پر از ستاره و جانت پر از بهار
      زیبایی ای درخت
      وقتی که بادها
      در برگهای در هم تو لانه می‌کنند
      وقتی که بادها
      گیسوی سبز فام تو را شانه می‌کنند
      غوغایی ای درخت
      وقتی که چنگ وحشی باران گشوده است
      در بزم سرد او
      روز هاتون با لبخند

    7. Top | #5062
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      23 آبان 1400
      نوشته ها
      334
      نمایش مشخصات
      گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید
      آمدی و همه فرضیه ها ریخت بهم
      به هوش باش دلی را به سهو نَخْراشی

      به ناخنی که توانی گره گشایی کرد...🌿: )

    8. Top | #5063
      کاربر فعال

      تاریخ عضویت
      18 آذر 1401
      نوشته ها
      497
      نمایش مشخصات
      دیشب کلام نقره نازت عجیب بود
      با من که آشنای تو بودم، غریب بود
      بود و میهمان و تو و ماه و آسمان
      زیبا خیال می‌کنم او یک رقیب بود...
      روز هاتون با لبخند

    9. Top | #5064
      کاربر فعال

      تاریخ عضویت
      18 آذر 1401
      نوشته ها
      497
      نمایش مشخصات
      دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود
      تو در کنار من بشینی؟ محال بود....
      روز هاتون با لبخند

    10. Top | #5065
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      30 مرداد 1394
      نوشته ها
      566
      نمایش مشخصات
      دفتر ماه پر از شعر سپید است ، پر از تنهایی
      ای پریزاده غزل کی به غزل می آیی؟
      شب من گمشده در کوچه‌ی بی خوابی‌هاست
      خواب کن چشم مرا ای نِگهِ رویایی
      باز هم وعده‌ی فردا دهی و می دانم
      نیست افسانه‌ی امروز تو را فردایی
      آنکه در چشم تو رویای مرا زندان کرد
      کاش می‌داد به دلتنگیِ من معنایی
      بیش از مُهر جنون در دل من داغ مکن
      نیست اندازه‌ی مجنونی من صحرایی
      اسحاق انور

      !life moves pretty fast, you don't stop and look around once in a while, you could miss it

    11. Top | #5066
      LEA
      کاربر برتر
      کاربر حرفه ای

      تاریخ عضویت
      27 مهر 1401
      نوشته ها
      1,976
      نمایش مشخصات
      خسته ام مثل جوانی
      که پس از سربازی

      بشنود یک نفر از نامزدش دل برده!
      آه ای جان
      آخر تا کی سرگردان...

    12. Top | #5067
      Eve
      کاربر باسابقه
      کاربر برتر

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      10 آذر 1395
      نوشته ها
      2,146
      نمایش مشخصات
      با تو گفتم حذر از عشق، ندانم
      سفر از پیش تو هرگز
      نتوانم نتوانم...
      روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد
      چون كبوتر لب بام تو نشستم
      تو به من سنگ زدی!
      من نرمیدم..
      نگسستم ...
      "تو؛ آفتاب نبودی که بی‌دریغ بتابی"
      فدا سرت، پیش میاد!

    13. Top | #5068
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      23 آبان 1400
      نوشته ها
      334
      نمایش مشخصات
      دیگران را اگر از ما خبری نیست چه غم
      نازنینا ، تو چرا بی خبر از ما شده ای ؟
      به هوش باش دلی را به سهو نَخْراشی

      به ناخنی که توانی گره گشایی کرد...🌿: )

    14. Top | #5069
      کاربر فعال

      Daghon
      تاریخ عضویت
      13 شهریور 1396
      نوشته ها
      485
      نمایش مشخصات
      چون تو موجی بی‌قرار ای عشق! در عالم نبود
      هفت‌دریا پیشِ توفانِ تو جز شبنم نبود


      از قلم‌فرساییِ تقدیر بر لوحِ وجود
      نامت آن روزی رقم می‌خورد ک‌این عالم نبود


      در ازل وقتی که می‌بستند طرحِ آدمی
      جوهری جز تو سرشته با گِلِ آدم نبود


      ای تو آن بارِ نخستین امانت، ک‌آسمان
      جز به زیرِ جِرمِ سنگینِ تو پشتش خم نبود!


      پیش از آن که سر برآرَد آفتابی از عدم
      چیره بر هستی سراسر جز شبی مُظلَم نبود


      کس نصیبِ جنّت و دوزخ نمی‌داند ولی
      گر به دوزخ هم تو می‌بودی، ز جنّت کم نبود


      آن گلِ سرخی که من بازت گرفتم از نسیم!
      یعنی این‌که بی تو غیر از باد در دستم نبود


      بی تو نقشی بود هستی تیره و خاکستری
      وین طلایی‌ها و آبی‌ها در او مُدغَم نبود


      گر نبودی در میانِ این کویری‌ها، دلم
      واحه‌ای _گیرم کفِ دستی_ چنین خرّم نبود!


      بیش از این هم دانمت گفتن، که پیش از بودنت
      گر به دل‌ها غم نبود ای عشق! شادی هم نبود.


      #حسین_منزوی

      ----* خبری نیس *----

    15. Top | #5070
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      13 آبان 1399
      نوشته ها
      246
      نمایش مشخصات
      نمیدانم چه میخواهم بگویم

      زبانم در دهان باز بسته است

      در تنگ قفس باز است وافسوس

      که بال مرغ آوازم شکسته است

      نمیدانم چه میخواهم بگویم

      غمی در استخوانم می گدازد

      خیال ناشناسی آشنا رنگ

      گهی می سوزدم گه می نوازد

      پریشان سایه ای آشفته آهنگ

      ز مغزم می تراود گیج وگمراه

      چو روح خوابگردی مات و مدهوش

      که بی سامان به ره افتد شبانگاه

      درون سینه ام دردیست خونبار

      که همچون گریه میگیرد گلویم

      غمی آشفته دردی گریه آلود

      نمیدانم چه می خواهم بگویم

      هوشنگ ابتهاج

    صفحه 338 از 438 نخستنخست ... 238328337338339348 ... آخرینآخرین

    افراد آنلاین در تاپیک

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 101 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 101 مهمان)

    کلمات کلیدی این موضوع




    آخرین مطالب سایت کنکور

  • تبلیغات متنی انجمن