من از غمخانه هستی غمی شیرین به سر دارم
هزاران راز ناگفته حبیبا من به سر دارم
به چشمم خواب اگر آید ، به دل غوغای دیگر هست
من از خون دل پاکم ، نه شرحی مختصر دارم
من از غمخانه هستی غمی شیرین به سر دارم
هزاران راز ناگفته حبیبا من به سر دارم
به چشمم خواب اگر آید ، به دل غوغای دیگر هست
من از خون دل پاکم ، نه شرحی مختصر دارم
مبین حقیر گدایان عشق را کاین قوم
شهان بی کمر و خسروان بی کلهند
هیچ جوینده ندانست که جای تو کجاست...
گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم
گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست ...
به هوش باش دلی را به سهو نَخْراشی
به ناخنی که توانی گره گشایی کرد...🌿: )
ترسم که اشک در غمِ ما پردهدر شود
وین رازِ سر به مُهر به عالَم سَمَر شود
هرکسی از این دنیا چیزی بر می دارد و من دست برداشتم
گَر بَر کَنم دِل از تو و بَردارم از تو مِهر
آن مِهر بَر کِه افکنَم و آن دِل کُجا بَرم
هرکسی از این دنیا چیزی بر می دارد و من دست برداشتم
ما رفیق وعده های قبل و بعد خرمنیم
ذره ای جریان ندارد آب زیر کاه ما
مهم نیست زندگی منو به کجا میبره... همیشه منو با یه لبخند پیدا میکنی..
ای عشق مشو در خط خلق ندانندت
تو حرف معمایی خواندن نتوانندت
بیگانه گرت خواند چون خویشتنت داند
خوش باش و کرامت دان کز خویش برانندت
درد تو سرشت توست درمان ز که خواهی جست
تو دام خودی ای دل تا چون برهانندت
https://cdn.imgurl.ir/uploads/y9908_...Khomar_128.mp3
.
.
.
بی مِهرِ رُخَت روزِ مرا نور نماندست
وز عمر، مرا جز شبِ دیجور نماندست
هنگامِ وداعِ تو ز بس گریه که کردم
دور از رخِ تو، چشمِ مرا نور نماندست
میرفت خیالِ تو ز چشمِ من و میگفت
هیهات از این گوشه که معمور نماندست
وصلِ تو اَجَل را ز سرم دور همیداشت
از دولتِ هجرِ تو کنون دور نماندست ...
به هوش باش دلی را به سهو نَخْراشی
به ناخنی که توانی گره گشایی کرد...🌿: )
بسان رود كه در نشيب دره سر به سنگ ميزند رونده باش
اميد هيچ معجزي ز مرده نيست زنده باش
هوشنگ ابتهاج
پ.ن: این شعر برای کنکور و بطور کلی زندگی هم واقعا جوابه![]()
همیشه یادتان باشد که وضعیت کنونی شما..
سرنوشت نهاییتان نیست..
روزهای خوب خواهند آمد
من برای دل خود قفل و قفس ساخته ام
من همانی که دو صد بار به خودم باخته ام
هرکسی از این دنیا چیزی بر می دارد و من دست برداشتم
من از تمام دختران شهر سر بودم
افسوس از بازی دنیا بی خبر بودم
از عکس هایی که به دیوار اتاقت بود
هرچند زیباتر نبودم، ساده تر بودم
هرجا کم آوردی، کنارت بیشتر ماندم
با اینکه زن بودم ولی مرد خطر بودم
هرجا به خاکی میزدی از آن همه همراه
تنها یکی میماند، من آن یک نفر بودم
هرجا یکی کم بود کاسه کوزه هایت را
روی سر او بشکنی آن دور و بر بودم
از دور میفهمم چه حالی، شاد یا غمگین
اما تو چه؟ دیروز فهمیدی پکر بودم!
از خود به تو از تو به غم از غم به تنهایی
من در تمام عمر در حال سفر بودم
من عاشقی کردم تو عادت، فرق ما این بود
اهل سیاست بودی و اهل هنر بودم
ای کاش آن روزی که گفتی دوستت دارم
یا لال بودی، نه! زبانم لال... کر بودم
گفتی اگر تو جای من بودی چه میکردی
ترکت نمیکردم عزیزم، من اگر بودم
برگشتی و تنهایی ام را بیشتر کردی
من هم به پایت سوختم از بس که... خر بودم
-مائده هاشمی-
اینو قبلا تو اینستا دیده بودم خود شاعرش میخونه خیلی به دل میشینه..
جز راه قلندر و خرابات مپوی
جز باده و جز سماع و جز یار مجوی
پر کن قدح شراب و در پیش سبوی
می نوش کن ای نگار و بیهوده مگوی
هیچ جوینده ندانست که جای تو کجاست...
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 1 مهمان)