رقص موهای تو در باد مرا خواهد کشت
برگها اول پاییز به مویی بندند...
رقص موهای تو در باد مرا خواهد کشت
برگها اول پاییز به مویی بندند...
هرکسی از این دنیا چیزی بر می دارد و من دست برداشتم
از زلیخا آبرو را برد و از یعقوب چشم
عشق را بخشنده میدیدم و لیکن نیست!نه
هرکسی از این دنیا چیزی بر می دارد و من دست برداشتم
شیخ با من سخن از عالم عُقبیٰ می گفت
گفتمش: شیخ به آنجا که روم "او" هم هست؟!
فریبرز رضانواز
هرکسی از این دنیا چیزی بر می دارد و من دست برداشتم
خاطرات رفته را چون خواب میبینم ولی
کاش در جایی به جز کابوس خود میزیستم
در مقامات تحیر جای استدلال نیست
عقل میخواهد که من هرگز نفهمم چیستم
آسیابی در مسیر رود عمرم ! صبر کن
روزی از تکرار این بیهودگی می ایستم.
هرکسی از این دنیا چیزی بر می دارد و من دست برداشتم
گفتمش با من بمان گفت هستم غم مخور!
بی وفایان وعده های پوچ راحت میدهند...
هرکسی از این دنیا چیزی بر می دارد و من دست برداشتم
او میرود دامن کشان
من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس ز من نشان
کز دل نشانم میرود
با آن همه بیداد او
وین عهد بی بنیاد او
در سینه دارم یاد او
یا از زبانم میرود
صبر از وصال یار من
، برگشتن از دلدار من
گر چه نباشد کار من
، هم کار از آنم میرود
در رفتن جان از بدن،
گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن
، دیدم که جانم میرود
سعدی! فغان از دست ما,
لایق نبود ای بیوفا!
طاقت نمیآرم جفا
، کار از فغانم میرود
پای خودت وایسادن قشنگه پاش وایسا
بِبُر به نام خداوندت
که لطف خنجر ابراهیم
به تیزبودن احکام است
نبخش مرتکبانت را
تو حکم واجب الاجرایی
و عشق، جوخه اعدام است
به دستِ آه بسوزانم!
که شعله ور شدنم دود است
کفن به سرفه بپوشانم
که سر به سر بدنم دود است
و نخ به نخ دهنم دود است
غمت غلیظ ترین کام است
سرنگ ها همگان قرمز
و رنگ ها همگان قرمز
سماع مولویان قرمز
جهان کران به کران قرمز
که نقشی از رژ گلگونت
هنوز بر لب این جام است
بگو ستاره دُردانه
در انزوای رصدخانه
کدام کوزه شکست آنروز
که با گذشتن نهصد سال
هنوز حلقه دستانش
به دور گردنِ خیام است؟
ببین چقدر اسیرم من!
چنان بُکش که پس از مردن
هزاربار بمیرم من
دسیسه های تو می بینی؟
ورید پاک امیرم من
که در تدارک حمّام است
چه حکمتی است در این مردن؟
در عاشقانه ترین مردن
و مغز را به فضا بردن
و گریه را به خلا بردن
چه حکمتی است که در آغاز
نگاه من به سرانجام است؟
حسین صفا
آه ای جان
آخر تا کی سرگردان...
او صبر خواهد از من
بختی که من ندارم
من وصل خواهم از او
قصدی که او ندارد
هرکسی از این دنیا چیزی بر می دارد و من دست برداشتم
کوه غم بودم ولی در چهرهام لبخند بود؛
در جوانی پیر گشتم خنده ام ترفند بود...
هرکسی از این دنیا چیزی بر می دارد و من دست برداشتم
توکل بر خدایت کن
کفایت میکند حتما
اگر خالص شوی با او
صدایت میکند حتما
اگر بیهوده رنجیدگی
از این دنیای بی رحمی
به درگاهش قناعت کن
عنایت میکند حتما
به لطفش شک نکن
اگر دنیا حقیرت کرد
تو رسم بندگی آموز
حمایت میکند حتما
هرکسی از این دنیا چیزی بر می دارد و من دست برداشتم
Yo voy canto mi cancion
como bienen de los muertos
ante mi sangre enfriadas
canto mi guitarra
con mi trembolosa mano
وقتی تاس آدم بد نشست، بد نشست .
این دنیا یه نخود بهم مردونگی نشون نداده که براش یه دنیا مردونگی کنم
شرم همی از آن و این باید داشت
پس عیب کسان زیر زمین باید داشت
ور آینه وار نیک و بد بنمائی
چون آینه روی آهنین باید داشت
در حال حاضر 86 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 86 مهمان)