آلفا اسکول

X
  • آخرین ارسالات انجمن

  •  

    صفحه 501 از 1304 نخستنخست ... 401491500501502511601 ... آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از 7,501 به 7,515 از 19551

    موضوع: مشاعره...

    1. Top | #7501
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      02 فروردین 1395
      نوشته ها
      221
      نمایش مشخصات
      уσυ cαη'т ωαƖк ωιтн Gσɗ αηɗ нσƖɗιηg нαηɗ ωιтн ɗєνιƖ

    2. Top | #7502
      در انتظار تایید ایمیل

      bi-tafavot
      تاریخ عضویت
      22 بهمن 1395
      نوشته ها
      198
      نمایش مشخصات
      یعقوب وار وااسفاها همی‌زنم
      دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست

      والله که شهر بی‌تو مرا حبس می‌شود
      آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست: (

    3. Top | #7503
      کاربر اخراجی

      تاریخ عضویت
      30 بهمن 1395
      نوشته ها
      228
      نمایش مشخصات
      تو، پير ماهِ و سال نبودي و نيستي
      تو، جانِ جاودانه جواني،
      كه در جهان
      با عشق زيستي...
      فريدون مشيري

    4. Top | #7504
      کاربر انجمن

      تاریخ عضویت
      22 مرداد 1396
      نوشته ها
      14
      نمایش مشخصات
      یاران مزه‌ی عبرت از این مائده بردند
      در نان و نمک ها قسمی بود که خوردند
      در چشمه ی شرم آب نماند از دل بی درد
      کردند جبین بی نم و چشمی نفشردند

    5. Top | #7505
      کاربر اخراجی

      تاریخ عضویت
      30 بهمن 1395
      نوشته ها
      228
      نمایش مشخصات
      در سينه دلم گم شده، تهمت به كه بندم؟
      غير از تو كسي، راه در اين خانه ندارد!
      زكيا يزدي

    6. Top | #7506
      کاربر اخراجی

      تاریخ عضویت
      30 بهمن 1395
      نوشته ها
      228
      نمایش مشخصات
      دشت‌هایی چه فراخ!
      کوه‌هایی چه بلند
      در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد!
      من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم:
      پی خوابی شاید،
      پی نوری، ریگی، لبخندی.
      پشت تبریزی‌ها
      غفلت پاکی بود، که صدایم می‌زد.
      پای نی‌زاری ماندم، باد می‌آمد، گوش دادم:
      چه کسی با من، حرف می‌زند؟
      سوسماری لغزید.
      راه افتادم.
      یونجه‌زاری سر راه.
      بعد جالیز خیار، بوته‌های گل رنگ
      و فراموشی خاک.
      لب آبی
      گیوه‌ها را کندم، و نشستم، پا‌ها در آب:
      من چه سبزم امروز
      و چه اندازه تنم هوشیار است!
      نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه.
      چه کسی پشت درختان است؟
      هیچ، می‌چرخد گاوی در کرت
      ظهر تابستان است.
      سایه‌ها می‌دانند، که چه تابستانی است.
      سایه‌هایی بی‌لک،
      گوشه‌یی روشن و پاک،
      کودکان احساس! جای بازی این‌جاست.
      زندگی خالی نیست:
      مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست.
      آری
      تا شقایق هست، زندگی باید کرد.
      در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح
      و چنان بی‌تابم، که دلم می‌خواهد
      بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه.
      دور‌ها آوایی است، که مرا می‌خواند.
      سهراب سپهرى

    7. Top | #7507
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      02 فروردین 1395
      نوشته ها
      221
      نمایش مشخصات


      уσυ cαη'т ωαƖк ωιтн Gσɗ αηɗ нσƖɗιηg нαηɗ ωιтн ɗєνιƖ

    8. Top | #7508
      کاربر انجمن

      Khabalod
      تاریخ عضویت
      14 آبان 1396
      نوشته ها
      49
      نمایش مشخصات
      در عشق بتی دلم گرفتار شدست
      وز فرقت او رخم چو دینار شدست
      این قصه مرا ز دوست دشوار شدست
      دل در کف یار و از کفم یار شدست...
      شنیدمت که نظر می‌کنی به حال ضعیفان
      تبم گرفت و دلم
      خوش به انتظار عیادت...





    9. Top | #7509
      کاربر نیمه فعال

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      20 مهر 1395
      نوشته ها
      385
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط Dark_Angel نمایش پست ها
      در عشق بتی دلم گرفتار شدست
      وز فرقت او رخم چو دینار شدست
      این قصه مرا ز دوست دشوار شدست
      دل در کف یار و از کفم یار شدست...
      تو را گر تلخ و شیرین شود کام
      هم از ساقی شناس او را نه از جام

    10. Top | #7510
      همکار سابق انجمن
      کاربر باسابقه
      کاربر برتر

      تاریخ عضویت
      24 بهمن 1393
      نوشته ها
      7,414
      نمایش مشخصات

      می رود عمـر عزیز ما، دریغــا چــاره چیست
      دی
      برفت و میرود امروز و فردا، چاره چیست


    11. Top | #7511
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      02 فروردین 1395
      نوشته ها
      221
      نمایش مشخصات
      уσυ cαη'т ωαƖк ωιтн Gσɗ αηɗ нσƖɗιηg нαηɗ ωιтн ɗєνιƖ

    12. Top | #7512
      کاربر انجمن

      Khabalod
      تاریخ عضویت
      14 آبان 1396
      نوشته ها
      49
      نمایش مشخصات
      دل عشق گزید،‌نقشِ عصیان زدمش
      دریا طلبید،سر به طوفان زدمش
      هر شاخه‌گلی که در نگاهم بشکفت
      بویی ز تو داشت در گریبان زدمش...
      شنیدمت که نظر می‌کنی به حال ضعیفان
      تبم گرفت و دلم
      خوش به انتظار عیادت...





    13. Top | #7513
      کاربر انجمن

      تاریخ عضویت
      14 مهر 1396
      نوشته ها
      7
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط Dark_Angel نمایش پست ها
      دل عشق گزید،‌نقشِ عصیان زدمش
      دریا طلبید،سر به طوفان زدمش
      هر شاخه‌گلی که در نگاهم بشکفت
      بویی ز تو داشت در گریبان زدمش...
      شبی‌ راهی‌ شدی‌ تا با غریبی‌ همسفر باشی‌
      بدون‌ اینکه‌ حتی‌ لحظه‌ای‌ فکر خطر باشی‌
      سواری‌ آمد و پیغامی‌ از سرگشتگی‌ آورد
      به‌ صحرا سر سپردی‌ تا همیشه‌ شعله‌ور باشی‌
      نسیمی‌ آمد و بوی‌ خوش‌ دلدادگی‌ آورد
      به‌ دریا دل‌ سپردی‌ تا همیشه‌ رهگذر باشی‌
      تو را تا وادی‌ لیلاترین‌ افسانه‌ها بردند
      که‌ مجنون‌‌وار از حال‌ خودت‌ هم‌ بی‌خبر باشی‌
      جهان‌ یک‌ پهنه‌ آتش‌ بود و از بی‌حاصلی‌ می‌سوخت‌
      تو باریدی‌ که‌ از حس‌ تولد، بارور باشی‌
      تو یادم‌ داده‌ بودی‌ قصه‌های‌ آب‌، بابا را
      نشد اما برای‌ آرزوهایم‌، پدر باشی‌
      اگر امروز مثل‌ گنج‌، دنبال‌ تو می‌گردیم‌
      خدا می‌خواست‌ در این‌ خاک‌، مفقودالاثر باشی‌...

    14. Top | #7514
      کاربر انجمن

      Khabalod
      تاریخ عضویت
      14 آبان 1396
      نوشته ها
      49
      نمایش مشخصات
      یا رب مکن از لطف پریشان ما را
      هر چند که هست جرم و عصیان ما را
      ذات تو غنی بوده و ما محتاجیم
      محتاج به غیر خود مگردان ما را...
      نقل قول نوشته اصلی توسط eshghamshahadat نمایش پست ها
      شبی‌ راهی‌ شدی‌ تا با غریبی‌ همسفر باشی‌
      بدون‌ اینکه‌ حتی‌ لحظه‌ای‌ فکر خطر باشی‌
      سواری‌ آمد و پیغامی‌ از سرگشتگی‌ آورد
      به‌ صحرا سر سپردی‌ تا همیشه‌ شعله‌ور باشی‌
      نسیمی‌ آمد و بوی‌ خوش‌ دلدادگی‌ آورد
      به‌ دریا دل‌ سپردی‌ تا همیشه‌ رهگذر باشی‌
      تو را تا وادی‌ لیلاترین‌ افسانه‌ها بردند
      که‌ مجنون‌‌وار از حال‌ خودت‌ هم‌ بی‌خبر باشی‌
      جهان‌ یک‌ پهنه‌ آتش‌ بود و از بی‌حاصلی‌ می‌سوخت‌
      تو باریدی‌ که‌ از حس‌ تولد، بارور باشی‌
      تو یادم‌ داده‌ بودی‌ قصه‌های‌ آب‌، بابا را
      نشد اما برای‌ آرزوهایم‌، پدر باشی‌
      اگر امروز مثل‌ گنج‌، دنبال‌ تو می‌گردیم‌
      خدا می‌خواست‌ در این‌ خاک‌، مفقودالاثر باشی‌...
      شنیدمت که نظر می‌کنی به حال ضعیفان
      تبم گرفت و دلم
      خوش به انتظار عیادت...





    15. Top | #7515
      کاربر اخراجی

      تاریخ عضویت
      30 بهمن 1395
      نوشته ها
      228
      نمایش مشخصات
      اي جانِ جانِ جانم
      تو جانِ جانِ جاني
      بيرون ز جانِ جان چيست؟
      آني و بيش از آني
      عطار

    افراد آنلاین در تاپیک

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 12 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 12 مهمان)

    کلمات کلیدی این موضوع




    آخرین مطالب سایت کنکور

  • تبلیغات متنی انجمن