یک وجب از صورتت تا بوسه هایم مانده بود
شرم ناز گونه هایت دست من را خوانده بود
در رهگذر باد چراغی که تراست
ترسم که: بمیرد از فراغی که تراست
بوی جگر سوخته عالم بگرفت
گر نشنیدی، زهی دماغی که تراست!
ویرایش توسط EMO ROBOT : 06 آبان 1396 در ساعت 18:49
تورا دل برگزید و کار دل شک برنمیدارد...
غم انگیزترین قسمت مهربون بودن اونجاست که هیچکس قدر بودنت رو نمیدونه ولی تو بازهم مهربانانه میمونی...
به کسی جمال خود را ننموده ای و بینم
همه جا به هر زبانی بود از تو گفتگویی
خدا همیشه انلاینه ... کافیه دلت رو بروز رسانی کنی... اون موقع می بینی ک در تک تک لحظات کنارت بوده و هست و خواهد بود...
یک دل حواس جمع مرا تارومار کرد...
"تبریزی"
غم انگیزترین قسمت مهربون بودن اونجاست که هیچکس قدر بودنت رو نمیدونه ولی تو بازهم مهربانانه میمونی...
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم همی آن خال زیبا را
به چشم من اگر آید به غیر حضرت حق کس
ز تن بیرون کنم در دم لباس زهد و عرفان را
شعر از خودم(م.خ)![]()
دام تزوير كه گسترديم بهر صيد خلق كرد
ما را پايبند و خود شديم آخر شكار
------------------------------
صائب در جواب حافظ :
هر آن کس چیز می بخشد، ز جان خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
شهریار در جواب هر دو :
هر آن کس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دل ها را
----------------------
کلام و درد حافظ سخاوت،یا خساست نیست
نخواندی بیت دیگر را که فرموده شمایان را
"ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است
به آب و رنگ و خال و خط، چه حاجت روی زیبا را"
شب تار است
شب بیمار ست
از غریو دریای وحشت زده بیدار است
شب از سایهها و غریو دریا سر شار است،
زیباتر شبی برای دوست داشتن.
با چشمان تو
مرا
به الماس ستارهها نیازی نیست،
با آسمان
بگو
احمد شاملو
نی حدیث راه پر خون میکند
قصههای عشق مجنون میکند
محرم این هوش جز بیهوش نیست
مر زبان را مشتری جز گوش نیست
در حال حاضر 15 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 15 مهمان)