آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بود گوشه چشمی به ما کنند
من و انکار شراب این چه حکایت باشد
غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد
و ندایی که به من میگوید : گر چه شب تاریک است دل قوی دار، سحر نزدیک است
دوش از این غصه نخفتم که حکیمی می گفت
حافظ ار مست بود جای شکایت باشد
و ندایی که به من میگوید : گر چه شب تاریک است دل قوی دار، سحر نزدیک است
دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
و ندایی که به من میگوید : گر چه شب تاریک است دل قوی دار، سحر نزدیک است
خخخخخخ کاش د نبود دیگه.شعرام داره ته میکشه.اینم آخریش:
ده روز مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
آسوده بر کنار چو پرگار می شدم
دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت
و ندایی که به من میگوید : گر چه شب تاریک است دل قوی دار، سحر نزدیک است
ز تاب آتش سودای عشقش
به سان دیگ دائم می زنم جوش
چو پیراهن شوم آسوده خاطر
گرش همچون قبا گیرم در آغوش
و ندایی که به من میگوید : گر چه شب تاریک است دل قوی دار، سحر نزدیک است
نرگس ساقی بخواند آیت افسونگری
حلقه اوراد ما مجلس افسانه شد
و ندایی که به من میگوید : گر چه شب تاریک است دل قوی دار، سحر نزدیک است
در حال حاضر 15 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 15 مهمان)