یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد به وداعی دل غم دیده ما شاد نکرد
در اين خاك زرخيز ايران زمين
نبودند جز مردمي پاك دين
همه دينشان جز مردي و داد بود
وز آن كشور آزاد و آباد بود
چو مهر و وفا بود خود كيششان
گنه بود آزار كس پيششان
مصطفي سرخوش
نه كسي
منتظر است،
نه كسي چشم به راه...
نه خيال گذر از كوچه ي ما دارد ماه!
بين عاشق شدن و مرگ
مگر فرقي هست؟
وقتي از عشق نصيبي نبري
غير از آه ...!
حسين شريفي
هله نوميد نباشي كه تو را يار براند
گرت امروز براند نه كه فردات بخواند
در اگر بر تو ببندد مرو و صبر كن آنجا
ز پس صبر تو را او به سر صدر نشاند
و اگر بر تو بندد همه ره ها و گذرها
ره پنهان بنمايد كه كس آن راه نداند
مولانا
دلا تا کی در این زندان فریب این و آن بینی
یکی زین چاه ظلمانی برون شو تا جهان بینی
روزی اگر زاغی روباه را بلعید
جای تاسف نیست
هیهات اگر روزی صابون بیاموزد مکار بودن را
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
باز آید و برهاندم از بند ملامت
و ندایی که به من میگوید : گر چه شب تاریک است دل قوی دار، سحر نزدیک است
بیچاره کرم کوچک ابریشم /که یک عمر قفس میبافت ولی ب فکر پریدن بود
جدیدا متحول شدم..اهای تویی ک گفتی من پزشکی قبول نمیشم ::...اهای تویی ک گفتی امیدوارم بشی...اهای تویی ک گفتی میشی...اهای تویی ک از الان بهم میگی دکتر.. :: .از همتون ممنونم..همتون بهم انگیزه میدین.
خدایا شکرت
ویرایش توسط Havash533 : 17 دی 1396 در ساعت 08:43
دلا دیشب چه می کردی تو در کوی حبیب من
الهی خون شوی ای دل تو هم گشتی رقیب من
شهریار
و ندایی که به من میگوید : گر چه شب تاریک است دل قوی دار، سحر نزدیک است
تو را من چشم در راهم ، شباهنگام که می گیرند در شاخ تلاجن شاخه ها رنگ سیاهی.
وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم ، تو را من چشم در راهم .
شباهنگام . در آن دم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند .
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سروکوهی دام .
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
تو را من چشم در راهم .
مخلوق فراوان است، الله یکی است
و آنجا که حقیقت است،درگاه یکی است
هستند ستارگان بسی،ماه یکی است
بسیار ملک هست،ملکشاه یکی است...
شنیدمت که نظر میکنی به حال ضعیفان
تبم گرفت و دلم خوش به انتظار عیادت...
یا مولا دلُم تنگ اومده
+ یکی دیگم بلتم
یادَت
چو شِکر کُند دَهانم...![]()
ویرایش توسط Pin : 23 دی 1396 در ساعت 19:02
مَی نوش کنم،و لیک مستی نکنم
الا به قدح، درازدستی نکنم
دانی غرضم ز میپرستی چه بوَد؟
تا همچو تو، خویشتن پرستی نکنم...
شنیدمت که نظر میکنی به حال ضعیفان
تبم گرفت و دلم خوش به انتظار عیادت...
در حال حاضر 15 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 15 مهمان)