
نوشته اصلی توسط
آرمیتام. 19
سلام شب همتون بخیر
عامم خب یه حرفایی تو دلم سنگینی میکنه و میخوام اینجا بگم
اگه بخوام از خیلی قبل بگممم من دوران ابتدایی یه دانش اموز بودم که انقدر درسای مدرسه و ازمونای قلمچی "میانگین ترازم 8000 بود"برام راحت بود حتی کتابای دبیرستانم میخونم تا اینکه وارد فرزانگان شدم و دیدم اونجوریم که میگن فرزانگان مدرسه خاصی نیست فقط یکم سطحش بالاتر از مدارس عادیه پس برای اینکه وقتمو پر کنم کتابای ریاضی و دانشگاهی میخوندم و سر همین چیزام به ریاضی فیزیک علاقه پیداکردم و میخواستم رشته ریاضی تا اینکه موقع انتخاب رشته
البته یه پرانتز باز کنم سال هشتم البته ترم دومش و سال نهم من ازمونامو اصلا نمیدادم چون مدارس مجازی بود من بیشتر میخواستم وقتم برای مطالعه مدرسه و درسای خودم باشه و یه جورایی ازمونو بیخیال شدم و میانگین تراز 7000 و شاید کمترم شده بود
خلاصه موقع انتخاب رشته من رفتم کارارو انجام بدم یهو خونوادم گفتن تو کاری نداشته باش ما خودمون درستش میکنیم
منم اعتماد کردم و گفتم اوکی
و 3 ماه تابستون رفتم مسافرت
اخرای شهریور که اومدم سر یه داستانایی متوجه شدم که خونوادم منو توی رشته تجربی ثبت نام کردن
اونجابود که غم عالمم منو گرفت منم هیچی نگفتم فقط کلاسای انلاینمو نمیرفتم و مدرسم اگه باز بود نمیرفتم "مدرسه اون موقع نیمه حضوری بود"
تا چن ماه گذشت و منم وارد حاشیه شدم و زندگیم شده بود اینکه ظهر از مدرسه بیام و یه راست برم لباسمو عوض کنم و تا شب برم بیرون
سال دهم تموم شد و تابستون شد تا خونوادم گفتن که تغیرر رشته بدم تا اینکهیه شب توی اینستا بودم و یکی از همشهریام که رتبش دو رقمی شده بود دیدم ریکوئست داد و منم شناختمش تا اینکه یکی دو روز گذشت و منم استوریاشومیدیدم و پستاشو و اینارو دیدم نه رشته تجربیم تا اینکه بعد چن روز تحقیق و .... تصمیم گرفتم تجربی بمونم
سال یازدهم مهر و ابان و اذر و دی امتحانای ترم اول با ازمون و خطای زیاد پیش رفت و ترازم 3900 بود بعد رفتم همین رتبه دو رقمی مشاوره گرفتم و ازمون 7 فروزدین ترازم شد 5000
عاقا من سال یازدهم هم وسواس زیاد بود هم اینکه از لحاظ روحی داغون بودم چون تنها رفیقمو توی تصادف از دست داده بودم
تابستون شد و من مونده بود بایه دهم نخونده و یازدهم ناقص
تراز اولم 5800 شد ولی بقیه رو ازمون ندادم چون بودجهب ندی خیلی زیاد بود و من نرسیدم
از اول مهر تا النم یه کلمه نخوندم و بخوام صادق باشم همین دیشب میخواستم خودکشی کنم و این وضعیت داغونو تموم کنم
ولی به خودم اومدم و دیدم تمام رویاهام داره نابود میشه و من بجای تلاش کردن دارم فرار میکنم
بچه ها من اومدم اینجا که جلوی همه کاربرای این انجمن قول شرف بدم که از روز 1402/10/4 تا 1403/4/6 روزی 19 ساعت مفید و با کیفیت بالا بخونم و به چیزی که میخوام برسم
و اصلنم برام مهم نیس حالم خوب باشه یا بد در حال مرگ باشم یا خوشحالی فقط میخوام بشم همون ادم قبلی
شاید خییلیا بگن نمیدونم سنگ بزرگ نشانه نزده یا اینکه خسته میشی
میخوام بگم نه باید این 6 ماه روزی 19 ساعت بخونم تااااا بتونم رتبه زیر صد یا همون عدد مورد علاقم که همون 19 رو بیارم
و همینجا و همین ساعت پیش همتون قول میدم تا روز کنکوررررر هم گزارش بفرستم هم سر حرفم بمونم .
خلاص.