نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد
و ندایی که به من میگوید : گر چه شب تاریک است دل قوی دار، سحر نزدیک است
دوش گیسوی تو راریخته دیدم بر دوش
خاطر آشفته امشب ز پریشانی دوش
و ندایی که به من میگوید : گر چه شب تاریک است دل قوی دار، سحر نزدیک است
من و انکار شراب این چه حکایت باشد
غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد
تا به غایت ره میخانه نمیدانستم
ور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد
لبخند بزن:>
این را مطمئن باش
هیچ چیز در این دنیا ارزش محو شدن لبخند زیبایت را ندارد
در تماشای جلال تو ادب باید داشتناله ای بدرقه راه طلب باید داشتدر خور منزلت و شأن تو ذیقعده نیست
جشن میلاد تو در ماه رجب باید داشت
تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است
ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
و ندایی که به من میگوید : گر چه شب تاریک است دل قوی دار، سحر نزدیک است
ترسم از این است مشق وهم را باور کند
گر چنین باشد خدایا من چه با این دل کنم
ضجه های امشبم را با دلی پر خون کنم
اشک چشمم را نثارمقدم دلبر کنم
من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه
صد با تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه
و ندایی که به من میگوید : گر چه شب تاریک است دل قوی دار، سحر نزدیک است
یا رب آن نوگل خندان که سپردی به منش
می سپارم به تو از چشم حسود چمنش
و ندایی که به من میگوید : گر چه شب تاریک است دل قوی دار، سحر نزدیک است
دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفا دار چه کرد
و ندایی که به من میگوید : گر چه شب تاریک است دل قوی دار، سحر نزدیک است
در حال حاضر 11 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 11 مهمان)