دلی دیرم خریدار محبت
کز او گرم است بازار محبت
لباسی دوختم بر قامت دل
زپود محنت و تار محبت
یارب توچنان کن که پریشان نشوم
محتاج به بیگانه و خویشان نشوم
و ندایی که به من میگوید : گر چه شب تاریک است دل قوی دار، سحر نزدیک است
من ساده و بی رنگم
من عاشق دلتنگم
صدبار بزن ، قطع کن ، من عاشق تک زنگم
خدا همیشه انلاینه ... کافیه دلت رو بروز رسانی کنی... اون موقع می بینی ک در تک تک لحظات کنارت بوده و هست و خواهد بود...
نخستین بار گفتش از کجایی
بگفت از پشت سد آشنایی
بگفت آنجا به صنعت در چه کوشند
بگفت نکته خرند و تست فروشند
بگفتا تست فروشی در ادب نیست
بگفت از درس خوانان این عجب نیست
بگفت از دل شدی عاشق به کنکور
بگفت از دل تو گویی و من از زور
بگفتا عشق کنکور بر تو چون است
بگفت از جان شیرینم فزون است
بگفتا گر کند مغز تو را ریش
بگفت مغزم بود این گونه از پیش
بگفت ار من بیارم رتبه ای ناب
بگفتا وه چه می بینی تو در خواب
خدا همیشه انلاینه ... کافیه دلت رو بروز رسانی کنی... اون موقع می بینی ک در تک تک لحظات کنارت بوده و هست و خواهد بود...
بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو
بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو
و ندایی که به من میگوید : گر چه شب تاریک است دل قوی دار، سحر نزدیک است
تویی آن شکرین لب یاسمین بر
منم آن آتشین دل دیدگان تر
از آن ترسم که در آغوشم آیی
گدازد آتشت بر آب شکر
تا کجای قصه باید ز دلتنگی نوشت
تا به کی بازیچه بودن توی دست سرنوشت
و ندایی که به من میگوید : گر چه شب تاریک است دل قوی دار، سحر نزدیک است
تمام آرزوها سر به زیـــــــــرند
ببین خوشحالیامون پیر پیـــرند
پلی بین من و اندیشه جاریست
ولی اندیشه ها ســـرد و حقیرند
درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند
معنی کور شدن را گره ها می فهمند
و ندایی که به من میگوید : گر چه شب تاریک است دل قوی دار، سحر نزدیک است
دور می زد با خر خود بی قـــــــــرارتا که لیلی را کند با خود ســــــــواریک شبی که مست بود و نعشه بنگبر سر کویش نشست بر روی سنگتا که لیلا رد بشد از روبــــــــــــــــروکرد شماره پرت مجـــــــنون سوی او
وای اگر پرده ز اسرار افتد روزی
فاش گردد که چه در خرقه این مهجور است
و ندایی که به من میگوید : گر چه شب تاریک است دل قوی دار، سحر نزدیک است
در حال حاضر 13 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 13 مهمان)