ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش
وای باران باران
شیشه ی پنجره را باران شست...
از دل من اما...
چه کسی یاد تو را خواهد شست؟!
_______________
یاد دلشویی افتادمتا2ساعت میخندیدم فقط اون روز
![]()
تا کی دل من چشم به در داشته باشد ای کاش کسی از تو خبر داشته باشد آن باد که آغشته به بوی نفس توست از کوچه ما کاش گذر داشته باشد
عه
ببخشید
گفتم بعیده ساکت بشید
داشتید دنبال یه چیزی می گشتید تهش دال باشه
در این درگه که گه که، که شود که، که
چو بی عقلان مشو غره که از فردا نهی آگه
همینه که هستمیخواستین دال ندین
![]()
در حال حاضر 13 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 13 مهمان)