یک دلی و یک رنگی شرط رستگاریست/خواجه به این ره نروی کین رهه شرمساریست
چقد مضخرف
از خودم دراوردم
دل درین پیرزن عشوه گره دهر مبند/کین عروسیست که در عقد بسی داماد است
پست قبلی دوباره هم مال غزاله بود
دردیست غیـر مـردن کان را دوا نبــاشد
پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن؟
دلم نیومد کاملش رو نذارم:
دردیست غیـر مـردن کان را دوا نبــاشد
رو سر بنه به بالین، تنــها مرا رهــا کن. ترکِ مـــن خرابِ شبــــگردِ مبتــــــلا کن
ماییم و موج سودا، شب تـا به روز تنها خواهی بیــا ببخشا، خواهی برو جفا کن
از من گذر، تا تـــو هم در بـــلا نیــــفتی بگزیـن ره سلامت، تـــرک ره بــــلا کـــن
ماییم و آبِ دیـده، در کنــج غم خزیـــده بر آب دیـــدهیِ ما صــد جای، آسیـــا کن
بر شاهِ خوبـرویــان واجب وفــا نـــباشد ای زرد روی عاشــق،تو صبر کن،وفا کن
دردیست غیـر مـردن کان را دوا نبــاشد پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن؟
در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم
با سر اشارتم کرد، که عزم سوی ما کـن
(( مولانا ))
ویرایش توسط Qazale : 09 مرداد 1395 در ساعت 11:00
نی ، حریف هر که از یاری برید/پرده هایش پرده های ما درید
همچو نی زهری و تریاقی که دید؟/همچو نی دمساز و مشتاقی که دید؟
نی حدیث راه پرخون می کند/قصه های عشف مجنون می کند
مولانا
تو شاهی وگر اژدها پیکری/بباید بدین داستان داوری
اگر هفت کشور به شاهی تو راست/چرا رنج و سختی همه بهر ماست؟
حکیم فردوسیدیگه تو بیتت اژدها داشتی منم یاده این بیت افتادم
ای بسا کس رفته تا شام و عراق
او ندیده هیچ جز کفر و نفاق
چون نداری مدرکی ،جز رنگ و بو
جملۀ اقلیمها را گو بجو
مولانا![]()
ویرایش توسط Qazale : 09 مرداد 1395 در ساعت 12:47 دلیل: مولانا:)
در حال حاضر 13 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 13 مهمان)