کاش میان اینهمه بدبختی
تنها دل خوشی ام میشدی...
تا در اوج بدبختی هایم
به جای فکر کردن به مرگ
با فکر کردن به تو
خوشبخت ترین میشدم..!!![]()
کاش میان اینهمه بدبختی
تنها دل خوشی ام میشدی...
تا در اوج بدبختی هایم
به جای فکر کردن به مرگ
با فکر کردن به تو
خوشبخت ترین میشدم..!!![]()
از تمام هياهوي اين دنيا
تنها پنجره اي مي خواهم
كه سال ها در انتظار تو
بر شيشه هاي مه گرفته اش آه بكشم ...
سالهاست در خودم تمام شدم.......
و تزریق میکنم لبخند مصنوعی را
به لبهایی که در حسرت فریاد اسم تو اند .......
ه.ل.ی.ا
تو پیش می امدی
و
دل من
حتی حق مقاومت در برابر لشکر به صف شده در چشمانت را نداشت
چه رسد به توان
ه.ل.ی.ا
هرکس که تو را دید پر از عصیان شد
سهمش فقط آوارگی و تاوان شد
بیچاره نسیم راه خود را می رفت
پیچید میان زلف تــو طوفان شد !
#سيداكبر_سليمانى
اســیــرِ روزهـــای ســـردِ ســالــم
بهاری نیست در فنـــجانِ فـالـــم
فقط دلخوش به این هستم که اسفند
به فروردیـــن ببخشد حـسّ و حــالم
آن که بی باده کند جان مرا مست کجاست...
وان که بیرون کند از جان و دل ام دست کجاست...
حکایت ما جاودانه شود
نگذار جانم..
نگذار هر کس آمد و ماندنی نشد
تو را..دلت را..صداقتت را..
با خودش یدک بکشد
که هر وقت از سر بی حوصلگی..از سر نبودن آرامش
آمد و سراغت را گرفت..حالت را پرسید..
دلت را قلقلک داد..و باز رفت و گم شد..
تو بمانی و دنیایی اشک
تو بمانی و چرا و اما و اگر
آنکه میرود،باید میرفته..
اصلا برای رفتن آمده بود...
تو هم برو...
تو هم خودت را از لحظه هایش که هیچ..از فکرش هم بگیر!
تو باید تمامت بماند
برای او که
تمامش،تنها و تنها..برای توست!!!
دلمان برای هرچیز کوچک،چقدر تنگ است..
ویرایش توسط laleh74 : 05 اسفند 1394 در ساعت 01:45
اینکه نگاهم را میدزدم..
اینکه حرف هایم را یکی در میان به زبان نمی آورم..
اینکه تا میگویید سلام،با کمی فاصله و تردید،
میگویم:سلام...!
اینکه به وقت خداحافظی،
دستانم می لرزد،
تقصیر کسی نیست...
مقصر،دلِ من است
که با هر سلامی،باورش شد،که خداحافظی در میان نیست...
که تا کسی،حال روزهایش را پرسید،
با لبخندِ لبانش،..گفت:عجیب خوب میگذرد بر من،روز و ماه و سال...
آری بانو!
اینجا
هیچکس
مقصر نیست!
دلمان برای هرچیز کوچک،چقدر تنگ است..
ویرایش توسط laleh74 : 05 اسفند 1394 در ساعت 01:45
در حال حاضر 13 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 13 مهمان)