X
  • آخرین ارسالات انجمن

  •  

    صفحه 13 از 114 نخستنخست ... 312131423113 ... آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از 181 به 195 از 1709
    1. Top | #181
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      05 آذر 1393
      نوشته ها
      2,211
      نمایش مشخصات
      ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺭا ﺑﻬﺘﺮﯾﻨﻪ ﺯﻧﺪگےﺍﺕ ﺧﻄﺎﺏ ﻧﮑﻦ...
      ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﮐﻪ ﺧﻄﺎﺏ ﺷﻮﻧﺪ ﺧﯿﺎﻻتےمیشوند.....

      ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ بےکسے ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺷﻬﺎے ﭘﯿﺶ ﭘﺎ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ
      ﭘﻨﺎﻩ ببرے
      ﻫﺮ ﺗﺎﺯﻩ ﻭﺍﺭﺩ ، ﺭنجےﺗﺎﺯﻩ ﺍﺳﺖ....

      ﺗﺎﺯﻩ ﻭﺍﺭﺩﻫﺎ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﺗﻨﻬﺎیےﺑﻪ ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﭘﻨﺎﻩ
      مے ﺁﻭﺭﻧﺪ....

      ﺩﺳﺖ ﺗﻨﻬﺎیےﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺩﺭﺍﺯ ﻧﮑﻦ
      ﺗﺎ ﻣﻨﺖ ﻫﯿﭻ ﺧﺎﻃﺮﻩ ے ﺍﺷﺘﺒﺎهےﺑﺮ ﺳﺮ بے
      کسے ﺍﺕ ﻧﺒﺎﺷﺪ.

    2. Top | #182
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      02 مرداد 1394
      نوشته ها
      1,774
      نمایش مشخصات
      بزرگ ترین اشتباه زندگیم

      این بود که...

      هر موجودِ دو پا رو

      آدمــــــ

      حساب کردم...
      دلمان برای هرچیز کوچک،چقدر تنگ است..

    3. Top | #183
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      05 آذر 1393
      نوشته ها
      2,211
      نمایش مشخصات
      میخاستم دل دوستمو اروم کنم اما گند زدم بازم میخاستم باهاش همدردی کنم حالش بهتر شه اما داره بدتر میشه خدایا کمکم کن رسما دارم نابودش میکنم

    4. Top | #184
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      02 مرداد 1394
      نوشته ها
      1,774
      نمایش مشخصات
      متــنـــفــرم از

      ســـرد شـــدنــای

      یــهـــــویـــی!
      دلمان برای هرچیز کوچک،چقدر تنگ است..

    5. Top | #185
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      02 مرداد 1394
      نوشته ها
      1,774
      نمایش مشخصات
      وقتی که روح در تو دمیده میشود در شکم یک زن هستی...

      وقتی که متولد میشوی در آغوش یک زن هستی...

      وقتی که عاشق میشوی در قلب یک زن هستی...

      زن برای امانت است..نه برای اهانت...!
      دلمان برای هرچیز کوچک،چقدر تنگ است..

    6. Top | #186
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      17 مهر 1392
      نوشته ها
      1,211
      نمایش مشخصات

    7. Top | #187
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      02 مرداد 1394
      نوشته ها
      1,774
      نمایش مشخصات
      نام: HamMihan-20159168914143390331431894613.1874.jpg نمایش: 37 اندازه: 29.4 کیلو بایت
      دلمان برای هرچیز کوچک،چقدر تنگ است..

    8. Top | #188
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      02 مرداد 1394
      نوشته ها
      1,774
      نمایش مشخصات
      این چقد درسته

      نام: imagess-3pide-5.jpg نمایش: 35 اندازه: 26.2 کیلو بایت
      دلمان برای هرچیز کوچک،چقدر تنگ است..

    9. Top | #189
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      02 مرداد 1394
      نوشته ها
      1,774
      نمایش مشخصات
      نام: hh1oo3eelz6jthonzf3.jpg نمایش: 40 اندازه: 8.2 کیلو بایت
      دلمان برای هرچیز کوچک،چقدر تنگ است..

    10. Top | #190
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      07 مهر 1392
      نوشته ها
      1,456
      نمایش مشخصات


      دلسوخته تر از همه ی سوختگانم
      از جمع پراکنده ی رندان جهانم
      در صحنه ی بازیگری کهنه ی دنیا
      عشق است قمار من و بازیگر آنم
      با آنکه همه
      باخته در بازی عشقند
      بازنده ترین است در این جمع نشانم

      دلسوخته تر از همه ی سوختگانم
      از جمع پراکنده ی رندان جهانم
      عمری ست که می بازم و یک برد ندارم
      اما چه کنم عاشق این کهنه قمارم

      ای دوست مزن زخم زبان جای نصیحت
      بگذار ببارد به سرم سنگ مصیبت
      من زنده از این جرمم و حاضر به مجازات
      مرگ است مرا گر بزنم حرف ندامت

      باید که ببازم با درد بسازم
      در مذهب رندان این است نمازم
      عمری ست که می بازم و یک برد ندارم
      اما چه کنم ، عاشق این کهنه قمارم

      من در به در عشقم و رسوای جهانم
      چون سایه به دنبال سر عشق روانم
      او کهنه حریف من و من کهنه حریفش
      سرگرم قماریم من و او ، بر سر جانم
      ​

    11. Top | #191
      همکار سابق انجمن
      کاربر باسابقه
      کاربر برتر

      تاریخ عضویت
      24 بهمن 1393
      نوشته ها
      7,413
      نمایش مشخصات



      معرفت جاه و مقام نیست به هر کس ندهند

      معرفت راه و مرامیست که به هرکس ندهند

      معرفت عشق خدائیست به هر نفس ندهند

      معرفت بذر نشکفته عشقیست به نا رس ندهند


    12. Top | #192
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      06 مرداد 1394
      نوشته ها
      338
      نمایش مشخصات
      دلم برو بمیر.....همین!!!

    13. Top | #193
      همکار سابق انجمن
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      09 مهر 1394
      نوشته ها
      1,409
      نمایش مشخصات
      از درد سخن گفتن و
      از درد شنیدن...
      با مردم بی درد
      ندانی که چه دردیست؟!
      خوشا دیدار ما در خواب ...

    14. Top | #194
      کاربر اخراجی

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      14 آذر 1392
      نوشته ها
      1,050
      نمایش مشخصات
      ..................................................
      حرمت نگه دار دلم ، گلم ،
      کاین اشک خون بهای عمر رفته من است
      میراث من ، نه به قید قرعه نه به حکم عرف
      یکجا سند زده ام همه را به حرمت چشمانت به نام تو

      مهر و موم شده به اتش سیگار متبرک ملعون.
      کتیبه های خطوط قبائل دور ،
      این سرگذشت کودکی است که به سر انگشت پا هرگز
      دستش به شاخه ی هیچ آرزویی نرسیده است
      هر شب گرسنه میخوابید
      چند و چرا نمی شناخت دلش
      گرسنگی شرط بقا بود به آیین قبیله ی مهربانش
      پس گریه کن مرا به طراوت
      به دلی که میگریسیت بر اسب واژگون کتاب دروغ تاریخش
      و آواز میخواند ریاضیات را در سمفونی با شکوه جدول ضرب با همکلاسیهایش
      دو دو تا .... چهار تا .... چار چار تا .... شونزده تا..... پنج پنج تا ....
      در یازده سالگی پا به دنیای عجیب کفش نهاد
      با سر تراشیده و کت بلندی که از زانوانش میگذشت
      بابوی کنده ی بد سوز و نفت و عرقهای کهنه ....
      آری دلم ، گلم
      این اشکها خونبهای عمر رفته من است
      میراث من .
      حکایت آدمی که جادوی کتاب مسخ و مسحورش کرده بود
      تا بدانم ، بدانم ، بدانم
      به وام وانهادم مهر مادریم را
      گهواره ام را به تمامی
      و سیاه شد در فراموشی سگ سفید امنیتم
      و کبوترانم را از یاد بردم
      و میرفتم .. و میرفتم ... و میرفتم
      تا بدانم و بدانم و بدانم
      از صفحه ای به صفحه ای
      از چهره ای به چهره ای
      از روزی به روزی
      از شهری به شهری
      زیر آسمان وطنی که در آن فقط مرگ را به مساوات تقسیم میکردند

      سند زده ام یکجا همه را به حرمت چشمان تو
      متبرک شده به آتش سیگار متبرک معلون
      که میترکاند یکی یکی حفره های ریه هایم را
      تا شمارش معکوس آغاز شده باشد بر این مقصود بی مقصد
      از کلامی به کلامی
      .... و یکی یکی مردم ... بر این مقصود بی مقصد
      کفایت میکرد مرا حرمت آویشن
      مرا مهتاب
      مرا لبخند
      و آویشن حرمت چشمان تو بود . .... نبود ؟
      پس دل گره زدم به هر اندیشه ای که آویشن را میسرود

      مسیح به جلجتا به صلیب نمی شد
      و تیر باران نمی شد لورکا در گرانادا در شبهای سبز کاجها و مهتاب
      آری یکی یکی میمردم به بیداری از صفحه ای به صفحه ای
      تا دل گره بزنم به هر اندیشه ای که آویشن را میسرود .
      پس رسوب کردم با جیبهای پر از سنگ به ته رودخانه اولز همراه با ویرجینیا وولف
      تا بار دیگر مرده باشم بر این مقصود بی مقصد
      حرمت نگه دار ، دلم ! ، گلم !
      اشکهایی را که خون بهای عمر رفته ام بود

      داد خود را به بیدادگاه خود آورده ام
      همین
      نه
      به کفر من نترس
      کافر نمی شوم هرگز
      زیرا به نمی دانم های خود ایمان دارم
      - انسان و بی تضاد ؟ -
      خمره های منقوش در حجره های میراث
      عرفان لایت با طعم نعنا
      شک دارم به ترانه ای که زندانی و زندان بان با هم زمزمه میکنند

      پس ادامه میدهم سرگذشت مردی را که هیچ کس نبود
      با این همه تو گویی اگر نمی بود
      جهان قادر به حفظ تعادل خود نبود
      چون ان درخت که زیر باران ایستاده است
      نگاهش کن
      چون آن کلاغ
      چون آن خانه .
      ما گلچین تقدیر و تصادفیم
      استوای بود و نبود
      به روزگار طوفان موج و نور و رنگ در اشکال گرفتار آمده
      مستطیل های جادو
      مربعهای جادو
      ...
      من در همین پنجره معصومیت ادم را گریه کردم
      دیوانگی های دیگران را دیوانه شدم
      در همین پنجره گله به چراغ برده ام
      پادشاهی کرده ام با سر تراشیده و قدرت اداره دو زن
      سر شانه نکردم که عیال وار بودم و فقیر
      زلف به چپ و راست خواباندم تا دل ببرم از دختر عمویم
      از دیوار راست بالا رفتم
      به معجزه ی کودکی با قورباغه ای در جیبم
      حراج کردم یکجا همه ی رازهایم را
      دلقک شدم با دماغ پینوکیو و بته ی گونی به جای موهایم
      آری ... دلم ! ، گلم ! حرمت نگه دار
      کاین اشکها خون بهای عمر رفته من است
      سرگذشت کسی که هیچ کس نبود
      و همیشه گریه میکرد
      بی مجال اندیشه به بغضهایش
      تا کی مرا گریه کند ؟
      تا کی ؟
      و به کدام مرام بمیرد .
      آری ... دلم ! ، گلم !
      ورق بزن مرا
      و به افتاب فردا بیاندیش که برای تو طلوع میکند
      با سلام و عطر آویشن


      مرحوم حسين پناهي

    15. Top | #195
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      02 آبان 1392
      نوشته ها
      635
      نمایش مشخصات
      @yaghma

      منو به حال خودم بزار این مـردو
      منو تمام پلشتی این دردو

      که قد تمام کرم های عالم دوستت دارم
      که قد تمامی دوش ها میبارم

      که درد میکشم قد پریودهای هفت روزت
      که سر درد میکنم به سردردهای مرموزت

      که با صدای تو قطع کنم ؟!
      نه بمان هنوز که دوستم داری ؟! کمی بیشتر از دیروز

      که لای سینه های تو بی هوا گریه شوم
      که مست توی کوچه های غمت بدوم

      ببین این تخت خواب شکسته دائم استرس داره
      ببین این چراغ خواب سوخته هم هنوز بیداره

      ببین بنان چطور با صدای من بغض کرده
      که اشک های سر شب تازه اول کاره

      به مادرت بگو نفس ات چقدر غمگین است
      که حبسیده در خود و رمز جان کندن اش این است

      که روبروی آب نشسته سراب میبیند
      فقط شکنجه شکنجه عذاب میبیند

      که لای سینه های تو بی هوا گریه شود
      که مست توی کوچه های غمت بدود

      همیشه به اندازه یک یتیم خواب میدیدیم
      تو از نبود و من از بود پدر ترسیدیم

      میان داشته ها هر دو بی پدر بودیم
      میان سکته و سرطان هر دو در بدر بودیم

      به جان تو بانو نخورده مست بیهوشم
      تو فرض کن این درد تکیلاست که مینوشم

      تو فرض کن این آخرین بیت شعر من باشد
      که زجه میزنم و مینویسم نی نی نوشم



    صفحه 13 از 114 نخستنخست ... 312131423113 ... آخرینآخرین

    افراد آنلاین در تاپیک

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 4 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 4 مهمان)

    کلمات کلیدی این موضوع




    آخرین مطالب سایت کنکور

  • تبلیغات متنی انجمن