دست هاش :*
فصل جدید زندگیم قراره چطور پیش بره چطور بین این مردم بین این چشمای پر از قضاوت میشه زندگی کرد.
میتونم بینشون خودم باشم یا قراره مثل اونا بشم؟ اونی باشم که اونا میخوان و توقع دارن.. نه اون چیزی که خودم راحتم و قلبا حس خوبی دارم..اینجوریه که یا باید سرتو بندازی پایین و همون نسخه ای که برات از قبل پیچیده شده رو مو به مو اجرا کنی فقط چون بقیه رو راضی نگه داری دقیقا همون ادمی باشی که مدنظر اوناست و از نظرشون اون خوبه وغیر از اون( با اون خصوصیات وخلاصه هرچی) بقیه بدن وحتما یه مشکلی دارن.. یا هم بشکنی این چرخه رو و...واقعا زندگی کنی)
نمیدونم!
شاید بعدا وقت بیشتری پیدا میکنم تا خیلی بیشتر بهش فکر کنم
اگر ایران به جز ویرانسرا نیست
من این ویرانسرا را دوست دارم
اگر اب و هوایش دلنشین نیست
من این اب و هوا را دوست دارم)
به اینکه واقعا منم 25سالگیم قراره به کنکورم انتخاب رشته م کلا هرچیزی که در این برهه از زندگیم درگیرش هستم بخندم؟؟؟؟
و
خب فردا امتحان دارم و قراره از هم بگسستم
به چطور گسستگی با کمترین درد فکر می کنم!![]()
به این که
سیستم آموزشی طوریه که survival of fittestه
و قانون kill or be killed که خواه ناخواه به دانش آموزان القا میکنن
بجای help to be helped که اساس کار تیمیه و قانون الهی که فقط انسانها و بر اساس تقوا دسته بندی میکنه و مشخصه کمک کننده ترین آدم که بی منت کمک کنه آدم بهتری نسبت به کسیه که کمک نکنه
خوب تکروی و تک خوری رو یاد ما میدن که رو سر یکی دیگه پا بزاریم تا پیشرفت کنیم ، انحصار طلبی رو یاد میدن ، البته سوسیالیست نیستم بگم کلا رقابت نباشه ، ولی رقابت مفید بصورت کار تیمی باشه یا به صورت فردی و رقابت با خود باشه (مثل آزمون حد نصاب دار که سختتره ولی دیگه پروژه حذف کردن کنسله ) وگرنه در آینده حیوانهایی خواهیم داشت که بخاطر چندرغاز دنیا ، یکی دیگه رو میکشن ، یکی دیگه رو بی آبرو میکنن و و در کوچکترین فاز زیرآب اونو میزنن
ولی اینو خوب باید بدونید کنکوریای محترم (کنکوری ام ولی محترم نه ) این کوهی که ازش برید بالا تا به موفقیت برسید حاصل این قانون و متشکل از سرهای دیگرانه
همه هم گیرشیم
اینو گفتم که اینجا آخرین جایی باشه که رو سر بقیه پا بزاریم
وقتی تاس آدم بد نشست، بد نشست .
این دنیا یه نخود بهم مردونگی نشون نداده که براش یه دنیا مردونگی کنم
ویرایش توسط Loneman : 27 فروردین 1404 در ساعت 08:07
دلم گرفت رفتم پستای سال ۴۰۳ و ۴۰۲ خودمو خوندم بدتر دلم گرفت چی بودیم و چی شدیم روحیه دو سال پیش عمرا دیگه برگرده
اذانم میزد و حسابی دلم شکست از اینکه دو ساله روی خوش زندگی رو ندیدم شایدم بیشتر؟! خدا منو میبینه ولی یه حرکتی نمیزنه قربونش برم یه روزنه نوری د اخه لامصب من پوسیدم داغون شدم از بین رفتم پس کی؟ پس کی روز خوب منم میرسه .
You have to die to get what you want..!
از حال لذت ببر از بودن ، از زجر کشیدن از غصه هم لذت ببر از نفس کشیدن از فکر و خیال هم لذت ببر از دیدن دنیا لذت ببر از کتاب از سقف از آدم های آزار دهنده از راه رفتن لذت ببر
حتی وسط جهنم هم رفتی از سوختن و درد کشیدن لذت ببر ولی الان که نیستی پس از داشته هات لذت ببر و نداشته ها رو از خدا بخواه و صبر کن بهت میده ولی از پا نشین که خدا واسه کسی که خودشو تکون نده تحولی ایجاد نمیکنه
یه قدم به سوی خدا بردار ببین دگرگونی رو ، دو گدم بردار و نتیجه عالی رو ببین
وقتی تاس آدم بد نشست، بد نشست .
این دنیا یه نخود بهم مردونگی نشون نداده که براش یه دنیا مردونگی کنم
فقط 15 ساعت گذشته و من به اندازه 15 سال دلم تنگ شده براش
درسته خودم تمومش کردم ولی واقعا از سر لجبازی بود...خیلی پشیمون ام : (
کاش همه چیز درست بشه...
به اینکه آدم گاهی جواب یه سری چیزارو چند سال بعد میفهمه.
وقتی که همه چی خاک گرفته، تقریبا یادت رفته و تو خاطراتت تهنشین شده ...
دیر فهمیدم، خیلی دیر، ولی فهمیدم
فهمیدم که درد از غریبه نیست
ضربه همیشه از خودیه!
از اونی که با لبخند نگاهت میکنه ولی پشت سرت هزارتا نقشه میکشه
یاد گرفتم به هر دستی شک کنم، حتی اگه آروم بیاد سمتم.
دیگه هر تماسی برام یه هشدار شده، هر نگاه مهربونی یه احتمال!
دلم یه بریدن میخواد
نه یه خدافظی ساده، نه یه فاصلهی موقتی
یه قطع ارتباط یهویی،
از اونا که هیچکس ندونه کجایی، چی شدی، زندهای یا نه؟
دلم یه ناپدید شدن بیصدا میخواد
از اون رفتنایی که هرچی بگردن پیدات نکنن.
یه نبودنِ کشدار
یه انزوا
یه پناهگاه تو دل تنهایی
جایی که هیچ صدایی نیاد، هیچ نگاهی دنبالت نباشه
وقتشه خودمو ازشون پس بگیرم!
---------------------------------------------------
به حرفای هـ، هر چند وقت یکبار لازمه حقیقتو بکوبه تو صورتم، آخه من فراموشم میشه
به بغل کردناش، میدونم خیلی تنهاست
به اونجایی که سرشو گذاشت رو شونم و گفت: چه بوی خوبی میدی!
به اون تابلوی هنری ظریفِ قاب طلایی
به پولی که بهم برنگشت
به پیشنهادش، به ترس توی دلم
به ویدئوکال امروز، به تماسی که بیجواب موند چون من خواب بودم
به تزار، ینی ارزش اون انتظارو داره؟
به عکسای فرستاده نشده
به خبرای جدید امروز
به شانس تمرگیدهی خودم
به ویسهای باز نشده
به فریم پلنگی عینکش
به شنبه و چهارشنبهی آینده
به حال الانم، خوبم، ولی میشد بهتر باشم!
"خواب دیدم تو یه دشت از نعنا،
روی پاهای تو خوابم برده…"
وقتی تاس آدم بد نشست، بد نشست .
این دنیا یه نخود بهم مردونگی نشون نداده که براش یه دنیا مردونگی کنم
در حال حاضر 56 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 56 مهمان)