به اینکه چرا از رو نمیرم؟چرا بازم ادامه میدم وقتی ته راهو میدونم؟؟
ب اینکه میرفتیم کتابامونو از وسایل تحریر نزدیک خونه میگرفتیم بعدم جلد میکردیم ،ی بوی تازگی خاصی داشت کتابا
دلم تنگ شد یهو اومد تو ذهنم ..
به مراسم خاص و پر استرس امشب
میخوام زیبا و مرتب به نظر برسم
میرم یه چرت ریزی بزنم، کاش وقتی بیدار میشم، آرایش شده باشم، موهام درست شده باشن، لباسام اتو کشیده باشن، ناخنامم لاک زده باشن
دیگه واقعا چیزی نمیخوام![]()
"خواب دیدم تو یه دشت از نعنا،
روی پاهای تو خوابم برده…"
به اون جوان رعنا با روپوش جاذابش که تو آسانسور بیمارستان دیدمش
اصلنم حسودیم نشد
اصلنم دلم نخواست
منم میییییخوام![]()
هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر
آرام تر از آهو بی باک تر از شیرم
هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر
خون میچکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من میکنم ، افشردن جان است.....
به مراسم خاص و پر استرس امشب
به اینکه آنا میخواد زیبا و مرتب به نظر برسه
به اینکه آنا میره یه چرت ریزی بزنه، کاش وقتی بیدار میشه، آرایش شده باشه، موهاش درست شده باشن، لباساش اتو کشیده باشن، ناخناش لاک زده باشن
. دیگه واقعا چیزی نمیخواد
چرا میخوای زیبا و مرتب به نظر برسی؟
"خواب دیدم تو یه دشت از نعنا،
روی پاهای تو خوابم برده…"
خون میچکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من میکنم ، افشردن جان است.....
دارم به این فکر میکنم بعد۲۲سال زندگی کردن…چرا یه دوستِ خوب ندارم؟
تنهایی خوبه.. ولی ادم گاهی نیاز داره یکی حرفاشو بشنوه …یکی بفهمتش..
باشه فاطمه فردا میام برات تعریف میکنم
الان انقد خستهم که انگار ۶ تا تریلی بیوقفه از روم رد شدن
فعلا در همین حد بدون امروز برا اولین بار خط چشمامو قرینه کشیده بودم
تسلیت به بدخواهام
خیالت راحت باشه
واسم اگه خواستگار اومد، اول میگم بیاد با تو حرف بزنه
اگه تو اوکی رو دادی، دیگه من قبولش میکنم![]()
"خواب دیدم تو یه دشت از نعنا،
روی پاهای تو خوابم برده…"
بیاین براتون تریف کنم@Baran80 @Gord_Afarid @Zahra.xx
آره، خواستگاریه مثل تو فیلما بود
تمام حواسمو گذاشته بودم رو دختره و پسره
خیلی نگاههای عشقولانهای بینشون رد و بدل میشد، حقیقتش یه نموره دلم خواست
ولی خب حسش واسه همون دیشب بود، دیگه الان پریده
پسره کلا نگاهش به گلای قالی بود، زمانایی هم که سرشو بالا میاورد فقد دختره رو نگا میکرد
دختره هم از اون کم حرفای ساکت و سر به زیر بود
یه گوشه سنگین و رنگین و باوقار نشسته بود
حالا اگه من بودم، میرفتم کنار پسره مینشستم، هر دیقه هم ازش میپرسیدم: ینی خداوکیلی تو واقعا اومدی خواستگاری من؟
کلا خانوادهشون درجه یک و اصیل بودن
از نوع پذیراییشون گرفته تا نوع رفتار و شخصیتشون
دختره هم خط چشماش قرینه بودن، آفرین
این نشون میده از خیلیامون جلوتره
دیگه یه مدت گذشت، بعدش با پسره رفتن تو اتاق که حرف بزنن
ولی نگو این حرف زدنه فرمالیته بوده، رفته بودن سلفی گرفته بودن
دوتاشونم کت و شلوار پوشیده بودن، یا به عبارتی بگم با هم ست کرده بودن
که اینم فکر کنم از قبل هماهنگ شده بوده
در کل خیلی خوب بود، خیلی خوش گذشت![]()
"خواب دیدم تو یه دشت از نعنا،
روی پاهای تو خوابم برده…"
"خواب دیدم تو یه دشت از نعنا،
روی پاهای تو خوابم برده…"
خدا رو شکر پس
امیدوارم با هم دیگه شاد و خرم زندگی کنن
دو روزه عروسی دختر همسایه ست امروز دیگه حنابندون میگیرن
فردا هم میبرنش
و منو دعوت نکردن
دوتا آبجیام هستنا ولی من نه
نمیدونم چرا منو جا انداختن
شاید هم هنوز منو نمیشناسن
دلم عروسی میخواد
ولی تو باید برا عروسی منو دعوت کنی اگه بعد مهر سال بعد باشه میتونم خدمت برسم
ویرایش توسط Iruka : 18 اسفند 1401 در ساعت 15:07
"خواب دیدم تو یه دشت از نعنا،
روی پاهای تو خوابم برده…"
در حال حاضر 263 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 263 مهمان)