به اینکه چرا از رو نمیرم؟چرا بازم ادامه میدم وقتی ته راهو میدونم؟؟
نمایش نسخه قابل چاپ
به اینکه چرا از رو نمیرم؟چرا بازم ادامه میدم وقتی ته راهو میدونم؟؟
ب اینکه میرفتیم کتابامونو از وسایل تحریر نزدیک خونه میگرفتیم بعدم جلد میکردیم ،ی بوی تازگی خاصی داشت کتابا
دلم تنگ شد یهو اومد تو ذهنم ..
به مراسم خاص و پر استرس امشب:|
میخوام زیبا و مرتب به نظر برسم:))
میرم یه چرت ریزی بزنم، کاش وقتی بیدار میشم، آرایش شده باشم، موهام درست شده باشن، لباسام اتو کشیده باشن، ناخنامم لاک زده باشن
دیگه واقعا چیزی نمیخوام:))
به اون جوان رعنا با روپوش جاذابش که تو آسانسور بیمارستان دیدمش:yahoo (20):
اصلنم حسودیم نشد:yahoo (31):
اصلنم دلم نخواست:yahoo (31):
منم میییییخوام:|:((:yahoo (20):
به مراسم خاص و پر استرس امشبhttp://forum.konkur.in/images/smilie...hoo%20(21).gif
به اینکه آنا میخواد زیبا و مرتب به نظر برسهhttp://forum.konkur.in/images/smilie...ahoo%20(4).gif
به اینکه آنا میره یه چرت ریزی بزنه، کاش وقتی بیدار میشه، آرایش شده باشه، موهاش درست شده باشن، لباساش اتو کشیده باشن، ناخناش لاک زده باشن
. دیگه واقعا چیزی نمیخوادhttp://forum.konkur.in/images/smilie...ahoo%20(4).gif
چرا میخوای زیبا و مرتب به نظر برسی؟
دارم به این فکر میکنم بعد۲۲سال زندگی کردن…چرا یه دوستِ خوب ندارم؟
تنهایی خوبه.. ولی ادم گاهی نیاز داره یکی حرفاشو بشنوه …یکی بفهمتش..
باشه فاطمه فردا میام برات تعریف میکنم:))
الان انقد خستهم که انگار ۶ تا تریلی بیوقفه از روم رد شدن
فعلا در همین حد بدون امروز برا اولین بار خط چشمامو قرینه کشیده بودم:))
تسلیت به بدخواهام:yahoo (20):
خیالت راحت باشه:))
واسم اگه خواستگار اومد، اول میگم بیاد با تو حرف بزنه:))
اگه تو اوکی رو دادی، دیگه من قبولش میکنم:))
دیشب برای @Eve@ خوش گذشت؟؟
خب بیا تعریف کن
من تا حالا تو هیچ مراسم خواستگاری نبودم فقط جشن نامزدی و عروسی دیدم
خواستگاری چجوریه؟
دقیقا عین این فیلما؟
بیاین براتون تریف کنم:)) @Baran80 @Gord_Afarid @Zahra.xx
آره، خواستگاریه مثل تو فیلما بود:))
تمام حواسمو گذاشته بودم رو دختره و پسره
خیلی نگاههای عشقولانهای بینشون رد و بدل میشد، حقیقتش یه نموره دلم خواست:))
ولی خب حسش واسه همون دیشب بود، دیگه الان پریده:))
پسره کلا نگاهش به گلای قالی بود، زمانایی هم که سرشو بالا میاورد فقد دختره رو نگا میکرد:))
دختره هم از اون کم حرفای ساکت و سر به زیر بود
یه گوشه سنگین و رنگین و باوقار نشسته بود:))
حالا اگه من بودم، میرفتم کنار پسره مینشستم، هر دیقه هم ازش میپرسیدم: ینی خداوکیلی تو واقعا اومدی خواستگاری من؟:yahoo (20):
کلا خانوادهشون درجه یک و اصیل بودن
از نوع پذیراییشون گرفته تا نوع رفتار و شخصیتشون
دختره هم خط چشماش قرینه بودن، آفرین:))
این نشون میده از خیلیامون جلوتره:))
دیگه یه مدت گذشت، بعدش با پسره رفتن تو اتاق که حرف بزنن
ولی نگو این حرف زدنه فرمالیته بوده، رفته بودن سلفی گرفته بودن:))
دوتاشونم کت و شلوار پوشیده بودن، یا به عبارتی بگم با هم ست کرده بودن
که اینم فکر کنم از قبل هماهنگ شده بوده:))
در کل خیلی خوب بود، خیلی خوش گذشت:yahoo (65):
خدا رو شکر پس
امیدوارم با هم دیگه شاد و خرم زندگی کنن
دو روزه عروسی دختر همسایه ست امروز دیگه حنابندون میگیرن
فردا هم میبرنش
و منو دعوت نکردن
دوتا آبجیام هستنا ولی من نه
نمیدونم چرا منو جا انداختن
شاید هم هنوز منو نمیشناسن
دلم عروسی میخواد
ولی تو باید برا عروسی منو دعوت کنی اگه بعد مهر سال بعد باشه میتونم خدمت برسم