X
  • آخرین ارسالات انجمن

  •  

    صفحه 2 از 4 نخستنخست 123 ... آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از 16 به 30 از 59
    1. Top | #16
      کاربر انجمن

      تاریخ عضویت
      27 خرداد 1393
      نوشته ها
      67
      نمایش مشخصات
      من خیلی از این خاطره م خوشم میاد سوم راهنمایی بودم کتاب حرفه و فن یه کار عملی داشت که باید مدار وصل میکردی و 1 لامپو با 2تا کلید روشن کنی خلاصه منم سرگروه بودم مدار رو وصل کردم وقتی کارم تموم شد معلممون وصلش کرد برق ببینه کار میکنه یا نه ؟
      وصلش کرد برق وقتی کلیدشو زد فیوز مدرسه پرید معلمه رنگش برید کلا برق مدرسه رفت منم پشت سر دوستم قایم شده بودم معلمم اسممو داد زد منم سرمو یواش اوردم بالا گفت چکار کردی؟ خلاصه اون زنگ تفریح برق نداشتیم .
      جالبش اینه که بقیه ی کلاس فکر میکردن برقا رفته خبر نداشتن
      ما اینیم دیگه ...:yahoo (4)::yahoo (4)::yahoo (4):

      - - - - - - پست ادغام شده - - - - - -

      واییییی خدا تازه یادم اومد
      یه بار دوستم اب ریخت روم منم رفتم دنبالش بعد اون اومد دنبالم من رفتم تو کلاس پشت در قایم شدم دوستم اومد داخل منو که دید برگشت درو بست منم دستمو گرفته بودم به در لیز خوردم پخش زمین شدم (کتلت شدم) اصن نابود شدم کف کلاس پخش شدم :yahoo (4):


      - - - - - - پست ادغام شده - - - - - -

      یه بار هم هوا گرد و خاک بود همه ی مدارس تعطیل بودن بجز مدرسه ما (چراشو نمیدونم) معلما هم نیومدن. منم با 2تا از بچه ها نقشه فرار کشیدیم (فرار از زندان)
      یه لحظه حس مایکل اسکافیلد بهم دست داد...
      خلاصه اخرش هم فرار نکردیم

    2. Top | #17
      کاربر نیمه فعال

      Na-Omid
      تاریخ عضویت
      01 شهریور 1393
      نوشته ها
      148
      نمایش مشخصات
      من یه بار واسه امتحانا بود شب تا صب نخوابیده بود چشام چهار شیشتا میدیدن بعد رفتم جلو مربی پرورشیمون
      باهاش دست دادم گفتمش سلام خانوم فلانی خوش امدید
      حالا کجا بودیم من جلوی راه پله ها بودم اونم جلو در دفتر بود هیییییییییییی خودم بعدش انقده خندیدم
      .............................................

    3. Top | #18
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      09 اردیبهشت 1392
      نوشته ها
      811
      نمایش مشخصات
      یادش بخیر اول دبیرستان بودیم 3تا دوست بودیم خیییلی شر بودیم سوالای امتحانیو کش میرفتیم.
      کلا کارمون بجایی vرسیده بود که دیگه خودمون درس نمیخوندیم میرفتیم سوالارو میدزدیدیم نمره میگرفتیم
      یه بار نوبت یکیشون شد برره سوالارو کش بره رفته بود دیده هنو کپی نگرفتن اینم رو دستگاه کپی یه دکمه بود اونو زد دستگاه شرو کرد به کپی کردن هیچیم توش نبود دیگه ازش کپی بگیره یهو 20 30 تا برگه سیاه ریخت بیرون مام زود فرار کردیم ننذازن گردن ما خخخ
      حالا با هزار تا زحمت ما این سوالا رو از یه جایی پیدا کردیم خوندیم امتحان دادیم خیالمون که راحت شد خوب دادیم گفتیم بریم پیش دفتردار یواشکی سه تا ازون کپی های سیاهو ورداریم خاطره پیش خودمون نگه داریم دوباره همین دوستمونو فرستادیم .
      اقا این دوست منم اسگول،رفته بود گفته بود چن تا برگه سیاه تو دستگاه کپی دیدم میشه ازونا به ما بدین خخخخ
      حالا واویلا دفتر دار مام فهمید کار اینه گرفته بودش ولش نمیکرد میگف کار توئه همیشه سوالارو میدزدی باید به مدیر بگم اخراجت کنه و ... اینم کلی قسم و اینا خورده بود بخدا کار من نیست و .... تا بالاخره ولش کرد البته پدرشو دراوردا خخخخ
      مام دیدیم شک کردن بهمون چن بار رفتیم سوالای دوم سومارم کش رفتیم که شکشونو برطرف کنیم خخخخ
      بخدا این مدیر معاونا خنگن راحت میشه سرشون کلاه گذاشت خخخخ
      چقدر دوست داشتنی هستند...
      آدم هایی که شبیه حرف هایشان هستند...

      ویرایش توسط raponzel : 01 شهریور 1393 در ساعت 17:22

    4. Top | #19
      کاربر نیمه فعال

      khejalati
      تاریخ عضویت
      18 آبان 1392
      نوشته ها
      361
      نمایش مشخصات
      من خدایی خیلی شربودم البته تاثیرداشتن دوستان شرهم میتونه باشه...خیلی خوش مزه بازی درمیاوردیم یادش بخیر..
      ازمحکم کوبیدن درکلاسوالبته بالگدوازجاکندنشو کسی نفهمیدنشوبادوستان شر..ازسرخوردن ازنرده های سالن ...ای خدا راهپیماییاش چه کاراکردیم..عاغاویلونومیبرد یم روزمعلمامی نواختیم..از اوازخوندنم ...
      سال اول دبیرستان بودتازه اغازسال تحصیلی بوددبیرابرای معرفی خودشونووشیوه تدریس واینامشغول بودن
      دبیرشیمیمون درموردنحوه ی برگزای امتحاناتش میگفت
      یادمه گفتش دانش اموزکودن توی سوال شیمی که اب سخت چیست ؟میادجواب میده ابی که نرم نباشدخلاصه انقدربدوبیرابه اون دانش اموزگفتوازاین حرفا....من صندلی یکی مونده به اخرمینشستم بعدجلوییم یه دختره بودخیلی حواس پرت.دبیرشیمی بلندش کردگفت پاشوببینم اب سخت چیست ؟؟منم
      که خیلی شیطون بودمادنبال همچین فرصتی بودم رفتم زیرمیزمثلا دارم بهش تقلب میرسونم یواشکی بهش گفتم بگوابی که نرم نباشد ابی که نرم نباشدخخخخخخخ طفلی اونم فکرکرددارم بهش تقلب میرسونم اونم باکمال اطمینان گفت خانوم ابی که نرم نباشدخخخخخ
      وای خدااون عقبیاهمه مردیم ازخنده خدامنوببخشه........
      بازمــــانده ..

    5. Top | #20
      کاربر فعال

      تاریخ عضویت
      02 اسفند 1392
      نوشته ها
      486
      نمایش مشخصات
      یادمه چند گیگ فیلم و انیمه و بازی از کارگاه کامپیوتر دانلود کردم!!!...عجیب میچسبید!!!
      تو زندگیم هیچ چیز برام ترسناک تر از صدای بالا اومدن ویندوز XP با ولوم اسپیکر تا آخر نبود ...

    6. Top | #21
      کاربر فعال

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      21 آبان 1391
      نوشته ها
      743
      نمایش مشخصات
      سوم راهنمایی بودیم روزای اول مدرسه بود و اولین جلسه ای بود که قرار بود معلم ادبیات بیاد
      یکی از بچه ها یه تیکه کوچیک شیشه پیدا کرده بود که شبیه پونز بود گذاشته بودش رو صندلی معلم
      معلم میخواست بشینه رو صندلی که نمیدونم چیشد یه دفعه برگشت و دید رو صندلی شیشه هست
      هیچی دیگه از ترس همه داشتیم میمردیم نکنه کلا همه اخراج بشیم،بچه بودیم دیگه:yahoo (4):

    7. Top | #22
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      09 اردیبهشت 1392
      نوشته ها
      811
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط johnny نمایش پست ها
      یادمه چند گیگ فیلم و انیمه و بازی از کارگاه کامپیوتر دانلود کردم!!!...عجیب میچسبید!!!
      کلا تو فاز کامپیوتری تو خخخخ
      چقدر دوست داشتنی هستند...
      آدم هایی که شبیه حرف هایشان هستند...


    8. Top | #23
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      09 اردیبهشت 1392
      نوشته ها
      811
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط mk.meydani نمایش پست ها
      بله ! تیزهوشانه ! خخخخخخخخ بچه ها هم ماشالا تیزهوش !خخخخ همه هم دنبال درس ! خخخخ نکته جالب ترش اینجاس که اتاق آی تی دوربین داشت ولی بچه ها طوری کیس رو جلوی مانیتور مانع میکردن که هیشکی نمی دید ! بعضی معلم گیر ها هم که فک میکردن داریم پشت کامپیوتر صفجه ی درسی که خودشون شبکه کردن رو می بینیم وقتی بلند میشدن یه دفعه ! یه دفعه همه کامپیوترا مانیتورشون خاموش میشد ! خخخ و به طور کاملا اتفاقی ریست هم میشدن ! خخخ !
      خخخخخ
      مال ما رو از مرکز چک میکردن مث پادگان خخخ مگه جرئت داشتی یه صفه دیگه باز کنیم؟پدرمونو درمیاوردن البته ما جرات داشتیم خخخخخ
      چقدر دوست داشتنی هستند...
      آدم هایی که شبیه حرف هایشان هستند...


    9. Top | #24
      نفر برتر کنکور
      کاربر باسابقه

      Mamoli
      تاریخ عضویت
      09 فروردین 1392
      نوشته ها
      533
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط Leila نمایش پست ها
      خخخخخ
      مال ما رو از مرکز چک میکردن مث پادگان خخخ مگه جرئت داشتی یه صفه دیگه باز کنیم؟پدرمونو درمیاوردن البته ما جرات داشتیم خخخخخ
      منم نمیدونم بچه های فنی چی کار میکردن ولی معمولا المپیاد کامپیوتریمون ( نقره شد ) . می نشست پشت سرور اصلی یه جوری نشون میداد به معلم که انگار همه داریم درس رو می بینیم !! ... خخخ....تازه خودشم وقتی معلم حواسش نبود بازی میکرد !

    10. Top | #25
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      09 اردیبهشت 1392
      نوشته ها
      811
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط mk.meydani نمایش پست ها
      منم نمیدونم بچه های فنی چی کار میکردن ولی معمولا المپیاد کامپیوتریمون ( نقره شد ) . می نشست پشت سرور اصلی یه جوری نشون میداد به معلم که انگار همه داریم درس رو می بینیم !! ... خخخ....تازه خودشم وقتی معلم حواسش نبود بازی میکرد !
      مهندس کم فخر بفروش خخخخ
      رتبه 9 کنکورم از مدرسه ما بود البته پسرونش خخخخ
      المپیادیم داشتیم برنز شد خخخخ
      چقدر دوست داشتنی هستند...
      آدم هایی که شبیه حرف هایشان هستند...


    11. Top | #26
      کاربر فعال

      تاریخ عضویت
      02 اسفند 1392
      نوشته ها
      486
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط Leila نمایش پست ها
      کلا تو فاز کامپیوتری تو خخخخ
      والا خاطرات دیگه جاش اینجا نیست!!..خخ
      تو زندگیم هیچ چیز برام ترسناک تر از صدای بالا اومدن ویندوز XP با ولوم اسپیکر تا آخر نبود ...

    12. Top | #27
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      09 اردیبهشت 1392
      نوشته ها
      811
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط mk.meydani نمایش پست ها
      خخخخ !!! ما اینیم دیگه ! (( ان الله لا یحب کل مختال فخور )) خخخ !
      معلومه پسرونه دیگه ! دخترا که ! خخخخخخ
      بابا آخه المپیادی فخر فروشیه ؟؟ نه والا ! همین آقا کامپیوتری که میگم همون سر قضیه بازی ...یه بار که کامپیوتر کم اومده بود خواستیم با سرور بازی کنیم ...بازی نیاورد گفت من الان درست میکنم ...گفتم باشه ...بعد 5 دقیقه دیدم بلند شد گفت بچه ها سیستم رو آوردم پایین ! به کسی نگین من پشت این بودم !
      دخترا چی؟؟؟؟
      المپیادیمون دختر بودااااا اصن مث کامپوتری شما نبود میفرستادیش تو ازمایشگا از پس همه کارا برمیومد خخخخ
      چقدر دوست داشتنی هستند...
      آدم هایی که شبیه حرف هایشان هستند...


    13. Top | #28
      کاربر انجمن

      تاریخ عضویت
      27 خرداد 1393
      نوشته ها
      67
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط johnny نمایش پست ها
      یادمه چند گیگ فیلم و انیمه و بازی از کارگاه کامپیوتر دانلود کردم!!!...عجیب میچسبید!!!
      خوش بحالت . ما یه خانم مسئولش بود اتاقه رو خونه خودش حساب میکرد نمی ذاشت کسی وارد بشه اگه میرفتیم میگفت نیاید کار دارم .روی سیستما کاغذ چسبونده بود که دانلود کردن بدون اجازه حرام است . سیستم خودش اپرا داشت کلا سالم بود اما مال دانش اموزان یکی در میون روشن میشد

    14. Top | #29
      کاربر باسابقه

      Sarkhosh
      تاریخ عضویت
      20 مهر 1391
      نوشته ها
      1,058
      نمایش مشخصات
      اوووف مدرسه
      دلم برا مدرسه تنگ شده...ناظماش..مدیراش...اوخ اوخ اوخ خانووووووووووووووم کلانی خخخخ
      دلم واسه بچگی کردنامون...قهرای ناپایدارمون...اردو رفتنامون..واسه شیطنتای سرکلاسا...واس اذیت کردن بهاره....موقع نوشتن زدن زیر دست بهاره و هرهر خندیدنامون....واسه دعواهامون....جیغ جیغای الکیمون....دپرس بودنا و شاد کردنامون ...واسه خاطرات و حرفای مسخره ای که آخر دفتر کتابای همدیگه مینوشتیم.... دلم واس مارال کراواتی دوقلوهای افسانه ای عشقای کره ای تنگ شده
      واس روزایی که منتظر تولدای هم بودیم...روزایی ک عزای کادو خریدن میگرفتمون
      روزایی که منو بهاره بقیه رو دور میزدیم میرفتیم بستنی سالار میخوردیم خخخخ
      واس کلاسای اضافه..واس اونروزی ک اولین امتحان شیمی 3 رو شدم 7 و هرهر میخندیدم و خانوم صادقی از خندیدنم خندش گرفت
      واس دیفرانسیل
      واسه تمرینای حسابان که من همیشه سرکلاس صورتو جوابو باهم مینوشتم یبارم خانوم مدینه فهمید به روم نیاورد خخخ و بعدا یسریا روش من رو ادامه دادن
      روزای قشنگی بودن
      دانشگاه و غیره و ذلک هم به پای خوشیای اونروزا نمیرسن
      ویرایش توسط Juddy Abbott : 02 شهریور 1393 در ساعت 10:31

    15. Top | #30
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      01 فروردین 1393
      نوشته ها
      1,176
      نمایش مشخصات
      عاقا ما میرفتیم اتاق ای تی رمز وای فای رو از کنترل پنل سیستما کش میرفتیم
      هر کاری میکردن باز بهشون رو دست میزدیم
      حتی چن باز سرور مدرسه رو بازرسی کردن
      بعد اومدن ویندوز سرور 2008 رو پاک کردن مک زدن و... ولی اثری نداشت
      بچه ها میرفتم از سیستم اتاق دبیران و... کش میرفتنش
      هر زنگ یه گیگی دانلود میکردن
      بعد دیگه مودم وای فای رو برداشتن کابل شبکه کردن نشد
      :yahoo (2):

    صفحه 2 از 4 نخستنخست 123 ... آخرینآخرین

    افراد آنلاین در تاپیک

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 1 مهمان)

    کلمات کلیدی این موضوع

    ، forum، http، konkur، فکر، لباس، من، منم، منو، میکنم، میگم، میشین، ما، مثل، مدرسه، مربوط، معلم، نفر، نمی، نگه، نابغه، ناظم، هفت، هم، همه، هیچوقت، هیچی، هر، وقتی، ولی، وسط، یه، یا، یادش، کف، کلید، کلا، کلاس، کنم، کنه، کنین، که، کار، کاره، کتاب، کرد، کردم، کردن، گفتن، گرفتن، گریه، پول، پاک، پر، پست، پشت، آدمی، اما، اول، اومد، اون، اوردم، اوردن، این، اینم، اینه، اینکه، اینجا، اگه، اخراجم، ادغام، از، اشتباه، اعتراف میکنم، بقیه، به، بهم، بودم، بودن، بودیم، بی، بیا، بیرون، با، بالا، بالای، باید، بار، بارم، باز، بخیر، بدین، برق، بزنم، بزارید، بعد، تفریح، تموم، تو، تکراری، تا، تازه، تخته، جوکی، حتی، خلاصه، خنده، خواهش، خیلی، خاطرات، خدا، دو، دوران، دیگه، دید، دیدید، داخل، دار، دارم، داری، دارید، داشت، داشتن، داشتیم، در، درس، روم، روز، روش، راهنمایی، زمین، زنگ، زد، زدم، زدن، سوم، سریع، شوخی، شکلی، شاگرد، شد، شدم، شده، صورت، صدا، طنز، عملی، عنوان

    نمایش برچسب‌ها




    آخرین مطالب سایت کنکور

  • تبلیغات متنی انجمن