خانه شیمی

X
  • آخرین ارسالات انجمن

  •  

    صفحه 4 از 4 نخستنخست ... 34
    نمایش نتایج: از 46 به 59 از 59
    1. Top | #46
      کاربر فعال

      نمایش مشخصات
      من که از الان دلم خیلی واسه اون روزا تنگ میشهاصلا دلم نمی خواد برم دانشگاه دوست دارم همون دبیرستانی بمونم .
      خاطره ام اهاسوم که بودیم نزدیکای عید بود جشن هفت سین بود خلاصه بد جشن کلی زدیم رقصیدیم کل مدرسه ولی چون کلاس ما پشت دفتر بود فقط به ما گیردادن حالا بماند که ناظممون ی خل وضعی بود فقط به ما گیر داد هیچی دیگه فرداش گفت باید تعهد بدبد وای وای متن تعهد نامه افتضآح بود یعنی ی چیزایی نوشت بود توش امضآ کردنش یعنی اینکه همه ی اون کارو کردی خلاصه یکب از بچه ها موقغ امضآ کردنش قلبش گرفت دیگه امبولانس اومد وووووو.....خخخ حالا من اومدم خونه تعریف کردم دادشم سه سال کوچیکتره ار خودمه برگشت گفت دختره زدید رقصیدید هیجان زده نشده قلبش بگیره واسه تعهد قلبش گرفت فرداش رفتم مدرسه واسه دوستام حرف داداشمو گفتم کلی خندبدن یادش بخیر.

    2. Top | #47
      کاربر باسابقه

      نمایش مشخصات
      آقا ی بار بعد 12سال اومدیم تقلبی کنیم به کنار دستیم گفتم سوال 9 رو بگو بعد رو برگه نوشت
      با هزار تا استرس!!!!!!!!!!!دلهره ازش گرفتیم با هزار تا بدبختیم باز کردم(کنارم مراقب بود)
      بعد روش نوشته بود اگه فهمیدی به منم بگو!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!!!!!!!
      اینا رفیقن؟
      همون بشر ریاضیشو گرفت 19.5!!!!!!!!!!!

    3. Top | #48
      کاربر باسابقه

      AkhmooAsabani
      نمایش مشخصات
      سال سوم راهنمایی، جلسه اول آمادگی دفاعی
      یکی از بچه ها از ته کلاس یه تیکه پروند و من + 10-15 نفر دیگه بلند خندیدیم.
      معلم نامرد هم نه زد و نه برداشت، من و اون 15نفر رو انداخت بیرون، بهمون منفی هم داد اما اونی که تیکه پرونده بود، هیچ کاریش نکرد
      روشش خوب بود چون از بعدش دیگه هیچ کس سر کلاس نمیخندید :/

    4. Top | #49
      کاربر نیمه فعال

      نمایش مشخصات
      آقا سال دوم دبیرستان که بودیم یه بار امتحان ادبیات داشتیم دو تا از دوستای نابغه ی منم باهم قرار گذاشتن که به هم برسونن..... خلاصه رفتیم سر جلسه و یکی از اون دوستام هر کار که میکرد اون یکی نمی فهمید این چیو مشکل داره اینم اومد حالیش کنه گفت صبر کن الان میگم بعد بلند به معلم گفت خانوم ببخشید پدر داستان نویسی ایران مرد بود یا زن ؟؟؟؟؟ دیگه شما تصور کنین معلمه چه شکلی شد.....!!!!

    5. Top | #50
      کاربر باسابقه

      نمایش مشخصات
      هیچی به خاطرات فرار از مدرسه نمیرسه

      مخصوصا وقتی دوربین مدار بسته هم بود..
      موقع فرار حس میکردی تو فیلمایی
      دلمان برای هرچیز کوچک،چقدر تنگ است..

    6. Top | #51
      کاربر اخراجی

      Daghon
      نمایش مشخصات
      پارسال بود یه معلم فیزیک داشتیم قهوه ای قشنگ از هفت دولت آزاد
      برده بودمون اتاق it منم کامپیوتر جلومو روشن کردم دیدم نت داره رفتم باش فیلم نگا کنم
      همش داشتم نگا مانیتور میکردم اصلن ب حرفاش توجه نمیکردم تا اینکه صدام زد گفت چیکار میکنی
      گفتم: دارم فیلم نگا میکنم
      بهم گفت پاشو برو بیرون
      من:نمیرم
      اون:یا تو برو یا من میرم
      من:رفتی پشت سرت در رو ببند سوز میاد
      اون:

      من:نرفتی خو برو دیگه بزار کارمونو بکنیم
      خلاصه از کلاس انداختمش بیرون
      تا 2هفته نیومد مدرسه
      آخرشم مستمر 8 داد بم

    7. Top | #52
      در انتظار تایید ایمیل

      Khoshhalam
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط reza__sh نمایش پست ها
      پارسال بود یه معلم فیزیک داشتیم قهوه ای قشنگ از هفت دولت آزاد
      برده بودمون اتاق it منم کامپیوتر جلومو روشن کردم دیدم نت داره رفتم باش فیلم نگا کنم
      همش داشتم نگا مانیتور میکردم اصلن ب حرفاش توجه نمیکردم تا اینکه صدام زد گفت چیکار میکنی
      گفتم: دارم فیلم نگا میکنم
      بهم گفت پاشو برو بیرون
      من:نمیرم
      اون:یا تو برو یا من میرم
      من:رفتی پشت سرت در رو ببند سوز میاد
      اون:

      من:نرفتی خو برو دیگه بزار کارمونو بکنیم
      خلاصه از کلاس انداختمش بیرون
      تا 2هفته نیومد مدرسه
      آخرشم مستمر 8 داد بم
      یه بار تو یه مدرسه .. یه پسر همینکار رو کرد ... معلمه بچه رو با زنجیر ساچمه ای زد . اما زددددد استاد کنگفو بود معلمه
      معلمه تعلیق شد از کار تا یه مدت :/

      بعد یه هفته مثلا پسره چنتا از دوستاش رو برداشت که معلم رو بزنن :/ تو خیابون بود .. دست یکیشون رو شکوند :/ ولی هر چند کتک خورد
      --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

      یه خاطره خیلی باحال نوشتم .. اما حس کردم مناسب این انجمن نیست .. پاکش کردم
      ولی حالا این یکی رو نوشتم :

      طبق معمول به گوشی ها گیر دادن :/
      معلم دینی اومد سر کلاس گفت گوشیاتون رو بدین

      منم دس پاچه شدم انداختمش داخل لباس زیرم

      هیچی دیگه .. مال همه رو گرفت نوبت من رسید .. گفت بده :/ منم اول گفتم ندارم .. همه خندیدن ضایع شدم ..
      گفت بت میگم بده :/
      دست کردم تو. شلوارم :/ که بیارمش بیرون :/ گفت گذاشتیش کجااااااااااااا ؟؟

      خلاصه گفت بابا بزارش برا خودت :/ کی اینو میگیره دستش دیگ

    8. Top | #53
      کاربر نیمه فعال

      Sheytani
      نمایش مشخصات
      سال سوم راهنمایی یه معلم ادبیات داشتیم بسیاااااار بداخلاق یه لقب بسیار مبارکی هم داشت که نگم بهتره. چشماش سبز خیلی خیلی روشن بودن و اخلاق به شدت مردونه. کلا این خانوم یه قطره احساسات نداشت و انقدر اخم میکرد و چشم غره میرفت که خط اخم داشت (چیزی که تمام خانوما ازش فرارین ) یه دفعه امتحان شفاهی ترم میخواست ازمون بگیره... چند تا از بچه ها رو به سمت تخته فراخواند (به همین غلظت دقیقا! انگار داشتن دعوتنامه مرگ میدادن بهمون :/ ) ایشون موقع پرسیدن سه ثانیه صبر میکرد و اگه بلد نبودی، یا مِن مِِن میکردی میرفت تا از نفر بعدی بپرسه... اگه حال اون روزش خوب بود البته... و اگه نبود هم خیلی شیک و مجلسی میگفت : صفر بشین. -_- خلاصه دوستان رفتن پای تخته و ایشون از یکی سوال کرد و دختره گفت: الان میگم خانوم.... الان میگم... و بعد از شدت استرس یهو غش کرد بقیه دخترایی هم که پای تخته بودن یا یکیشون زد زیر گریه... اون یکی زانو زد رو زمین ...خلاصه کلاس بهم ریخت ناجور ) و معلم محترم کلاس در نهایت خونسردی به ماها گفت که یکی بیاد اینو از روی زمین جمع کنه یکی هم براش آب قند بیاره :/ علاقه همگی دانش آموزان به این خانوم در حدی بود که یه بار یکی از بالای راه پله مدرسه روش چایی خالی کرد
      ~ Because in the End ~
      __
      We are all just Dreams__
      * In an Endless Universe *

      (Infinity#)

    9. Top | #54
      کاربر باسابقه

      Maghror
      نمایش مشخصات
      من کلا رو وسایلام حساسم مخصوصا کیفم
      زنگ تفرییح تموم شد منم رفتم داخل کلاس
      بعد دیدم کیفم روی زمین و خاکیه خاکی
      منم شروع کردم به فوش دادن به همه بچه های کلاس از اقوام و خویشان بگیر تا نوامیسشان
      بعد از 5 مین فوش دادن ساکت شدم و منتظره جوابشون شدم
      دیدم هیچکدومشون چیزی نمیگه
      بعد دیدم یکی با خط کش به شونم زد
      وقتی برگشتم دیدم
      معاون
      دیگه ادامه ماجرا بماند ....
      ارتفاع چشمم خیلی زیاده
      ادمایی که ازش افتادن هیچوقت دیده نشدن

    10. Top | #55
      در انتظار تایید ایمیل

      divoone-shodam
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط new boy نمایش پست ها
      یه بار تو یه مدرسه .. یه پسر همینکار رو کرد ... معلمه بچه رو با زنجیر ساچمه ای زد . اما زددددد استاد کنگفو بود معلمه
      معلمه تعلیق شد از کار تا یه مدت :/

      بعد یه هفته مثلا پسره چنتا از دوستاش رو برداشت که معلم رو بزنن :/ تو خیابون بود .. دست یکیشون رو شکوند :/ ولی هر چند کتک خورد
      --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

      یه خاطره خیلی باحال نوشتم .. اما حس کردم مناسب این انجمن نیست .. پاکش کردم
      ولی حالا این یکی رو نوشتم :

      طبق معمول به گوشی ها گیر دادن :/
      معلم دینی اومد سر کلاس گفت گوشیاتون رو بدین

      منم دس پاچه شدم انداختمش داخل لباس زیرم

      هیچی دیگه .. مال همه رو گرفت نوبت من رسید .. گفت بده :/ منم اول گفتم ندارم .. همه خندیدن ضایع شدم ..
      گفت بت میگم بده :/
      دست کردم تو. شلوارم :/ که بیارمش بیرون :/ گفت گذاشتیش کجااااااااااااا ؟؟

      خلاصه گفت بابا بزارش برا خودت :/ کی اینو میگیره دستش دیگ
      واییییی یعنی مردم از خنده

    11. Top | #56
      کاربر اخراجی

      Daghon
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط new boy نمایش پست ها
      یه بار تو یه مدرسه .. یه پسر همینکار رو کرد ... معلمه بچه رو با زنجیر ساچمه ای زد . اما زددددد استاد کنگفو بود معلمه
      معلمه تعلیق شد از کار تا یه مدت :/

      بعد یه هفته مثلا پسره چنتا از دوستاش رو برداشت که معلم رو بزنن :/ تو خیابون بود .. دست یکیشون رو شکوند :/ ولی هر چند کتک خورد
      --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

      یه خاطره خیلی باحال نوشتم .. اما حس کردم مناسب این انجمن نیست .. پاکش کردم
      ولی حالا این یکی رو نوشتم :

      طبق معمول به گوشی ها گیر دادن :/
      معلم دینی اومد سر کلاس گفت گوشیاتون رو بدین

      منم دس پاچه شدم انداختمش داخل لباس زیرم

      هیچی دیگه .. مال همه رو گرفت نوبت من رسید .. گفت بده :/ منم اول گفتم ندارم .. همه خندیدن ضایع شدم ..
      گفت بت میگم بده :/
      دست کردم تو. شلوارم :/ که بیارمش بیرون :/ گفت گذاشتیش کجااااااااااااا ؟؟

      خلاصه گفت بابا بزارش برا خودت :/ کی اینو میگیره دستش دیگ
      اون دیگه چی بوده
      اره منم زمان راهنمایی اینکار رو کردم ولی دبیرستان نه واسه این چیزا بما گیر نمیدن کلن آزاده تو مدرسمون

    12. Top | #57
      در انتظار تایید ایمیل

      Khoshhalam
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط reza__sh نمایش پست ها
      اون دیگه چی بوده
      اره منم زمان راهنمایی اینکار رو کردم ولی دبیرستان نه واسه این چیزا بما گیر نمیدن کلن آزاده تو مدرسمون
      چی رو میگی ؟؟

      رضاجان مدرسه ما خوابگاه داشت :/ اینطور که دوستان خوایگاهی گفتن .. خوابگاه رو به گند کشیده بودن :/ هر چه مواد افزودنی اضافه میکردن به غذا فایده نداشته
      و همچنین یه خاطره دیگ تو همین تاپیک فک کنم نوشتم .. که شاهکار بچه ها بود ..

      واسه همین دیگ خیلی رو گوشی حساس شده بودن ..

      ر.ا :
      واقعا چیزی بهخ نظرم نمیرسه واسش

    13. Top | #58
      کاربر اخراجی

      Daghon
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط new boy نمایش پست ها
      چی رو میگی ؟؟

      رضاجان مدرسه ما خوابگاه داشت :/ اینطور که دوستان خوایگاهی گفتن .. خوابگاه رو به گند کشیده بودن :/ هر چه مواد افزودنی اضافه میکردن به غذا فایده نداشته
      و همچنین یه خاطره دیگ تو همین تاپیک فک کنم نوشتم .. که شاهکار بچه ها بود ..

      واسه همین دیگ خیلی رو گوشی حساس شده بودن ..

      ر.ا :
      واقعا چیزی بهخ نظرم نمیرسه واسش
      خاطره اولی ک نوشتی منظورمه
      مدرسه ماهم داشت ولی دقیقا وقتی من سال اول بودم جمش کردن
      نه مدرسه ما کار ندارن حتی لپتاپ هم عده ای میارن عکسشو تو بخش عکسای خنده دار گذاشتم ک داشتن فوتبال بازی میکردن
      خود مدیرمونم میگه بیارین عب نداره

    14. Top | #59
      در انتظار تایید ایمیل

      Khoshhalam
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط reza__sh نمایش پست ها
      خاطره اولی ک نوشتی منظورمه
      مدرسه ماهم داشت ولی دقیقا وقتی من سال اول بودم جمش کردن
      نه مدرسه ما کار ندارن حتی لپتاپ هم عده ای میارن عکسشو تو بخش عکسای خنده دار گذاشتم ک داشتن فوتبال بازی میکردن
      خود مدیرمونم میگه بیارین عب نداره
      آها.. ما حتی یه اخوند داشتیم اساد بوکس بود :/ البته شاید هم کنگفو // دققا نمیدونم

      چه مدیر باحالی دارین پس ..
      جدا واقعا میشه از این شرایط خیلی استفاده کرد ..
      من حاضر برگردم از سال اول دبیرستان دوباره بخونم..... یعنی سه ثانیه از کلاسا رو از دست نمیدادم اگر میشد ..

    صفحه 4 از 4 نخستنخست ... 34

    افراد آنلاین در تاپیک

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 2 مهمان)

    کلمات کلیدی این موضوع

    ، forum، http، konkur، فکر، لباس، من، منم، منو، میکنم، میگم، میشین، ما، مثل، مدرسه، مربوط، معلم، نفر، نمی، نگه، نابغه، ناظم، هفت، هم، همه، هیچوقت، هیچی، هر، وقتی، ولی، وسط، یه، یا، یادش، کف، کلید، کلا، کلاس، کنم، کنه، کنین، که، کار، کاره، کتاب، کرد، کردم، کردن، گفتن، گرفتن، گریه، پول، پاک، پر، پست، پشت، آدمی، اما، اول، اومد، اون، اوردم، اوردن، این، اینم، اینه، اینکه، اینجا، اگه، اخراجم، ادغام، از، اشتباه، اعتراف میکنم، بقیه، به، بهم، بودم، بودن، بودیم، بی، بیا، بیرون، با، بالا، بالای، باید، بار، بارم، باز، بخیر، بدین، برق، بزنم، بزارید، بعد، تفریح، تموم، تو، تکراری، تا، تازه، تخته، جوکی، حتی، خلاصه، خنده، خواهش، خیلی، خاطرات، خدا، دو، دوران، دیگه، دید، دیدید، داخل، دار، دارم، داری، دارید، داشت، داشتن، داشتیم، در، درس، روم، روز، روش، راهنمایی، زمین، زنگ، زد، زدم، زدن، سوم، سریع، شوخی، شکلی، شاگرد، شد، شدم، شده، صورت، صدا، طنز، عملی، عنوان

    نمایش برچسب‌ها




    آخرین مطالب سایت کنکور

  • تبلیغات متنی انجمن