جهان سر به سر حکمت و عبرت است
چرا بهره ما همه غفلت است
جهان سر به سر حکمت و عبرت است
چرا بهره ما همه غفلت است
.You should not be a prisoner of your own blood
تا رنج تحمل نکنی گنج نبینی
تا شب نرود صبح پدیدار نباشد
.You should not be a prisoner of your own blood
تیغ تیزی گر به دستت داد چرخ روزگار
هرچه میخواهی ببر اما مبر نان کسی
.You should not be a prisoner of your own blood
دوستت داشتم
دوستت دارم
و دوستت خواهم داشت
از آن دوستت دارم ها
که کسی نمی داند
که کسی نمی تواند
که کسی بلد نیست
.You should not be a prisoner of your own blood
از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتن من جلال و جاهش نفزود
وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود
کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هیچ جوینده ندانست که جای تو کجاست...
قولِ صد بوسهی شیرین لبت یادت هست؟
نکند وعدهی گندم سرِ خرمن باشد ...
"خواب دیدم تو یه دشت از نعنا،
روی پاهای تو خوابم برده…"
خطر کن ،
زندگی بی او چه فرقی می کند با مرگ ؟
به اسـمِ صبر ،
کم با زندگی امروز و فردا کن ...!
بودِ ما محض نمودست؛
سرابیم ســـراب ..
مثل یک پروانه پشت شیشه پرپر میزنم
در خودم محبوسم و با مشت بر در میزنم
مانده ام در حسرت پرواز و محض دلخوشی
روی کتفم نقشی از بال کبوتر میزنم
گاه گاه از فرط دلتنگی به یاد دوستان
شانه هایم را خودم از پشت خنجر میزنم
باز هم با دیگران میگویم از احساس خود
باز هم با اره ها حرف از صنوبر میزنم
«یاری اندر کس نمیبینم» ولی خواهید دید
میرسد روزی که تنهایی به لشکر میزنم
حرف بزن حرف بزن سال هاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام....
ویرایش توسط Alireza2510 : 08 بهمن 1401 در ساعت 01:04
در شهر عشق رسم وفا نیست، بگذریم
یارای گفتن گلهها نیست، بگذریم
دردیست در دلم که دوایش نگاه توست
دردا که درد هست و دوا نیست، بگذریم
گفتی رقیب با من تنها مگر کجاست؟
گفتم رقیب با تو کجا نیست؟ بگذریم
ابری که میگذشت به آهنگ گریه گفت:
دنیا مکان «ماندن» ما نیست، «بگذریم»
هرچند دشمنم شدهای دوست دارمت
بر دوستان گلایه روا نیست، بگذریم
بودِ ما محض نمودست؛
سرابیم ســـراب ..
سیب شیرین لبت باشد و آدم نخورد؟
تو بهشتی و چه بیم از به گناه افتادن ...
"خواب دیدم تو یه دشت از نعنا،
روی پاهای تو خوابم برده…"
این دو روز مانده را با کفشدوزکها برقص
با کلاغان دوست باش و با مترسکها برقص
صحنه های خیمه شب بازی است این دنیا ، بخند
ای مبارک پیش چشم نامبارکها برقص
هیچکس هرگز نمیفهمد چه دردی میکشی
با نقاب خنده روی بغض دلقکها ، برقص
دیده بان ! دیشب حنابندان معشوق تو بود
دیده بانی را رها کن ، روی برجکها برقص
زندگی توفان سختیهاست اما چاره چیست؟
در دل طوفان شبیه بادبادکها برقص
قد بکش از لابه لای بوته ها بیرون بیا
سرو باش و در میان چنگ پیچکها برقص
شب به زودی میرود ، مرغ سحر ! بیدار باش
نت به نت با جیر جیر جیرجیرکها برقص...
حرف بزن حرف بزن سال هاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام....
تو رفته ای و غزل های دیگری هم هست
بمان که شاعر تنهای دیگری هم هست
به جز هوای تو و شانه های آرامت
برای گریه مگر جای دیگری هم هست؟
بیا و با نفسِ روشنت به مرده دلان
بباوران که مسیحای دیگری هم هست
به کامِ دل نرسیدیم اگر دراین دنیا
به این خوشیم که دنیای دیگری هم هست
به گریه گفتمش،ای ماه نیمه شب،وا کن!
اگر به میکده مینای دیگری هم هست
به خنده ساغر ما را گرفت ساقی و گفت:
برو رفیق که شب های دیگری هم هست
چقدر ساقی ما ساده بود،می پنداشت
که بی جمال تو فردای دیگری هم هست...
بودِ ما محض نمودست؛
سرابیم ســـراب ..
قسمت شاعر همیشه در اسارت بودن است
یا اسیر قافیه، یا وزن، یا چشمان تو ...
+ بچهها من ظرفیت امتیاز دهیم تموم شده، نمیتونم جوابتون بدما
"خواب دیدم تو یه دشت از نعنا،
روی پاهای تو خوابم برده…"
این غزل با تو قرار است به پایان برسد
آخرین قافیه حیف است که تنها بشود...
حرف بزن حرف بزن سال هاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام....
جز من كه برای تو در این شهر غریبم
هر بی سروپایی كه رسید، از تو خبر داشت ...
"خواب دیدم تو یه دشت از نعنا،
روی پاهای تو خوابم برده…"
در حال حاضر 9 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 9 مهمان)