یار مرا غار مرا عشق جگر خوار مرا
یار تویی غار تویی خواجه نگه دار مرا
نمایش نسخه قابل چاپ
یار مرا غار مرا عشق جگر خوار مرا
یار تویی غار تویی خواجه نگه دار مرا
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان امد وقت است که بازآیی
یاد باد ان که ز ما وقت سفر یاد نکرد
به وداعی دل غم دیده ی ما شاد نکرد
در بحر فتادهام چو ماهی
تا یار مرا به شست گیرد
در ره عشق که از سیل فنا نیست گذار
میکنم خاطر خود را به تمنای تو خوش
شب است و شاهد وشمع وشراب و شیرینی
غنیمت است دمی روی دوستان بینی
یا رب ان نوگل خندان که سپردی به منش
میسپارم به تو از چشم حسود چمنش
شیوه ی چشمت فریب جنگ داشت
ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
لطف ها میکنی ای خاک درت تاج سرم
من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان
قال و مقال عالمی میکشم از برای تو
منم و این صنم و عاشقی و باقی عمر
من از او گر بکشی جای دگر می نروم
مــا هــم از آه دل ســوخــتــگــان بــی خـبـر اسـت
مــگــر آئــیــنــه شــوق و دل آگــاهــش نــیــســت
تو ما باشی مها ما تو
ندانم که منم یا تو
شکر هم تو، شکر خایی
بخا که خوش همی خایی
یـارب کـه از دریـا دلـی خـود گـوهـر یـکـتـا شوی
ای اشــک چــشــم آســمــان در دامــن دریـا بـیـا
ای گدایان خرابات خدا یار شماست
چشم انعام مدارید به انعامی چند