یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب
کز هــــر زبـــان که می شنـوم نامکـــرر است
نمایش نسخه قابل چاپ
یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب
کز هــــر زبـــان که می شنـوم نامکـــرر است
ترا من چشم در راهم
شباهنگام
که می گیرند در شاخ « تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
ترا من چشم در راهم.
شباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمیکاهم
ترا من چشم در راهمنیما یوشیج
ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید :yahoo (100):
قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید :))
(پ.ن:قفسم برده به باغی و درش باز کنید :)):yahoo (68):)
دستممممم تو دست یاررررره
قلبمممم چ بی قرارررره
پ.ن::دی اولین چیزی که اومد تو ذهنم :دی
هر کجا هستم باشم
آسمان مال من است
پنجره ، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچ های غربت ؟ سهراب سپهری
هم صحبت تنهایی من باز کجایی :/ ؟:yahoo (35):
امروز خرابم ،،نکند دیر بیایی؟ »::yahoo (13):
(پ.ن:نه خسته محدثه :/:yahoo (111):)
تو مرا دیدی و از دور به بیراهه زدی
تو نگو نه، دل دیوانه ی من کور نیست
یــکی درد و یــکی درمان پســـندد
یک وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پســندم آنچه را جانان پسـنددبابا طاهر:((
پ.ن:منم نه خسته
درد دندان دارمو دردش نمیداند کسی :))
داور دانا بداند درد دندان مرا:yahoo (68):
(ن خسته ن خسته :) ) ) :(
اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ
اگر خود پادشاهی عاقبت هیچ
اگر ملک سلیمانت ببخشند
در آخر خاک راهی عاقبت هیچ بابا طاهر
رسم بد عهدیه ایام چو دید ابر بهار
گریه اش بر سمن و سنبل و نسرین آمد
دنیا به مثل چو کوزه زرین است///گه آب در او تلخ و گهی شیرین است