در نماز و در رکوع و در سجود
سر بجنبد دل نجنبد این چه سود
نمایش نسخه قابل چاپ
در نماز و در رکوع و در سجود
سر بجنبد دل نجنبد این چه سود
دلا اصلا نترسی از ره دور
دلا اصلا نترسی از ته گور
دلا اصلا نمیترسی که روزی
شوی بنگاه مار و لانه ی مور
روزها گر رفت گو رو باک نیست
تو بمان ای ان که چون تو پاک نیست
تا کی می صبوح و شکر خواب بامداد
هشیار گرد که گذشت اختیار عمر
راز درون پرده ز رندان مست پرس
کاین حال نیست زاهد عالی مقام را
ای خدا ای فضل تو حاجت روا...با تو یاد هیچکس نبود روا
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه فال به نام من دیوانه زدند
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
گل ادم بسرشتند وبه پیمانه زدند
در خرمی گشودی چو جمال خود نمودی
ره درد و غم ببستی ، چو شراب ناب دادی
یاد باد آنکه سر کوی توام منزل بود
دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
در کوی نیکنامان ما را گذر ندادند
گر تو نمیپسندی تغییر ده قضا را
آتش از برق نگاهت ریختی بر جان من
خواستی تا در میان شعله ها آبم کنی
یکی از عقل می لافد یکی طامات میبافد
بیا این داوری ها را به پیش داور اندازیم
میازار موری را که دانه کش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است
تورا من چشم در راهم شباهنگام.....که میگیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی.....وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم....تو را من چشم در راهم