یارب ان نوگل خندان که سپردی به منش
می سپارم به تو از چشم حسود چمنش
نمایش نسخه قابل چاپ
یارب ان نوگل خندان که سپردی به منش
می سپارم به تو از چشم حسود چمنش
دنيا به روي سينه ي من دست رد گذاشت
بر هر چه آرزو به دلم بود سد گذاشت
توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود
http://forum.konkur.in/images/smilie...hoo%20(23).gif
اولین بیتی که تو زندگیم یاد گرفتم همین بودhttp://forum.konkur.in/images/smilie...hoo%20(76).gif
دل تمنا می کند تا من بسازم خانه ای
عاشقان کی خانه دارند دل مگر دیوانه ای؟
یادم آمد روز باران کودکی ده ساله بودم تند و کوچک با دو پای کودکانه ...
همه هست آرزویم كه ببینم از تو رویى
چه زیان تو را كه من هم برسم به آرزویى؟!
به كسى جمال خود را ننموده اى و بینم
همه جا به هر زبانى، بود از تو گفت و گویى!
یار مردان خدا باش که در کشتی نوح
هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را
شبی که ماه مراد ازافق شودطالع
بودکه پرتونوری به بام ماافتد ...
دارم از زلف سياهش گله چندان كه مپرسكه چنان زو شده ام بي سر و سامان كه مپرس
سخن خوبست ز اول خاطر کس را نرنجاند
که بعد از گفتگو سودی ندارد لب گزیدنها
دود اگر بالانشیند کسر شان شعله نیست
جای تخم آلت نگیرد ارچه او بالاتراست
تو آنگه ز او خبر یابی که از خود بیخبر گردی
تو آنگه روی او بینی که از خود رو بگردانی
بدو آندم شوی زنده که جان در راه او بازی
از او داد آن زمان یابی که از خود داد بستانی
یاری اندر کس نمی بینیم ، یاران را چه شد ؟
دوستی کي آخر آمد ؟ دوستداران را چه شد ؟
حافظ