کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که باز بینیم دیدار آشنا را
نمایش نسخه قابل چاپ
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که باز بینیم دیدار آشنا را
اگر چه عرض هنر پیش یار بیادبیست
زبان خموش ولیکن دهان پر از عربیست
تا چند به گردن بری این سر که حق اوست
آن به که بری بر درش این حق بسپاری
یکی خوب سربند پیکر به زر
بیابند فرجام زین کار بر
راز دل چون نهان کنم با اشک
همه بر روی آب میبینم
مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد
هدهد خوش خبر از طرف سبا بازآمد
دانی که چنگ و عود چه تقریر میکنند
پنهان خورید باده که تعزیر میکنند
دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمیارزد
به می بفروش دلق ما کز این بهتر نمیارزد
دگر به خفیه نمی بایدم شراب و سماع
که نیک نامی در دین عاشقان ننگ است
تو با دشمنت رو پر آژنگ دار
بداندیش را چهره بیرنگ دار
راست کردی زابروان محراب
می نماید نماز خواهی کرد
به عنوان پیام بازرگانی جا داره بگم
اقایgaloum من تو گپ خونه غیبتتون رو کردم
راضی باشین(چقدر اسمتون سخته)
دیوانه عشقت ای پری روی
عاقل نشود به هیچ پندی
یاد باد آنکه سر کوی توام منزل بود
دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
دهقان به تعجب سر انگشت گزان است
کاندر چمن و باغ- نه گل ماند نه گلنار