من نگویم که زحالت منت اگاهی نیست
تو زمن با خبر اما زخدا بی خبری
نمایش نسخه قابل چاپ
من نگویم که زحالت منت اگاهی نیست
تو زمن با خبر اما زخدا بی خبری
یاد باد آنکه در صفحه ی شطرنج دلتشاه غم بودم و با کیش رخت مات شدم
یوسف به این رهاشدن ازچاه دل مبند..........اینبار میبرندکه زندانی ات کنند
- - - - - - پست ادغام شده - - - - - -
یوسف به این رهاشدن ازچاه دل مبند..........اینبار میبرندکه زندانی ات کنند
- - - - - - پست ادغام شده - - - - - -
من نه آن رندم کهترک شاهدوساغرکنم.....محتسب داندکه من این کارها کمترکنم
من آن مجنون صحرا گرد تنها در بیابانمکه حتی در بیابانها به دنبال تو می گردم
من فدای آن که خود را دیده است
..........
عصر حاضر را نکو سنجیده است
توکزمحنت دیگران بی غمی ...نشاید که نامت نهندآدمی(نخند اینم شعره دیگه)
یادش بخیر بچگیام ........... اتاق اسباب بازیام (پس اینم شعر دیگه!؟)
می شناسی معنی کرار چیست ؟
.....
این مقامی از مقامات علی است
ترک مـا کردی بـرو همصحبت اغیـار باش
یار ما چون نیستی با هرکه خواهی یار باش
شور عشقت آنچنان مستم کندتاعاقبت.............ازغمت ویران کنم میخانه را دیوانه وار(اینم اهدایی ازما)
- - - - - - پست ادغام شده - - - - - -
شور عشقت آنچنان مستم کندتاعاقبت.............ازغمت ویران کنم میخانه را دیوانه وار(اینم اهدایی ازما)
راه پنهانی میخانه نداند همه کس جز من و زاهد و شیخ و دوسه رسوای دگر
روزگاری است همه عرض بدن میخواهند
همه از دوست فقط چشم و دهن میخواهند
آنچه دیدند به مقیاس نظر میسنجند
عشقها را همه با دور کمر میسنجند
خب طبیعی است که یک روزه به پایان برسند
عشقهایی که سرپیچ خیابان برسند
در دل از مهرت نهالی کشته ام کز آب چشم
هر زمانی برگ و شاخ و بیخ و او افزون شود