میازار موری که دانه کش است
که شلوارش همچنان بی کش است دی:
نمایش نسخه قابل چاپ
میازار موری که دانه کش است
که شلوارش همچنان بی کش است دی:
تکیه برجای بزرگان نتوان زد به گزاف
مگر اسباب بزرگی همه اماده کنی
یار درخانه و ما گرده جهان میگردیم...
اب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم..
من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم
صد بار توبه کردم و دیگر نمیکنم
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب***مستحق بودم و این ها به زکاتم داند
دور از رخ او دمبدم از چشمه چشمم
سیلاب سراشک امد و طوفا بلا رفت
تیر آه ما ز گردون بگذرد حافظ خموش
رحم کن بر جان خود پرهیز کن از تیر ما
شعر با الف یادم نیست با ت میگم
تا تو نگاه میکنی کار من اه کردن است ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
تا مگر همچو صبا باز به کوی تو رسم
حاصلم دوش به جز ناله شبگیر نبود
دلم را اهنی کردم مباداعاشقت گردد
ندانستم تو ای ظالم دلی اهن ربا داری
شهر یادم نیست عوضش ی جمله از کاظم قلمچی میگم
فرمول کنکور این است یک هدف و تلاش برای رسیدن به ان هدف
فارغي از قدر جواني که چيست. تا نشوي پير نداني که چيست
تا توانی ساده و یکرنگ باش
قالی از صد رنگ بودن زیر پا افتاده است
تو ای کنکور تو ای کابوس شبها...........زدی بر خواب نازم تو شررها.....
از فراق تو شکست دل من ترسیدم
خرده های دل من در کف پایت برود