دلا تا کی در این زندان فریب این و آن بینی
یکی زین چاه ظلمانی برون شو تا ان بینی
نمایش نسخه قابل چاپ
دلا تا کی در این زندان فریب این و آن بینی
یکی زین چاه ظلمانی برون شو تا ان بینی
یا رب این نوگل خندان که سپردی ب منش میسپارم به تو از چشم حسود چمنش
شهریارا تو به شمشیر قلم در همه آفاق به خدا ملک دلی نیست که تسخیر نکردی
یا رب این شمع شب افروز کاشانه کیست جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیست
تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس
ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک
کنون که در چمن امد گل از عدم بوجود بنفشه در قدم او نهاد سر بسجود
دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشندخواجه آن است که باشد غم خدمتکارش
شرابی بی خمارم بخش یا رب که با وی هیچ درد سر نباشد
دانی که چرا راز دل باتو نگویم؟؟ طوطی صفتی طاقت اسرار نداری:yahoo (31):
يااااااااار دبستاااااانيه من با منو همرااااااه مني :yahoo (94):
یک لحظه بر این بام بلا خیز نمی ماند
مرغ دل غمدیده اگر بال و پری داشت..
تشبیه دهانت نتوان کرد به غنچه
هرگز نبود غنچه بدین تنگ دهانی
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد***بغض چندین ساله ی ما باز شد
در راه تو حافظ چو قلم کرد ز سر پای
چون نامه چرا یکدمش از لطف نخوانی
یارم تویی در عالم، یار دگر ندارمتا در تنم بود جان، دل از تو بر ندارم