تیره گون شد کوکب بخت همایون فال من
واژگون گشت از سپهر واژگون اقبال من
نمایش نسخه قابل چاپ
تیره گون شد کوکب بخت همایون فال من
واژگون گشت از سپهر واژگون اقبال من
تو مو میبینی و من پیچش مو
تو ابرو من اشارت های ابرو
نه کنج وصل تمنا کنم نه گنج حضور
خوشم به خواری هجر و نگاه دورادور
به من نیومده مشاعره
شعر از "و"از کجا بیارم اخه؟
دل هر ذره را که بشکافی
افتابیش در میان بینی
یک دیدنم تلافی صدسال فرقت است
گر در غم فراق تو مرگم امان دهد
دوست انست که گیرد دست دوست
در پریشانحالی و درماندگی
یوسف گمگشته بازاید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
روزی دهنی به خنده بگشاد
پسته-دهن تو گفت:خاموش
شب ها فکر من اینست و همه روز سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
مارا سری ست با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم
تا من شعر پیدا میکنم و بخوام تایپ کنم
3تا پست گداشته شده
مشغول باشین من نگاه میکنم!!!
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک