روشن روان عاشق از تیره شب ننالد / داند که روز گردد روزی شب شبانان
نمایش نسخه قابل چاپ
روشن روان عاشق از تیره شب ننالد / داند که روز گردد روزی شب شبانان
ناز مکن ناز مکن ای صنم....عشوه مکن هلهله آغاز مکن این منم
من بعد از این نه زهد فروشم نه معرفت/کان در ضمیر نیست که اظهار میکنم
مرغ سحر ناله سر مکن.......دیدگان خسته تر مکن
نمک در نمکدان شوری ندارد
دل من طاقت دوری ندارد
دوست آنست که بگیرد دست دوست/ در پریشان حالی و درماندگی
یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش...میسپارم به تو از دست حسود چمنش
شمعیم و خوانده ایم خط سرنوشت خویش
ما را برای سوز و گداز افریده اند
در صبح آشنايي شيرينمان تو را
گفتم که مرد عشق نئي باورت نبود
دارد تمام عشق من از دست می رود
انگیزه های زیستن از دست می رود
در اندرون من خسته دل ندانم کیست/که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
تو گمان مکن ز یاد ما رفته باشی / تو عزیز دل مایی هرکجا نشسته باشی
یک شب آتش در نیستانی فتاد.......سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد
در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنم
گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم...
(با اجازه آقا نادر !)
ما با همیم با همین امکانات کمم تو عرشیم! حالا حالاها نمیفهمی داریم تو سر چی!
من هستم با رپ تا وقتی پهنه بساط حرفم! چون کسی واسه کسی نفرستاده کارت دعوت!
بیا معرفیت کنیم اگه استعداد داری! باید با یه ژست خاص کاری کنیم رپ فارس بشه جهانی اعتقاد داریم!