
اضافه کنم که اسم حضرت علی مستقیم تو قران اومده .
وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ۖ قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي ۖ قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ
(به خاطر آورید) هنگامی که خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونی آزمود. و او به خوبی از عهده این آزمایشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم!» ابراهیم عرض کرد: «از دودمان من (نیز امامانی قرار بده!)» خداوند فرمود: «پیمان من، به ستمکاران نمیرسد! (و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند، شایسته این مقامند)».[2:124]
فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ ۖ وَكُلًّا جَعَلْنَا نَبِيًّا
هنگامی که از آنان و آنچه غیر خدا میپرستیدند کنارهگیری کرد، ما اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم؛ و هر یک را پیامبری (بزرگ) قرار دادیم![19:49]
وَاجْعَل لی لِسانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ»
درمیان آیندگان، «لسان صدق»ی[= زبانِ گویای حقیقت]برای من قراربده.
وَوَهَبْنَا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّا
و از رحمت خود به آنها بخشیدیم وبرای آنها علی را «لسان صدق»ی قراردادیم»
There is enough light for one who wants to see
___________________
...Chemistry : Chem is Try
منم با اجازت فعلا این مورد رو اضافه میکنم که دیگه اصلا حرفی برای گفتن وجود نداشته باشه
این عکس رو از سایت اسلام وب که مال وهابی هاست اسکرین شات گرفتم ، دو تا حدیث ذیل آیه شریفه « یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک ... » نقل شده که خیلی جالب توجه هستش ؛
آدرس :
http://library.islamweb.net/newlibrary/display_book.php?idfrom=669&idto=669&bk_no=203&ID= 675
همون طور که دوستان مشاهده میکنند این کتاب تفسیر الدرالمنثور فی التفسیر بالماثور علامه جلال الدین سیوطی شافعی عالم بزرگ و پرآوازه اهل سنت و آقایون وهابیون هستش
ذیل آیه شریفه دو تا حدیث نقل شده ؛
1ـ میگه از ابن ابی حاتم و از ابن مردویه و از ابن عساکر و از ابی سعید خدری نقل شده که آیه « یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک » بر رسول خدا (ص) در روز غدیر در شان علی بن ابیطالب بوده است ( فی شان علی بن ابی طالب)
2ـ میگه از ابن مردویه از ابن مسعود نقل شده که : کنا نقرا علی عهد رسول الله (ما همواره این چنین قرائت میکردیم در عهد یا زمان رسول خدا(ص)) یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک ان علیا مولی المومنین و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس ( که ای رسول ما آنچه از سوی خدایت بر تو نازل شده رو به طور کامل ابلاغ و بیان کن که علی مولا و سرپرست مومنین است و اگر این چنین نکنی پیامش رو نرساندی و خداوند تو را از گزند مردم حفظ و نگهداری میکند و خدا گروه کافران رو هدایت نمیکند
ابن مسعود صحابی حضرت رسول (ص) هستش ، کسی هستش که پیامبر(ص) میفرماد قرآن خواندن رو از ابن مسعود یاد بگیرید ، ابن مسعود میگه ما همیشه (کنا نقرا) اینچنین میخوندیم این آیه رو که علی سرپرست مومنین است و ...
یعنی میخوام بگم که حقیقت شیعه و امامت حضرت علی (ع) و ائمه معصومین (ع) به این تابلویی و روشنی تو کتبشون هست
این یه نمونه حدیث عربی بدون ترجمه با سند معتبر و صحیح و از سایت خود وهابیون که تحریف هم نشده خوشبختانه
ویرایش توسط saj8jad : 18 اسفند 1395 در ساعت 11:35 دلیل: + آدرس
سلام داداش ، وقتت بخیر
صحیح که اینطور
ج 1 » از چه جهت خب؟ اما در کل خیر ، ببین اعتقاد شیعه بر این موضوع استواره که امامت مقامی بالاتر از نبوت عامه (نه نبوت خاصه اشتباه نکنی) هستش البته بعضی ها سوء برداشت میکنن از این موضوع و میگن دیگه شما شیعیان کار رو به جایی رسوندین که میگین حضرت علی و اهل بیت(ع) از رسول الله (ص) هم مقام بالاتری دارند! ، ما میگیم خیر اصلا اینطور نیست ، رسول گرامی اسلام هم نبی بودند و هم امام بودند یعنی نبوت خاصه داشتند که هم آورند دین بودند و هم هدایت کننده مردم بودند و حکومت تشکیل دادند و ... بیابراین این استدلالی بس ساده و نابخردانه هستش و ...
ببین من هیچ وقت نگفتم که دلیلی نداره خدای اسم 12 امام رو صراحتا در قرآن میاورد ، من میگم اولا خدا از ما بهتر میدونه و عالم تر هستش که چکار کنه چکار نکنه ، ثانیا ما که نمیتونیم برای خدا تعین تکلیف کنیم که فرضا چرا نیامدی تو قرآن علنا و به صراحت هر چه تمام تر بگی آی مردم علی ولی الله ، حسن ولی الله ، حسین ولی الله ، علی بن الحسین ولی الله و ... و الاثنی عشر امام المحمد المهدی ولی الله
ببین هم شما و هم من میدونیم وقتی یه چیزی به صورت چطوری بگم اصطلاحا داخل پاکت یا شاید بگیم کنایی گفته بشه تاثیرش بیشتره ، مثلا من به شما میگم مواظب حرف زدنت باش بیشتر روت تاثیر داره یا بگم دیوار موش داره ، موشم گوش داره؟ اینطوری بیشتر روی شما تاثیر میزاره دیگه مسلما خب خدا هم اومده تو بیش از 100 تا آیه بعضا به صراحت و بعضا داخل پاکت اومده میگه بابا مردم علی و اهل بیت ولی شماست ، علی و اهل بیت سرپرست شماست و ...
در این کتاب 113 آیه که در شان حضرت علی هستش از منابع صحیح اهل سنت ذکر شده ، نه 1 آیه نه 2 آیه بیش از 113 تا آیه هستش که میتونی مراجعه کنی و مطالعه کنی
دانلود کتاب : هزار و یک فضیلت از امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام در کتب اهل سنت
من میخوام بگم اگر خدا صراحتا میگفت علی ولی الله و ... احتمال تحریف قرآن صد در صد بود اونم تو جو اون زمان که حاکمان به خون اهل بیت(ع) تشنه بودن ، همین حدیث پست بالایی رو ببین از ابن مسعود نقل شده که ما در زمان روسول خدا آیه ابلاغ رو اینطوری میخوندیم که علی سرپرست مومنین هستش و ...
ج 2 » بالا توضیحاتی رو عرض کردم داداش ، ببین جنگ بین شیعه و سنی بخدا بهانه هستش مسئله چیز دیگه ای هستش ، این کلیپ زیر رو حتما ببین ایشون دکتر العصام العماد استاد وهابی دانشگاه امام محمد سعود عربستان هستش که الان شیعه شده و قبلا که وهابی بوده حتی بر ضد حضرت علی (ع) کتاب های تندی هم نوشته بوده و ... در مورد همین موضوع جنگ بین شیعه و سنی توضیحات جامعی رو میگه گوش بده جالب و شنیدنیه ؛

اینا رو میذارم سجاد جان خودشون بیان جواب بدن ولی اولا اسم حضرت علی رو توی قران بهتون نشون دادم . ثانیا دعوا سر 12 تا امام نیست سر همون اولیه ! ثالثا شما مگه تصمیم گرفتی مسلمون بشی که الان داری سر شیعه یا سنی بودن بحث میکنی ؟ شما باید اول اصول دین رو قبول کنی . الان شما اصول دین رو قبول کردی که داری در مورد این چیزا بحث میکنی ؟
یه حاشیه هم بگم ... من خودم تا قبل از اینکه در مورد اسلام تحقیق کنم نه نماز میخوندم نه هیچی. پس فک نکن ما یه چیزی رو الکی قبول کردیم و داریم توجیهش میکنیم . شاید بین عوام خیلیا اینجوری هستن و صرفا اسم مسلمون روشونه و هیچوقت بقیه ادیان رو برسی نکردن ولی من یکی نشستم در موردش تحقیق کردم و میگم کسی که واقعا بخواد حقیقت رو بدونه نباید به این شکل وارد ماجرا بشه . اگر هدفتون همون چیزیه که خط اول گفتید باید از اصول وارد بشید
There is enough light for one who wants to see
___________________
...Chemistry : Chem is Try

شما نمیتونی برای خدا تعیین تکلیف کنی . قران به بهترین شکلش نازل شده . ولی فکر کن یه ایه داشتیم اسم امام ها رو به ترتیب میگفت :
علی ولی الله و حسن ابن علی و حسین ابن علی و ........
خب الان اونایی که غدیر رو ماستمال کردن دیگه ماستمال کردن این براشون سخته ؟ میگفتن این ایه داره صفات امامان رو میگه ! همونجور که در مورد اون ایه که گذاشتم و اسم حضرت علی توش بود اینو میگن ! اون موقع شما چی میگفتی ؟ یا اصلا میگفتن پیامبر داره دروغ میگه این ایه رو از خودش در اورده ! کما اینکه گفتن پیامبر دیوانه شده و کشتنش !
شما نمیتونی جلوی جهل رو بگیری . قران هم نمیتونه . قران بدون امام خودش عامل گمراهیه . این آیه وضو که خیلی واضح تو قران اومده :
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَی الْکَعْبَیْنِ ...»
به من بگو چرا با وجود این آیه شیعه و سنی وضوشون فرق داره ؟شما بودی چیکار میکردی که این تفرقه در مورد وضو بوجود نیاد ؟
There is enough light for one who wants to see
___________________
...Chemistry : Chem is Try
چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد.... من نه آنم که زبونی کشم از چرخ وفلک!!!!
منبع شما نمیدونم ترجمه کی هست چون همین نهج البلاغه چند ترجمه داره و بین برخی قسمت هاش اختلاف هست
اون زن مانند عقرب است یه تشبیه برای بیان این که هر کسی علاقه به آمیزش جنسی داره
کلا نهج البلاغه هم قسمت هایی داره بعضی حکمت هایی داره در مورد شهوت که من مشکلی نمیبینم چنین حرفی زده بشه
یا مثلا اونی که نوشته حکمت 230 تو ترجمه استاد دشتی 238 هست کلا هرجا دیدم همین بوده
در ضمن گفت تمام زن بدی هست در حالی که از کلمه غلطی استفاده کرده برای ترجمه
اصلش اینجا منظور دردسر هست میگه زندگی با زن دردسر داره سختی داره(همون زندگی خرج داره خودمون) در حالی که باید زن بگیری چاره ای نیست
ولی اینجا یجوری ترجمه کرده انگار اما علی (ع)میخواسته بگه کلا زن گرفتن تعطیل همش عذابه و این حرفا
خب دیگه چون منبع ترجمه شما احتمالا یه آتعیست دو آتیشه اس من نمیتونم همه رو پیدا کنم و توضیح بدم کلا اومده چنتا چیز که مشکوک میادو ازون وسطا جدا کرده که نشون بده تو نهج البلاغه حرفای بدی زده شده
شما اگه میخوای اعتقاد مردمو تست کنی و به چالش بکشی و ازین حرفا یه منبع درست بزار
ما انسانیم و هیچ وقت کامل نمیشیم
تو مسیر زندگیمون همیشه اشتباه هست...
اگه به این فکر کنی که میخوای اشتباهتو جبران کنی شانس دوباره خراب کردن به اندازه قابل توجهی افزایش پیدا میکنه چون وقتی به خودت میگی جبران میکنم
یه چیزی تو عمق وجودت میگه "چیو جبران میکنی؟آها اشتباهو؟؟همون روز که..."
و به ذهن خودت این شانس رو میدی که دلایل سرکوب کردنت رو لیست وار تحویلت بده
خلاصه=فقط الان و از الان به بعد وجود داره و قرار نیست چیزی رو جبران کنی
اولا @Mr Sky به این مطلب اول توجه کن:
حکما و متکلّمین اسلامی وجود خدا و اوصاف اصلی او را با برهان عقلی محض اثبات می کنند که از هر جهت یقین آور بوده خدشه بردار نیست. آنگاه از راه اوصاف خدا و باز به روش محض عقلی ، وجوب بعثت انبیاء را اثبات می نمایند. در مرحله ی سوم از راه برهان معجزه که آن هم برهان عقلی است ، مصداق نبی را مشخّص می سازند. نبوّت پیامبر (ص) نیز از راه معجزات فراوانی که آن حضرت داشته اند و اخبار آنها از راه خبر متواتر یقین آور به ما رسیده است ، اثبات می شود. و از این طریق قرآن کریم به تأیید پیامبر(ص) ، حجّیّت پیدا می کند. البته قرآن کریم به خودی خود نیز حجّیت دارد. چون خود قرآن نیز مثل انبیاء (ع) که حقّانیت و رسول خدا بودن خود را با معجزه اثبات می کنند ، ادّعای اعجاز دارد. یعنی قرآن هم حقّانیّت خود را اثبات می کند هم یکی از معجزات نبی اکرم (ص) است. ـــــ در شماره ی بعدی به تفصیل در نحوه ی معجزه بودن قرآن کریم بحث خواهد شد. ـــــ
پس اگر ثابت شد که خدایی هست و قرآن کریم حقیقتاً کلام اوست ، جای هیچ شکّی نخواهد بود که هر چه در آن است محض حقیقت است ، چه ما آن حقیقت را دریابیم یا نه. پس قرآن کریم ، نه کتاب علم تجربی است ، نه کتاب فلسفه و نه ... . قرآن کریم ظهور لفظی علم نامحدود خداست ؛ که بطن دارد ، بطن آن نیز بطن دارد و ... . حال چگونه می توان با علومی به تفسیر این علم قطعی خدایی رفت که هر لحظه در معرض فروپاشی و تغییر نظریّات هستند. روزگاری در تفسیر آیه ی« اللَّهُ الَّذی رَفَعَ السَّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها» (الرعد:3) و آیه ی « خَلَقَ السَّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها » (لقمان:10) گفته می شد منظور ، قانون جاذبه ی عمومی نیوتن است ـــ البته برخی شاید هنوز هم چنین بگویند. ـــ در حالی که با روی کار آمدن نظریّه ی نسبیّت عامّ ، قانون جاذبه ی عمومی نیوتن زیر سوال رفته است ، و اگر در مدارس تدریس می شود صرفاً به خاطر داشتن کاربرد عملی است. اساساً چنین تطبیقهایی عجولانه و ناسخته است. البته دقّت شود ، نمی گوییم قرآن کریم حاوی حقایق علمی نیست بلکه می گوییم با علوم صرفاً بشر ساخته و غیر برهانی و غیر یقینی نباید آن را تفسیر نمود.
اگر حقیقتاً چیزی به نام علوم تجربی یقینی در دست بشر وجود داشت در آن صورت طرح بحث اعجاز علمی قرآن کریم نیز جا داشت. قرآن کریم به حکم برهان عقلی اعجاز ، یقیناً از حقایق علمی سخن گفته است ولی حقیقتی علمی در علوم تجربی بشری نداریم تا از مطابقت قرآن با آن حقایق تجربی یقینی پی به اعجاز علمی قرآن ببریم. مشکل کسانی که در صدد اثبات اعجاز علمی قرآن هستند این است که متوجّه ماهیّت سست و لرزان علوم تجربی نیستند. اینان ابتدا کشفیّات واقع شده در علوم تجربی را یقینی می پندارند و آنگاه سعی می کنند تا آیات قرآن را بر آن کشفیّات تطبیق نمایند. و حال آنکه طبق آنچه گذشت ، علوم تجربی ـ بخصوص تئوریهای علمی ـ صرفاً مدلهایی کاربردی بوده دائماً در حال تغییر و تأیید و ابطالند. پس تا به یک قانون صد در صد یقینی تجربی دست نیافته ایم حقّ نداریم آن را بر قرآن کریم تحمیل کنیم.
مطلب فوق که درباره ی علوم تجربی ــ اعمّ از علوم تجربی طبیعی و انسانی ــ بیان شد ، در مورد دیگر علوم بشری نیز صادق است. برای مثال نمی توان نظریّات فلسفی را بر قرآن تطبیق نمود ، چرا که نظریّات فلسفی نیز مثل تئوریهای علوم تجربی دائماً در آمد و شدند. البته اگر مطلبی با برهان عقلی اثبات شد تطبیق آن بر قرآن کریم مانع نخواهد داشت ؛ چرا که برهان عقلی حجّیّت ذاتی داشته محال است بر خلاف علم قطعی خدا باشد. لذا بخشهایی از سخنان فلاسفه و متکلّمین که حقیقتاً برهان عقلی است می تواند مفسّر آیات قرآن باشد. همچنین مکاشفات و مشهودات عارفان نیز حجّیّت ذاتی نداشته بدون ضابطه قابل تطبیق بر آیات نیستند. کشف و شهود عارف اگر با برهان عقلی یا توسّط انسان معصوم تأیید شد ، حکم براهین عقلی را خواهد داشت و الّا در حکم یافته های علوم تجربی خواهد بود.
وامابعد...
قال الله عزّ و جلّ: « أَ وَ لَمْ یَرَ الَّذینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ کانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَ فَلا یُؤْمِنُونَ. ــــــــــــ آیا کسانى که کافر شدند ندیدند که آسمانها و زمین بسته بودند پس آنها را بازگشادیم و هر چیز زندهاى را از آب پدید کردیم؟ پس آیا ایمان نمىآورند؟ » (الأنبیاء:30)
دیدن اقسامی دارد. دید حسّی با چشم ، دید خیالی ـ مثل خواب دیدن ، و دیدن صور ذهنی ــ ، دید فکری با عقل ، دید باطنی با قلب ، دید حقیقت وجود با وجود.
وقتی به کسی گفته می شود: شما این استدلال را چگونه می بینید؟ منظور این است که: شما با نگاه عقلی این استدلال را درست می بینید یا نادرست؟ در زبان عربی حاصل فکر و اندیشه را رأی می گویند. و رأی به معنی دیدن است.
وقتی به کسی گفته می شود: آیا تو در وجود خود محبّتی نسبت به فلانی می بینی؟ روشن است که مقصود ، دیدن با چشم بیرونی و یا نگاه عقلی نیست بلکه مراد مشاهده ی قلبی و دورنی و به تعبیر دیگر حس باطنی است.
در آیه ی فوق نیز مراد از « أَ وَ لَمْ یَرَ ... » مشاهده ی حسّی نیست بلکه مراد دید عقلی است. یعنی « آیا کسانى که کافر شدند با فکر و اندیشه نیافتند که ...»
((یعنی واقعاخنده داره کسایی که این دیدنو به دیدن معمولی معناکردن))
و...
1.اولاً؛ گرفتن یک آیه و عدم توجه به آیات دیگر نمیتواند ما را به بیان قرآن نزدیک کند و برای به دست آوردن دیدگاه قرآن باید همه آیات در این مورد را بررسی کرد.
ثانیاً؛ باید توجه داشت که قرآن را نباید مانند کلمات مادی تفسیر کرد بلکه باید در کلام الهی دقت بیشتری نشان داد؛ زیرا از دیدگاه مفسران، مراد از رؤیت به معنای ظاهری دیدن نمیباشد؛ بلکه معنای آن، علم فکری است و اگر آن را رؤیت نامید به خاطر این است که علم فکری در هر امری آن را مانند رؤیت، محسوس میسازد.[15]
درست است که این علم و آگاهی برای همه نیست و تنها دانشمندانند که میتوانند درباره گذشته زمین و آسمان آگاهیهائی پیدا کنند، ولی میدانیم قرآن کتاب یک قرن و یک عصر نیست، بلکه راهنما و راهگشای انسانها در تمامی قرون و أعصار است.[16]
2. مدعیان اینکه قرآن بیگ بنگ را پیشبینی کرده است میگویند این آیه از «سینگولاریتی» سخن میگوید، و در زمان سینگولاریتی زمین و آسمان یکی نبودند، اساساً زمینی وجود نداشته است که بخواهد با آسمان یکی باشد؟
نقد:
این مطلب یکی از اشتباهات نویسنده است که آیه را با فهم خودش ترجمه میکند؛ زیرا مراد آیه از «کانَتا رَتْقًا فَفَتَقْناهُما» این است که زمین و آسمان باران و گیاه نداشتند و ما آنها را گشودیم و باز کردیم. ما از آسمان باران فرو فرستادیم و از دل زمین گیاه رویاندیم و این شرایط شگرف و بهتآور را پدید آوردیم.[17]
همچنین ادعای مطرح شده و نسبت دادن آیه به زمان سینگولاریتی، تنها یک احتمال است که از سوی کسانی که ادعای اعجاز علمی قرآن کرده بودند مطرح شد. آیتا... معرفت میگوید: هدف قرآن در مورد پیدایش جهان بیان مطالب علمی نبوده است؛ اما اشاراتی به فتق آسمانها داشته است و حقیقت آن برای ما روشن نیست، هر چند که نظریههای علمی هم با آن موافق است؛ اما ما به تطبیق این نظریات با قرآن نمیپردازیم.[18]
3. داستان خلقت جهان در قرآن ریشه در اساطیر باستانی منطقه دارد. بنابراین ماجرای جدا شدن زمین از آسمانها ارتباطی به بیگ بنگ ندارد و از اساطیر و افسانههای ملل مجاور اعراب به قرآن راه یافته است؟
نقد:
اولاً؛ پاسخ این شبهه را خود قرآن در آیات 4-6 سوره فرقان میدهد، آنجا که آیات شریفه ادعای مشرکین سابق و شبهه افکنان لاحق را بر إفک بودن و اساطیر بودن قرآن را رد میکند؛ زیرا قرآن کریم، کتابی نازل شده از ناحیه خدای سبحان بوده که متضمن اسراری از آسمان و زمین است.
ثانیاً؛ هیچ مفسر شیعی به طور قطع و یقین نگفته است که مراد این آیه، بیگ بنگ میباشد؛ بلکه خداوند در صدد متوجه کفار به جهان خلقت و پی بردن به خالق آن بوده است.
ثالثاً؛ اگر مطلبی را قرآن خبر داد که قبلاً در کتابهای آسمانی گذشته به آن اشاره شده است و یا در مراکز علمی یونان و ایران و ... در لابلای کتابهای علمی و آراء دانشمندان آمده است و یا مطلبی باشد که طبیعتاً و یا به صورت غریزی قابل فهم بوده است. این امور معجزه علمی محسوب نمیشود؛ بلکه رازگویی علمی است.[19]
بریا اطلاعات بیشترم می تونی به این آدرس بری:رد کردن معجزات قران
درثانی اگرم بگیم منظورقرآن بیگ بنگ نبوده بازم مشکلی در اصل مطلب وبرداشتی که ازش می شه کرد نیست
به عنوان مثال دراین سایت اومده حتی ممکنه بیگ بنگ نادرست باشه پس علم ممکنه تغییر وبهبودپیداکنه پیداکنه بانظریات جدیدپس هیچ چیزی به جزخداوندمتعال حقیقت مطلق نیست.
اینم اون مطلبی که گفتم:خداحافظ بیگ بنگ، سلام سیاه چاله؟ نظریه ی جدید در مورد خلق کیهان - وب سایت علمی بیگ بنگ
پ.ن:برگرفته ازسایت های مختلف
اینم مطلب خوبی درابطه با عمرجهانو بیگ بنگو این جورمسائل...واقعاکی می تونه این همه دلیلو رد کنه؟به جزانسان مانندهایی که از چارپاهم نفهم ترند به عقیده ی قرآن...
ویرایش توسط Delgir : 18 اسفند 1395 در ساعت 23:48
اینکه عقل شما العیاذبالله میگه خدا اشتباه کرده که حجتی نیست و اصولا این موضوع ریشه در ساده اندیشی شما داره متاسفانه
اما در مورد اسم امامان که زیاد روش مانور میدی ، قبل از توضیحاتم در این رابطه میخوام دوستانه یه چیزی رو بگم شما اگر واقعا دنبال حقیقت اسلام هستی باید ابتدا از دَر اصول وارد بشی ، همان طور که پیامبر (ص) فرمود : من شهر علمم و علی دَر آن هر که میخواد از علمم بهره ببرد از در من وارد شود. شما ابتدا باید در مورد اصول و کلیت ها تحقیق کنی و به نتیجه برسی بعد بیای سراغ مسائل دیگر ، اینکه شما از هر دری یه سخنی میگی و از شاخه ای به شاخه دیگه ای میپری نشان از نداشتن ذهن شفاف شما درباره این موضوع داره ، اصولا با این رویه و سیاست فعلی شما راه به هیچ جایی نخواهی برد و جز ضرر هیچ سودی نخواهی کرد
اما در مورد ائمه ، ببین خدا در قرآن کلیات رو ذکر کرده و پیامبر (ص) مأمور به بیان جزئیات بودند ؛
ببین اصل امامت تو قرآن اثبات شده هستش ، در آیه های مختلف قرآن خدا میفرماید « انی جاعلک للناس اماما » یا « انی جاعل فی الارض خلیفه » و ...
حالا این پیامبر (ص) هستش که باید مسئله امامت و جزئیاتش رو برای مردم شرح و بسط و توضیح بده
کما اینکه خدا درباره تعداد رکعات نماز در قرآن چیزی نفرموده و این وظیفه پیامبر گرامی اسلام بوده که جزئیات رو بیان کنند
این رو بدون قرآن کلیات رو گفته نه جزئیات
شما در آیات مختلف قرآن مسئله امامت اهل بیت (ع) رو به روشنی میبینی ولی بازم اصرار بر نادیدن داری و مثل کپک سرت رو کردی زیر برف و نمیخوای که ببینی و ولی اصرار داری که چرا منحصرا اسم ائمه نیومده :
آیه تطهیر :
إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا » [احزاب/33] ؛ خدا می خواهد پلیدی را از شما اهل بیت دورکند و شما را چنان که باید پاک دارد
حدیث نبوی :
تنها همین حدیث هم نیست بارها و بارها پیامبر(ص) درباره قرآن و اهل بیت و جانشینان خود میان مردم سخن گفتن ولی مردم به حرف پیامبر(ص) گوش نکردن ، آیا مقصر پیامبر (ص) هستش که مردم نسبت به این مسئله به این مهمی بی توجهی کردن و راه و ساز خلاف کوک کردن و یا اینکه فرضا شما نمیخوای این موضوع رو قبول کنی!!!؟
درباره همین آیه وضو که محمد عزیز در موردش توضیحاتی ذکر کرد ، الان این آیه به صراحت داره میگه مردم چطوری وضو بگیرن ولی چرا اهل سنت الان مخالف نصح سریع قرآن دارن وضو میگیرن!!!؟ آیا خدا به صراحت در این مورد توضیح نداده؟ پس این حرف و استدلال شما که چرا اسم به صراحت هر چه تمام تر نیومده و چرا فرضا گفته اهل بیت بسیار ناپخته و خنده دار هستش و ...
بازم میگم شما اصل رو ول کردی چسبیدی به جزئیات ، ابتدا اصول دین رو بپذیر بعد بیا سر سایر مسائل بحث کنیم
ویرایش توسط saj8jad : 18 اسفند 1395 در ساعت 23:55
قبل از اینکه یه مسئله ای رو متوهمانه مطرح کنی آیات قبل و بعد اون آیه ای رو که بهش استناد میکنی رو هم بخون و در مورد آیات یه ذره تفکر کن و ببین حمکت و تعبیر این آیه چی بوده از طرفی آیات در قرآن در ارتباط با هم هستند و ...
قرآن کریم در زمینه دوستی و مراوده با مشرکان، یهود و مسیحیان، در یکجا میفرماید هیچکدام از آنان را دوست و همپیمان خود انتخاب نکنید، اما در جایی دیگر میفرماید که مسیحیان دوستان نزدیکی برای مسلمانان هستند. برای روشن شدن حکمت این تعابیر، آیات زیر را از نگاه مفسران بررسی میکنیم ؛
1. «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِیاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمینَ»؛[1] اى کسانى که ایمان آوردهاید! یهود و نصارى را ولّى(دوست و تکیهگاه) خود انتخاب نکنید! آنها اولیاى یکدیگرند و کسانى از شما که با آنان دوستى کنند از آنها هستند، خداوند جمعیّت ستمکار را هدایت نمیکند.
«اولیاء» جمع «ولى» از ماده «ولایت» به معناى نزدیکى فوق العاده میان دو چیز است که به معناى دوستى و همپیمانى و سرپرستى نیز آمده است.[2]
راغب میگوید کلمه «ولاء» و «توالى» به این معنا است که دو یا چند چیز، به گونهای به یکدیگر متصل باشند که چیزى از غیر جنس آنها در میانشان وجود نداشته باشد.[3] این کلمه به عنوان استعارهای در معناى نزدیکبودن استعمال میشود، اعم از نزدیکى مکانی، نسبت و خویشاوندى، دین، صداقت، نصرت و یا اعتقاد.[4]
با توجه به این معنا، ولایت نوع خاصى از نزدیکى چیزى به چیز دیگر است، به طورى که همین ولایت باعث شود که موانع و پردهها از بین آن دو چیز برداشته شود. البته، نه همه موانع، بلکه موانع هدفى که غرض از ولایت، رسیدن به آن هدف است. حال اگر آن هدف تقوا و یا پیروزى باشد، «ولى» در چنین هدفى همان ناصر و یاورى است که هیچ مانعى او را از نصرت شخصى که به وى نزدیک شده و نسبت به او ولایت دارد باز ندارد؛ اگر از جهت التیام و آشتى و معاشرت و محبت و خلاصه جوش خوردن دلها به یکدیگر باشد، در این صورت کلمه ولى معناى محبوب را میدهد، محبوبى که آدمى نمیتواند نفس خود را از دوست داشتن او و رام شدن در برابر خواسته او جلوگیرى نماید، و قهرا در برابر خواسته او مطیع میشود؛ اگر از جهت خویشاوندى باشد، کلمه ولى به معناى کسى خواهد بود که از طرف مقابل خود ارث میبرد و چیزى نمیتواند مانع ارث بردن او شود؛ و... .
خداى متعال در جمله: «لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِیاءَ»، مسئله ولایت را مقید به هیچیک از خصوصیات و قیدها نکرده، بلکه به طور مطلق فرمود: «یهود و نصارا را اولیاى خود نگیرید»؛ لذا آیه از این جهت مطلق است. منتها از آیه بعدى - «تو اى پیامبر بیماردلان را میبینى که به سرعت به طرف یهود و نصارا میروند و میگویند میترسیم بلایى بر سر ما بیاید»،[5] - فهمیده میشود که مراد از ولایت نوعى از نزدیکى و اتصال است که با بهانه بیماردلان متناسب باشد، و آن این است که یهود و نصارا قدرت و سلطهاى داشتند که مسلمانان بیماردل میترسیدند در تحت سلطه آنان منکوب شوند و بر این اساس با آنان رفاقتی صمیمی برقرار میکردند، همچنانکه ممکن است دولت و سلطه در غیر یهود و نصارا بوده و بیماردلان میخواستند با همپیمانی با یهود و نصارا، آنها را یاور خود گرفته و از شر صاحبان قدرت محفوظ بمانند. بنابر این، عنوان ولایت در آیه به معناى رفاقتی بسیار صمیمی و یا همپیمانی خواهد بود.
البته، کلمه ولایت به معناى قرب محبت و معاشرت، جامع هر دو فایده و هر دو معنا است. هم معناى نصرت، و هم محبت و امتزاج روحى؛ همین معنا منظور آیه است.[6]
بنابر این، با توجه به شأن نزول آیه و سایر قرائنى که وجود دارد، منظور از ولایت در اینجا این نیست که مسلمانان هیچگونه رابطه تجارى و اجتماعى با یهود و مسیحیان نداشته باشند، بلکه منظور این است که با آنها هم پیمان نگردند، سلطه آنان را نپذیرند، در برابر دشمنان روى دوستى آنها تکیه نکنند و صمیمیتی بیش از اندازه در روابطشان ایجاد نشود.
البته، برخی خواستند بگویند؛ منظور از یهود و مسیحی در اینجا، یهودیان و مسیحیانی هستند که در حال جنگ با مسلمانان هستند، اما کسانی که با مسلمانان زندگی مسالمتآمیز دارند، دوستی و معاشرت با آنها اشکال ندارد.[7]
2. اما در مورد دوستیهای عادی اجتماعی که ولایتی ایجاد نمیکند، نه معاشرت با یهودیان ممنوع است و نه با مسیحیان، اما با این وجود قرآن به یک نکته اشاره میکند: «وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ قالُوا إِنَّا نَصارى ذلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسینَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ»؛[8] و نزدیکترین دوستان به مؤمنان کسانى را مییابى که میگویند ما مسیحی هستیم. این برای آن است که در میان آنها، افرادى عالم و تارک دنیا هستند و اینکه آنها افرادی متکبّر نیستند.
به همین جهت است که افراد بیشتری از این آیین، به اسلام گرویده و به رسول خدا(ص) ایمان آوردند. واقعیتی که در آیات بعدی بدان اشاره شده است: «وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ ...»؛[9] و هنگامی که به آیههای نازل بر پیامبر(ص) گوش فرامیدهند، چشمان اشکبارشان را میبینی؛ چون حقانیت آن آیات را درک کردهاند. میگویند خدایا ایمان آوردیم و ما را در زمره گواهان بنگار و با آنکه آرزو داریم پروردگارمان ما به گروه نیکوکاران وارد کند؛ چرا به خدا و این حقیقتها ایمان نیاوریم؟!
البته، ممکن است مجدداً پرسیده شود که اگر ایمان و اسلام چند نفر از یک ملت مجوز این باشد که همه آنان دوست اسلام و مسلمانان خوانده شوند، لازم بود یهود و مشرکان هم دوست شناخته شوند؛ به دلیل آنکه از آن دو ملت هم عده زیادى مانند عبد اللَّه بن سلام و یارانش از یهود، و عده قابل توجهی از مشرکان که مجموعا ملت مسلمان زمان پیامبر(ص) را تشکیل میدادند، به حضرتشان ایمان آوردند. بنابر این، چگونه در بین این سه آیین، تنها نصارا مورد لطف قرار گرفته و آیه مزبور تنها آنها را ستوده است؟!
پاسخ آن است که:
1. مشرکان در این مقایسه نمیگنجند؛ زیرا هیچ سنخیتی با ادیان الهی ندارند و این آیه در صدد بیان میزان نزدیکی و دوری پیروان ادیان الهی نسبت به اسلام است.
2. برخی از مسیحیان بدون مبارزه، بلکه پس از تشخیص حقانیت، با کمال شیفتگى و شوق به اسلام گرویدند، در حالىکه هیچ اجبار و اکراهى نداشتند و میتوانستند با جزیه دادن، به دین خود باقى مانده و نسبت به آن وفادار بمانند، و گروهی نیز - مانند مسیحیان نجران - که اسلام را نپذیرفتند، اما بدون هیچ نبردی، سیطره حکومت اسلامی را پذیرفتند، اما یهود، اگر چه در ایمان آوردن و یا جزیه دادن مانند نصارا مختار بودند، اما گروههای مختلف آنان؛ مانند بنو النضیر، بنو قریظه، بنو قینقاع و یهودیان خیبر چندین درگیری و نبرد با پیامبر(ص) داشته و مدتها بر عصبیت خود پافشارى کردند؛ مکر و خدعه به کار بردند؛ عهدشکنیها کردند؛ و... البته گروه کوچکی از آنان نیز ایمان آوردند، ولی از این گروه کوچک نیز برخی بعدها در نبردی فرهنگی با مسلمانان وارد شده و در تحریف معارف اسلامی کوشیده و روایات مجعولی را وارد فرهنگ اسلامی نمودند که بعدها به اسرائیلیات مشهور شد.
در ادامه تاریخ - و بعد از پیامبر (ص) و تا همین امروز - نیز مسیحیان رفتاری بهتر از یهودیان داشته و دارند؛ لذا همین تفاوت در برخوردها از سوی آنان در طول تاریخ، گواهی محکمى است بر صدق ادعای قرآن که به طور کلى فرمود: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ»؛[10] اگر چه خطاب در این آیه متوجه شخص رسول خدا(ص) است، اما این نکته نیز بر کسى پوشیده نیست که آیه شریفه در مقام بیان قانون کلى است.
3. وجود عالمان و پارسایان بسیار در میان نصارا و استکبار نورزیدن آنها علت انس بیشتر آنان با مسلمانان بوده است: «ذلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ». بسیاری از راهبان و کشیشان مسیحی واقعاً دنیاگریز بوده و به اصلاح نفس خود اهمیت میدادند، بر خلاف بیشتر دانشمندان یهود که دین را تنها در جهت منافع پست دنیوی خود میخواستند.
بر این اساس، در این آیه خداى تعالى جهت نزدیکتر بودن مسیحیان را به اسلام، سه چیز معرفى میکند که آن سه چیز در سایر ملل نیست. اول؛ اینکه در بین مسیحیان دانشمندان زیادی وجود دارند. دوم؛ در میان آنان زهاد و پارسایان فراواناند، سوم؛ اینکه ملت نصارا مردمى متکبر نیستند، و همین سه چیز است که کلید سعادت آنان و مایه آمادگیشان براى سعادت و نیکبختى است.
4. در پایان میتوان گفت که یک جهت نزدیکتر بودن مسیحیان نسبت به مسلمانان در آن است که یهودیان بعد از آمدن پیامبری بر حق به نام عیسای مسیح(ع)، گردن به پیامبری او نیز ننهاده و صدها سال به دین برحق او نگرویدند و بعد از ظهور اسلام نیز همچنان این تکبر را ادامه دادند، اما مسیحیت تا قبل از ظهور اسلام - هر چند با انحرافاتی مواجه شد - اما به هر حال آخرین دینی بود که مسیحیان در پایبندبودن به آن توجیه شرعی داشتند و به عبارتی آنان تا قبل از ظهور اسلام در برابر هیچ پیامبر برحقی مقاومت نکرده بودند، تا دلهایشان سخت و سنگین شود.
[1]. مائده، 51.
[2]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 4، ص 410، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، 1374ش.
[3]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق، داودی، صفوان عدنان، ص 885، دمشق، بیروت، دارالقلم، الدار الشامیة، چاپ اول، 1412ق.
[4]. همان.
[5]. مائده، 52.
[6]. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص 368 – 369، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1417ق.(با استفاده از ترجمه آقای موسوی همدانی).
[7]. مغنیه، محمد جواد، تفسیر الکاشف، ج 3، ص 72، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، 1424ق.
[8]. مائده، 82.
[9]. همان، 83-85.
[10]. همان، 82.
ویرایش توسط saj8jad : 19 اسفند 1395 در ساعت 00:16 دلیل: جزئی

شما حوصله بحث نداشتی ! جواب های قبلی رو هم بدون قبول کردن رها کردی ! دوباره برگشتی این چرت و پرتا رو کپی پیست کردی ؟ در ضمن جلد 5 کافی 349 صفحه بیشتر نیست ! چطوری از صفحه 517 اصول کافی حدیث در اوردید ؟ @shima1996
اینم اصول کافی جلد 5 صفحه 517 :
@8MIT8 سجاد جان ایشون جنبه بحث کردن رو ندارن . بی زحمت این تومار هایی که کپی پیست میکنن رو پاک کن که اگه سوالی داشتن بپرسن و جوابشون رو بگیرن نه اینکه هی تومار کپی پیست کنن
There is enough light for one who wants to see
___________________
...Chemistry : Chem is Try
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 1 مهمان)