سلام شاید از عنوان تاپیک مشخص باشه میخوام چی بگم من کنکوری ۴۰۶ ام و تا الان خوب نخوندم
راستش من راهنمایی خیلی میخوندم شاید الان مسخره کنید بگید خوب حجم درسا کم بوده همه میخوندن ولی من روزهای مدرسه ساعت ۴ بیدار میشدم تا وقتی میخواستم برم مدرسه توی تابستون که هیچکس تقریبا درس نمیخوند من ساعت ۵ صبح بیدار بودم و میخوندم من اصلا آدم اجتماعی نیستم دوست صمیمی ندارم توی سال شاید دوسه بار مجبور بشم غیر مدرسه بیرون برم برای خرید چیزی به همین خاطر درس و هم تفریح میدیدم هم سرگرمی تابستون هفتم به هشتم توی تابستون ۹۰ درصد مطالب هشتم و خونده بودم انقدر کتابا رو خونده بودم که واو به واوش و حفظ بودم نمیدونم چی شد که من وارد دبیرستان شدم و همه چی تغییر کرد من یه آدم دیگه شدم معلم ادبیاتمون که سال نهم هم معلممون بود باورش نمیشد این همون آدم باشه از سال دهم دیگه هیچی برام مهم نبود قید نمره و مدرسه رو زده بودم تمام روز و ول میچرخیدم نمرات بد پشت سر هم و یه سری اتفاق دیگه که با یادآوری شون قلبم تیر میکشه واقعا کارنامه ام که اومد هیچکس باورش نمیشد
من نمیدونم چرا به اینجا رسیدم من هدف داشتم و عاشق درس بودم همسن خودم زیاد توی فامیل داریم که همه هم تجربی ان الان وقتی مامانم میاد از بچه های فامیل تعریف میکنه که چجوری دارن میخونن حس ناامیدی همه وجودم و میگیره من از همشون بهتر بودم فکر اینکه اونا قبول بشن و من نه نابودم میکنه الان برادرم راهنماییه وقتی میبینم درس خوندنشو همش یاد خودم میوفتم ناخودآگاه دلم میگیره خانواده دیگه اون رفتار قبل و با من نداره مخصوصا بابام که خیلی روی درس حساسه میفهمم که فقط منتظرن من از کنکور نتیجه نگیرم تا منفجر بشن و هرکاری توی این مدت برام کردن و به روم بیارن من روی بابام خیلی حساسم روی رفتاری که باهام داره وقتی رفتارش و میبینم دلم میخواد بمیرم میدونم اون دلش نمیخواد من از بقیه کم بیارم نمیخواد بعدا سرخورده باشم اما من نمیدونم باید چیکار کنم هر کاری هم بکنم نمیتونم خودم همسطح اونایی که خوب خوندن کنم
نمیدونم دلم خواست اینارو اینجا بنویسم![]()



LinkBack URL
About LinkBacks.gif)
پاسخ با نقل قول





