X
  • آخرین ارسالات انجمن

  •  

    صفحه 3 از 6 نخستنخست ... 234 ... آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از 31 به 45 از 79
    1. Top | #31
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      24 تیر 1404
      نوشته ها
      254
      نمایش مشخصات
      اگه میدونستم امتیاز کتبی اینقدر بالا هست...اگه رتبه میدادن!
      من حتما خونده بودم بجای اینکه ۴ ماهه بمونم که کنکور بخونم یا مصاحبه که تهش هیچ کدوم نخوندم
      🎯 JUST_FOR_MY_MOM
      راهی که شروع شده، پایانش لبخند مامانمه♥️

    2. Top | #32
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      24 تیر 1404
      نوشته ها
      254
      نمایش مشخصات
      الانم شده بودم پرستار پیمانی

      نمیدونم شایدم تو مرحله گزینش نورچشمی های عزیز انصراف دادن ....منم دعوت شروع به کار کردم.
      🎯 JUST_FOR_MY_MOM
      راهی که شروع شده، پایانش لبخند مامانمه♥️

    3. Top | #33
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      31 تیر 1404
      نوشته ها
      322
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط JUST_FOR_MY_MOM نمایش پست ها
      الانم شده بودم پرستار پیمانی

      نمیدونم شایدم تو مرحله گزینش نورچشمی های عزیز انصراف دادن ....منم دعوت شروع به کار کردم.
      سلام نور دختر، آرزوی سلامتی برای خودتون و مادرتون
      و همچنین آرزوی موفقیت و شادی و یه حال خوب نسبتا پایدار
      تو دعا زیاد میکردی، دعا و درخواستت به کسی میرسه که هفت آسمان رو بنا کرده حتما برای تو هم خیر و صلاحی مقدر کرده
      شادی هر چه زودتر سهم دل قشنگت

    4. Top | #34
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      12 مهر 1404
      نوشته ها
      239
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط ملکا نمایش پست ها
      سلام نور دختر، آرزوی سلامتی برای خودتون و مادرتون
      و همچنین آرزوی موفقیت و شادی و یه حال خوب نسبتا پایدار
      تو دعا زیاد میکردی، دعا و درخواستت به کسی میرسه که هفت آسمان رو بنا کرده حتما برای تو هم خیر و صلاحی مقدر کرده
      شادی هر چه زودتر سهم دل قشنگت
      دعا و درخواستت به کسی میرسه که هفت اسمان رو بنا کرد
      چه توصیف قشنگی
      عزیزم نگرانی مادر طبیعیه ولی مطمئن باش که شما هم سرکار میری و بهترین زندگیو تشکیل میدی فقط امید داشته باشو و تلاش کن
      واقعا خدا همبشه هوای بنده هاشو داره

    5. Top | #35
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      24 تیر 1404
      نوشته ها
      254
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط ملکا نمایش پست ها
      سلام نور دختر، آرزوی سلامتی برای خودتون و مادرتون
      و همچنین آرزوی موفقیت و شادی و یه حال خوب نسبتا پایدار
      تو دعا زیاد میکردی، دعا و درخواستت به کسی میرسه که هفت آسمان رو بنا کرده حتما برای تو هم خیر و صلاحی مقدر کرده
      شادی هر چه زودتر سهم دل قشنگت
      سلام.
      ممنونم بابت پیام زیباتون و دعای پر از مهرتون

      منم امیدوارم زندگی سرشار از عشق و موفقیت کنار عزیزانتون داشته باشید.
      🎯 JUST_FOR_MY_MOM
      راهی که شروع شده، پایانش لبخند مامانمه♥️

    6. Top | #36
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      24 تیر 1404
      نوشته ها
      254
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط Mohi- نمایش پست ها
      دعا و درخواستت به کسی میرسه که هفت اسمان رو بنا کرد
      چه توصیف قشنگی
      عزیزم نگرانی مادر طبیعیه ولی مطمئن باش که شما هم سرکار میری و بهترین زندگیو تشکیل میدی فقط امید داشته باشو و تلاش کن
      واقعا خدا همبشه هوای بنده هاشو داره
      مرسی عزیزم
      🎯 JUST_FOR_MY_MOM
      راهی که شروع شده، پایانش لبخند مامانمه♥️

    7. Top | #37
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      03 مرداد 1395
      نوشته ها
      934
      نمایش مشخصات
      سلام
      من تاپیکتون رو خوندم.
      چیزی که بنظرم اومد بهتون بگم این هستش که همچنان تا وقتی که روان‌پزشک و روان‌شناستون صلاح میدونن تحت نظرشون باشید.
      وقتی یه نشانه‌هایی از بهبودِ وسواستون در خودتون دیدید سریع دارودرمانی رو سرخود قطع نکنید.
      توی این مدت که قصد دارید برای کنکور درس بخونید خیلی حواستون به این مورد باشه.
      چون در کل وسواس خیلی آزاردهنده‌ست و روان رو مثل موریانه می‌خوره.
      و خب شما یه هدف بزرگ برای کنکورتون دارید و اگر وسواس رو کنترل نکنید یا درمان رو یهویی و سرخود قطع کنید قطع به یقین با توجه به پیش‌بینی‌های کاملا علمی این وسواس می‌تونه با شدتِ بیشتری برگرده و توی روندِ تحصیلتون اختلالِ جدی ایجاد کنه و حتی امکانش خیلی زیاده که باعث بشه که نشه موفق بشید.
      پس درمان رو جدی بگیرید.

    8. Top | #38
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      24 تیر 1404
      نوشته ها
      254
      نمایش مشخصات
      دوستان ، ی سوال به نظرتون الان که من صبح از ۸ تا ۱۳ میخوابم.....
      روز قبل کنکور شب با خواب آور به موقع به خوابم و بیدار بشم...سر جلسه مخم کار میکنه؟
      چون وسواس فکری دارم...
      روزم دقیقا از ساعت ۲۴ استارت میزنم....چون شبه سکوت هست و اینکه تا اذان صبح حدودا ۶ ساعت وقت دارم (مگه اینکه دیر برسیم و مثلا ساعت ۱ حداکثر ۲ استارت میزنم)
      و اینکه مثلا ظهر که ساعت ۱۳ بیدارم میشم خوشحالم که امروز چند ساعت خوندم (لطفا مسخره نکنید ، خودمم تو کاره خودم موندم)
      بعدش هم تا اذان مغرب ۲ ساعت فرصت دارم بخونم.
      از اذان مغرب تا ساعت ۲۴ هم ۲ ساعت حداقل میشه بخونم.
      🎯 JUST_FOR_MY_MOM
      راهی که شروع شده، پایانش لبخند مامانمه♥️

    9. Top | #39
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      24 تیر 1404
      نوشته ها
      254
      نمایش مشخصات
      اینجوری حدودا ۸ تا ده ساعت وقت دارم بخونم...

      از طرفی بخاطر وسواسم دعا زیاد میخونم که برا اونم فرصت هست.
      فقط ترس اینو دارم نتیجه افتضاح بشه!!!!!!
      تست میزنم میتونم بزنم....ولی انگار تو خواب هستم.
      توضیح سخته
      🎯 JUST_FOR_MY_MOM
      راهی که شروع شده، پایانش لبخند مامانمه♥️

    10. Top | #40
      LEA
      کاربر برتر
      کاربر حرفه ای

      تاریخ عضویت
      27 مهر 1401
      نوشته ها
      1,976
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط JUST_FOR_MY_MOM نمایش پست ها
      خب!
      اینجانب بعد از سپری کردن کلی ماحراهایِ عجیب ....
      مصاحبه رو هم تاریخ ۱۴۰۴/۱۰/۰۸ دادم رفت...
      شب مصاحبه ، گوشیم زدم شارژ تا از کانالی برا مصاحبه عضو شدم (هزینه داشت) فایلهارو بخونم...
      که مامانم برام میوه آوردن ...من فقط ی ذره موز و نارنگی خوردم (عجله داشتم برم وضو بگیرم یس یخونم تا گوشی شارژ شه)... حدودا ۱۰ دقیقه بعد
      چنان آلرژی دادم و کهیر زدم در واقع دچار شک آنفلاکسی شدم...تا صورتم چنان کهیر زده بود که نگو...شبیه اجنه های هالیود شده بودم
      خلاصه قسمت نشد چیزی بخونم...رفتم مصاحبه
      همه چیز عالی بود...تا اینکه ی نفر از ازافراد قبلا خیلی اذیتم کرده بود اونحا مصاحبه گر بود...اتفاقا داشت زیرآبمم میزد.
      دیگه از روحیه افتادم ....اقعا ققط میخواستم از اونجا فرار کنم.
      حالا نمیدونم تهش استخدام میشم یا نه!
      ولی ی چیزی رو خوب متوجه شدم....من فک میکردم خنگ هستم و اعتماد بنفس درحده منفی بی نهایت(یادگاری کنکوره)
      رفتم دیدم اونجا تنها بی سابقه خودمم....طرف ۱۰ ، ۱۵ سال داره کار میکنه و فعلا نشده استخدام بشه...اکثرا سابقه های چندین ساله داشتن...
      من نمره خامم نگاه میکردم به خودم فش میدا دم...
      بعد رفتم دیدم طرف با امتیاز کروتا و تاهل و چندتا فرزند همش ۱۰ فوقش ۲۰ امتیاز بیشتر از من داره(چون با سابقه بودن صرفا کرونا ۲۰ امتیاز براشون دادن....)
      بعد به خودم افتخار کردم به ی خود باوری رسیدم....
      امیدوارم که کنکور رو هم بزنم بترکونم.
      امشب قبل خواب گزارش میذارم
      سلام عزیزم
      پست های شما رو خوندم
      و از صمیم قلب برات خیر و نیکی میخوام

      اما میخواستم یه چیزی رو بگم
      شاید حالت رو بهتر کرد
      من آزمونی رو باید شرکت میکردم که هیچ پایه ای ازش نداشتم
      و رقیب های من کسایی بودن که هم لیسانس مرتبط داشتن هم سابقه کار بالا
      و هم درصد های بالا تو آزمون
      درصدهای هشتاد و نودی که سال های قبل زده بودن و بعضیاشون با این شرایط باز هم قبول نشده بودن
      آزمونی که آسون نبود و یه بار تو سال اونم تهران برگزار میشد

      طبیعتاً من انگیزه ای نباید داشته باشم
      درسته ؟
      منتها شرایط اینطور آغاز شده بود که همه چی و ول کرده بودم و از اول به راه جدید و استارت زدم
      اول راه جدید هم شد آزمون
      ولی خوندم
      بدون فکر اضافه
      می‌خوندم که یاد بگیرم
      و اصلا ذهنم و وارد آزمون و رقیب نمی‌کردم
      چون من و از اصل یادگیری دور میکرد
      من می‌خوندم
      که سوادش و بدست بیارم
      برا گرم تر شدن موتور خوندنم به این فک میکردم که هرکاری بررا خودم بکنم و هر چقد بیشتر تلاش کنم و وقت بزارم نتیجه اش و خودم میبینم
      در غیر این صورت کسی زندگی و ول نمیکنه به داد من برسه
      مسئولیت زندگیم با خودمه
      پس باید بجنبم



      خلاصه خواهر
      رفتم تهران
      دانشگاه امیرکبیر هم امتحانمون بود
      آزمون و دادم
      نصف بیشتر زمان گذشته بود
      که فهمیدم نمره منفی داره
      و عمیقأ شکر
      و درستش کردم پاسخ ها رو

      اومدم بلند شم که مراقب گفت میخوای نری
      میخوای یه کم دیگه بشینی چک کنی
      درحالیکه به بقیه نمی‌گفت
      منم انگار برام نشونه بود
      دوباره نشستم
      چندتا غلط هام و برطرف کردم
      و چندتا سوال رو نزده بودم و جواب دادم

      در نهایت از آخرین نفر ها خارج شدم
      بعد از چهل روز نتایج و زدن
      و قبول شدم
      بدون سابقه ی شغلی
      بدون تحصیل دانشگاهی مرتبط با اون استخدام
      ولی شد



      من سالها بود که در فکرش بودم
      که مستقل شم
      و خیلی این در و اون در زدم
      ولی درنهایت راه و مسیرم اینور افتاد
      و شد



      تو تصمیم جدی بگیر
      بسم الله بگو و واقعی تلاش کن
      واقعی
      بدون مقایسه
      بدون استرس
      بدون فکر
      بزار افکار بیام و برن
      یقه اشونو نگیر و نگهشون ندار تا مسمومت کنن
      به سبک خودت موثر برا زندگیت تلاش کن

      توکل بر خدایت کن
      کفایت میکند حتما
      اگر خالص شوی با او
      صدایت میکند حتما
      اگر بیهوده رنجیدگی
      از این دنیای بی رحمی
      به درگاهش قناعت کن
      عنایت میکند حتما
      به لطفش شک نکن
      اگر دنیا حقیرت کرد
      تو رسم بندگی آموز
      حمایت میکند حتما
      آه ای جان
      آخر تا کی سرگردان...
      ویرایش توسط LEA : 09 بهمن 1404 در ساعت 15:33

    11. Top | #41
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      24 تیر 1404
      نوشته ها
      254
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط LEA نمایش پست ها


      سلام عزیزم
      پست های شما رو خوندم
      و از صمیم قلب برات خیر و نیکی میخوام

      اما میخواستم یه چیزی رو بگم
      شاید حالت رو بهتر کرد
      من آزمونی رو باید شرکت میکردم که هیچ پایه ای ازش نداشتم
      و رقیب های من کسایی بودن که هم لیسانس مرتبط داشتن هم سابقه کار بالا
      و هم درصد های بالا تو آزمون
      درصدهای هشتاد و نودی که سال های قبل زده بودن و بعضیاشون با این شرایط باز هم قبول نشده بودن
      آزمونی که آسون نبود و یه بار تو سال اونم تهران برگزار میشد

      طبیعتاً من انگیزه ای نباید داشته باشم
      درسته ؟
      منتها شرایط اینطور آغاز شده بود که همه چی و ول کرده بودم و از اول به راه جدید و استارت زدم
      اول راه جدید هم شد آزمون
      ولی خوندم
      بدون فکر اضافه
      می‌خوندم که یاد بگیرم
      و اصلا ذهنم و وارد آزمون و رقیب نمی‌کردم
      چون من و از اصل یادگیری دور میکرد
      من می‌خوندم
      که سوادش و بدست بیارم
      برا گرم تر شدن موتور خوندنم به این فک میکردم که هرکاری بررا خودم بکنم و هر چقد بیشتر تلاش کنم و وقت بزارم نتیجه اش و خودم میبینم
      در غیر این صورت کسی زندگی و ول نمیکنه به داد من برسه
      مسئولیت زندگیم با خودمه
      پس باید بجنبم



      خلاصه خواهر
      رفتم تهران
      دانشگاه امیرکبیر هم امتحانمون بود
      آزمون و دادم
      نصف بیشتر زمان گذشته بود
      که فهمیدم نمره منفی داره
      و عمیقأ شکر
      و درستش کردم پاسخ ها رو

      اومدم بلند شم که مراقب گفت میخوای نری
      میخوای یه کم دیگه بشینی چک کنی
      درحالیکه به بقیه نمی‌گفت
      منم انگار برام نشونه بود
      دوباره نشستم
      چندتا غلط هام و برطرف کردم
      و چندتا سوال رو نزده بودم و جواب دادم

      در نهایت از آخرین نفر ها خارج شدم
      بعد از چهل روز نتایج و زدن
      و قبول شدم
      بدون سابقه ی شغلی
      بدون تحصیل دانشگاهی مرتبط با اون استخدام
      ولی شد



      من سالها بود که در فکرش بودم
      که مستقل شم
      و خیلی این در و اون در زدم
      ولی درنهایت راه و مسیرم اینور افتاد
      و شد



      تو تصمیم جدی بگیر
      بسم الله بگو و واقعی تلاش کن
      واقعی
      بدون مقایسه
      بدون استرس
      بدون فکر
      بزار افکار بیام و برن
      یقه اشونو نگیر و نگهشون ندار تا مسمومت کنن
      به سبک خودت موثر برا زندگیت تلاش کن

      توکل بر خدایت کن
      کفایت میکند حتما
      اگر خالص شوی با او
      صدایت میکند حتما
      اگر بیهوده رنجیدگی
      از این دنیای بی رحمی
      به درگاهش قناعت کن
      عنایت میکند حتما
      به لطفش شک نکن
      اگر دنیا حقیرت کرد
      تو رسم بندگی آموز
      حمایت میکند حتما


      امروز پیامِ زیباتون رو دیدم.
      خب ، من این آزمون رو رد شدم...
      ولی خب ، نمیدونم خدا برام چی و چجور چیده...
      ولی پیامتون به دلم نشست...
      بعد این همه مدت با اینکه چن بار اومدم سایت...پیامتون امروز اتفاقی دیدم.
      اونم اومدم پست که با این شرایط درسم قطع نکردم و هنوزم ۲ ساعت میخونم....میدونم چیزی نیست ولی خب! از صفر که بهتره...
      🎯 JUST_FOR_MY_MOM
      راهی که شروع شده، پایانش لبخند مامانمه♥️

    12. Top | #42
      LEA
      کاربر برتر
      کاربر حرفه ای

      تاریخ عضویت
      27 مهر 1401
      نوشته ها
      1,976
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط JUST_FOR_MY_MOM نمایش پست ها

      امروز پیامِ زیباتون رو دیدم.
      خب ، من این آزمون رو رد شدم...
      ولی خب ، نمیدونم خدا برام چی و چجور چیده...
      ولی پیامتون به دلم نشست...
      بعد این همه مدت با اینکه چن بار اومدم سایت...پیامتون امروز اتفاقی دیدم.
      اونم اومدم پست که با این شرایط درسم قطع نکردم و هنوزم ۲ ساعت میخونم....میدونم چیزی نیست ولی خب! از صفر که بهتره...

      تسلیم امر پرودگار و محکم تلاش کردن برای خوب زندگی کردن
      آه ای جان
      آخر تا کی سرگردان...

    13. Top | #43
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      24 تیر 1404
      نوشته ها
      254
      نمایش مشخصات
      اونقدررررر از دستِ خودم عصبانی هستم که دلم میخواد خودمُ تا جون دارم بزنم...
      از دستِ خودم ،به شدت ناراحتم....
      حسِ بی مصرف و بی عرضه بودن رو دارم.
      متاسفانه شهرِ ما رو به شدت میزنن! همش صدا پدافند یا انفجار میاد...
      نمیدونم!
      الان چایی رو بخورم باید تا شب(قبل خوابم) ۳ ساعت بخونم .
      خوندم که خوندم ...نخوندم یعنی هیچ گ ه ی نیستم و‌نخواهم شد.
      🎯 JUST_FOR_MY_MOM
      راهی که شروع شده، پایانش لبخند مامانمه♥️

    14. Top | #44
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      08 فروردین 1405
      نوشته ها
      143
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط JUST_FOR_MY_MOM نمایش پست ها
      اونقدررررر از دستِ خودم عصبانی هستم که دلم میخواد خودمُ تا جون دارم بزنم...
      از دستِ خودم ،به شدت ناراحتم....
      حسِ بی مصرف و بی عرضه بودن رو دارم.
      متاسفانه شهرِ ما رو به شدت میزنن! همش صدا پدافند یا انفجار میاد...
      نمیدونم!
      الان چایی رو بخورم باید تا شب(قبل خوابم) ۳ ساعت بخونم .
      خوندم که خوندم ...نخوندم یعنی هیچ گ ه ی نیستم و‌نخواهم شد.

      امیدوارمم خونده باشی عزیزم
      یا اگه نتونستی فردا جبرانش کنی
      سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
      وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد

    15. Top | #45
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      24 تیر 1404
      نوشته ها
      254
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط Mariaw نمایش پست ها
      امیدوارمم خونده باشی عزیزم
      یا اگه نتونستی فردا جبرانش کنی

      سلام.عزیزم
      داشتم خیلی منطقی با تمرکز حدودا ۱ ساعت خورده ای بود میخوندم...
      که ی دفعه پیامک وزرات بهداشت اومد
      که علا‌وه بر پرداخت ۴ تا ۶ ماه تعرفه یجا ...
      پول ریختن حساب دانشگاه های علوم پزشکی ها تا هدیه نقدی به کادر درمان بدن....
      انقدرررر ناراحت شدم.
      من وقتی شاغل بودم ، ی افزایش حقوق اومد که دو ماهش رو ریختن
      ده ماهش موند...بعدم گفتن سال تموم شده ،حالا رفته قسمت بدهی...
      موقع تسویه حسابم ۱۴ میلیون از اینجا بهم بدهکار بودن...
      یکمم حساب کتاب تعرفه اشتباه شده بود...
      از وقتی پای مبارکم از علوم پزشکی گذاشتم بیرون
      همش پول شاباش می‌کنند.
      عیدی که امسال ۱۰ تومن بود.
      تعرفه ها دوبرابر
      اضافه کاری هم افزایش داشت
      برای هر مناسبت هم پول میزنن...

      آنقدر دلم شکست....
      کنکور هم که نمیتونم ،درست و درمون بخونم...
      من وقتی شاغل بودم کلی برا خونه خرید میکردم....گفتم بیرون برم که این پیامک یادم بره....برگردم درس بخونم.
      تا اینکه رفتیم سوپری ، دارم میبینم
      مامانم ی بسته آدامس برداشته...خانومه میگه حساب کنم ؟
      مامانم میگه نه حالا قیمتش چنده !
      آنقدر ناراحت شدم...من دلم هزاران تیکه شد
      من همیشه براش آدامس خارجی میگرفتم که نرم باشه...
      دارم دیوونه میشم، یعنی از سوپری اومدیم عین سگ دارم پاچه میگیرم.
      منطقه ما ،کسی قیمت نمیپرسه ! یا همه زن و شوهر کارمند هستند یا خفن پولدار...
      ولی این حرکت مامانم خیلی ....خیلی ناراحتم کرد...
      همش خودم بخاطر اینکه کارم ادامه ندادم فش میدم...
      🎯 JUST_FOR_MY_MOM
      راهی که شروع شده، پایانش لبخند مامانمه♥️

    صفحه 3 از 6 نخستنخست ... 234 ... آخرینآخرین

    افراد آنلاین در تاپیک

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 2 مهمان)

    موضوعات مشابه

    1. پاسخ: 64
      آخرين نوشته: 26 تیر 1399, 18:06
    2. پاسخ: 9
      آخرين نوشته: 01 مرداد 1396, 22:50
    3. سئوال ترکیبی دینامیک،الکترواستاتیک،خاز ن ومغناطیس!
      توسط GUST در انجمن پرسش و پاسخ فیزیک
      پاسخ: 10
      آخرين نوشته: 18 خرداد 1395, 19:24
    4. پدر،مادر،خواهر،برادر ؛ مرد،زن،دختر،پسر
      توسط kouchoulou در انجمن اخبار و مطالب جالب و خواندنی
      پاسخ: 4
      آخرين نوشته: 02 بهمن 1393, 15:37
    5. پاسخ: 1
      آخرين نوشته: 05 آبان 1393, 15:28



    آخرین مطالب سایت کنکور

  • تبلیغات متنی انجمن