دوستان لطفا اگه تجربه مشابه دارید کمکم کنین
من واسه رقابت ساخته نشدم اصلا
آدم رقابت نیستم آدم فرصت طلبی نیستم
یک نفر ازم پرسید اگه امسال(سال سوم کنکورم) بدونی یک نفر دیگه خوشحال تر میشه با قبولی به جای تو کنار میکشی؟
و من مثل احمقا از ته دلم مطمئنم کنار میکشم
تا یه جاییش باحال و خوبه ولی از یه جایی به بعد داره واقعا بهم آسیب میزنه
من دوست دارم تلاش کنم واسش
ولی هربار میگم اگه قسمت باشه میشه
دوست دارم همه فکر و ذکرم کنکور باشه ولی همش میگم بیخیال تفریحی میخونم
من کلی آموزش تندخوانی گرفتم به امید اینکه جدی تر بخونم ولی باز هم خیلی آروم و مسخره میخونم
اعصابم داره از دست خودم خورد میشه
اصلا آدم رقابت نیستم
آدم خشنی نیستم یاد بگیرم نظم و ترتیب رو یاد بگیرم با شرایط بد بخونم به جاش مثل بچه ها مراقب ذهنم هستم که یکوچولو اگه ناراحته یا اوضاع اوکی نیست ولش کن از فردا میخونم
یا یک نفر میبینم که بیشتر داره درس میخونه اصلا اون روحیه زیاده طلبی داخل من به وجود نمیاد بدتر فقط واسش آرزوی موفقیت میکنم میگم حقشه باریکلا و اینا
اوایلش خیلی خوب بودا همه میگفتن چقدر خوب که حسود نیستی ولی الان بعد از سه سال پشت کنکور موندن و با این اوضاع پیش بره سال بعد میفهمم هرچیزی به حدش خوبه من هم حسادت درون وجودم هست ولی اصلا سرو کله اش پیدا نمیشه انگار دیگه واسم مهم نباشه و اصلا کنکور رو یک رقابت نمیبینم همش فکر میکنم حتما میشه خون ام رنگین تره و با روزی یک صفحه خوندن هم میشه و و و مثل سالهای پیش کنکورم که با همین طرز فکر باعث شکستم شد...
همه میگن یه غول درون هر آدمیه
چجوری باید غول خودمو بیدار کنم؟
خسته شدم واقعا خسته شدم دوست ندارم واسه کسی بدخواهی کنم یا حسودی ای کنم که مخرب باشه ولی در اون حدی که باعث فشار آوردن تلاش خودم میشه واقعا مفیده
خیلی بدجور درگیرم
میدونم با این طرز فکرم ۱۰ درصد هم تلاش نمیکنم و واقعا این تمام تلاش من نیست
دارم دیوونه میشم واقعا![]()



LinkBack URL
About LinkBacks
پاسخ با نقل قول
اهل رقابت با بقیه نیستین با خودتون رقابت کنین از خود دیروز و پریروزتون جلو بزنین




