دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
. . . . We're so sad, we paint the town blue
وقت است کز فراق تو وز سوز اندرون
آتش افکنم به همه رخت و بخت خویش
نه مرا حسرت به رگ ها می دوانید آرزویی خوش/نه خیال رفته ها میداد آزارم ...
شــب فــراق ندانـد که تـا سـحر چـند اسـت
مگر کسي که به زندان عشـق در بند است
. . . . We're so sad, we paint the town blue
تا دل مشتاق من محتاج عاشق بودن است
دلبری کردن یکی از بی نیازی های توست
به پایان فکر نکن
اندیشیدن به پایان هر چیز
شیرینی حضورش را تلخ می کند
بگذار پایان تو را غافلگیر کند
درست …
مثل آغاز
تـامل کـنان در خـطـا و ثـواب
به از ژاژ خایـان حاظر جواب
. . . . We're so sad, we paint the town blue
موج عشق تو اگر شعله به دل ها بکشد
رود را از جگر کوه به دریا بکشد
به پایان فکر نکن
اندیشیدن به پایان هر چیز
شیرینی حضورش را تلخ می کند
بگذار پایان تو را غافلگیر کند
درست …
مثل آغاز
دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد
جز غم که هزار آفرین بر غم باد
. . . . We're so sad, we paint the town blue
یک بار به من قرعه عاشق شدن افتاد
یک بار دگر ، بار دگر ، بار دگر ... نه !
به پایان فکر نکن
اندیشیدن به پایان هر چیز
شیرینی حضورش را تلخ می کند
بگذار پایان تو را غافلگیر کند
درست …
مثل آغاز
همچون انار خون از دل خویش میخوریم
غم پروریم....حوصله شرح قصه نیست......
شاه نشین ِ چشم ِ من ، تکیه گَه ِ خیال ِ توست
اگرچ هیچکس نیومد
سری ب تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش
طاقت بیار و مرد باش
شاه نشین ِ چشم ِ من ، تکیه گَه ِ خیال ِ توست
ران ملخی نزد سلیمان بردن
عیب است ولیکن هنری است از موری
عباس معروفی:
ما نسل بدبختی هستیم ؛
دستمان به مقصر اصلی نمیرسد ،
از همدیگر انتقام میگیریم !!
در حال حاضر 17 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 17 مهمان)