در اوّل آسایش مان سقف فرو ریخت
هنگام ثمر دادن مان بود خزان شد
رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد
دلشوره ی ما بود، دل آرام جهان شد
در اوّل آسایش مان سقف فرو ریخت
هنگام ثمر دادن مان بود خزان شد
رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد
دلشوره ی ما بود، دل آرام جهان شد
شاه نشین ِ چشم ِ من ، تکیه گَه ِ خیال ِ توست
در جواني حاصل عمرم به ناداني گذشت
آنچه باقي بود آن هم در پشيماني گذشت
..I don't care,If this is the end,Ill use everything
در هوایت بی قرارم روز و شب
سر ز پایت بر ندارم روز و شب
به پایان فکر نکن
اندیشیدن به پایان هر چیز
شیرینی حضورش را تلخ می کند
بگذار پایان تو را غافلگیر کند
درست …
مثل آغاز
بر آستان جانان گر سر توان نهادن
گلبانگ سربلندي بر آسمان توان زد
. . . . We're so sad, we paint the town blue
در نگنجد عشق در گفت و شنی
عشق دریایی ست قعرش ناپدید
به پایان فکر نکن
اندیشیدن به پایان هر چیز
شیرینی حضورش را تلخ می کند
بگذار پایان تو را غافلگیر کند
درست …
مثل آغاز
در اين سراي بي كسي كسي به در نمي زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمي زند
..I don't care,If this is the end,Ill use everything
یک بار دگر کاش به ساحل برسانی
صندوقچه ای را که رها گشته در امواج
به پایان فکر نکن
اندیشیدن به پایان هر چیز
شیرینی حضورش را تلخ می کند
بگذار پایان تو را غافلگیر کند
درست …
مثل آغاز
جهان سر به سر چون فسون است و بس
نماند بد و نیک بر هیچ کس
. . . . We're so sad, we paint the town blue
سکه این مهر از خورشید هم زرین تر است
خون ما از خون دیگر عاشقان رنگین تر است
به پایان فکر نکن
اندیشیدن به پایان هر چیز
شیرینی حضورش را تلخ می کند
بگذار پایان تو را غافلگیر کند
درست …
مثل آغاز
تو همچو صـبحی، من شـمع خلوت سحرم
تبســمی کـن و جـان بـیـن کـه همی سـپـرم
. . . . We're so sad, we paint the town blue
من خود دلم از مهر تو لرزید وگرنه
تیرم به خطا می رود اما به هدر ، نه
به پایان فکر نکن
اندیشیدن به پایان هر چیز
شیرینی حضورش را تلخ می کند
بگذار پایان تو را غافلگیر کند
درست …
مثل آغاز
در حال حاضر 16 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 16 مهمان)