در این ورطه کشتی فرو شد هزار، که پیدا نشد تخته ای بر کنار
چه شبها نشستم در این سیز گم که دهشت گرفت آستینم که قم

در این ورطه کشتی فرو شد هزار، که پیدا نشد تخته ای بر کنار
چه شبها نشستم در این سیز گم که دهشت گرفت آستینم که قم
مرا گویی که رایی؟ من چه دانم من چه دانم
چنین مجنون چرایی؟ من چه دانم من چه دانم
Sent from my Nexus 7 using Tapatalk

یک روز که باشم مست
لایعقل و ترد و سست
یک روز ارس گردم
اطراف تو را گردم
Sent from my Nexus 7 using Tapatalk
من درد تو را ز دست آسان ندهمدل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
جانم از آتشفشان ها گذر مي کند
با خويشتن در جنگم
از خود عبور مي کنم
تو آن سوي من ايستاده اي
و لبخند مي زني
و لبخند تو آن قدر بها دارد
که به خاطرش از آتش بگذرم
من طلا خواهم شد
مي دانم .
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم
جانم از آتشفشان ها گذر مي کند
با خويشتن در جنگم
از خود عبور مي کنم
تو آن سوي من ايستاده اي
و لبخند مي زني
و لبخند تو آن قدر بها دارد
که به خاطرش از آتش بگذرم
من طلا خواهم شد
مي دانم .

بنال ای بلبل دستان ازیزا ناله مستان
میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد
Sent from my Nexus 7 using Tapatalk

دمی با غم به سر بدن جهان یک سر نمی ارزد به می بفروش دلق ما کزین خوشتر نمی ارزد
دانی که را سزد صفت پاکی؟!/ آن کو وجود پاک نیالاید
بگو دل را که گرد غم نگردد
اَزیرا غم به خوردن کم نگردد
«مولانا»
درد و سوز عشق حاصل کن که بي اين پر و بال
طاير جانت نيارد کرد سوي دوست سير
رشته جان را کشم وز هر مژه سوزن کنم
ديده از غيرت بدوزم تا نبيند روي غير
روي قبرم بنويسيد مسافر بوده استبنويسيد که يک مرغ مهاجر بودهاستبنويسيد زمين کوچه ي سرگردانياستاو در اين معبر پرحادثه عابر بودهاست
همیشه یادتان باشد که وضعیت کنونی شما..
سرنوشت نهاییتان نیست..
روزهای خوب خواهند آمد

در حال حاضر 14 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 14 مهمان)