دارم با زندگیم چیکار میکنم؟
به حرفایی که این مدت شنیدم
به سکوت هایی که کردم تا احترام حفظ بشه بزرگی حفظ بشه ولی الان میبینم چقدر اشتباه کردم خودم و له کردم تا اون احساس بزرگی کنه
به مادرجان
به اون آغوش گرم
به اون صدای قشنگش
به خنده ش
به خودش
به بادمجونایی که با عشق درست میکنه برام
به دلتنگی
به اینکه خب اوکی من گفتم برو
تو واقعا باید بری؟
پس خودت چی میشی؟
به آ
به ز
به ...
به اینکه چی فکر میکردم و چی شد
به زندگی
به اون دختر کیوتی که پشت چراغ قرمز برام دست تکون داد
به گذشته
به شجریان
چرا انقدر آهنگاش خداست نمیفهمم
به خستگی
به ...
به غمِ عزیز
به سفر و ذوقش
به خودم و قلبم
به قلبم
و
قلبم.
داشتم به این فک میکردم که آدما چطوری میرن؟ چطوری میتونن اینکارو بکنن؟
به آدمای سابق که تو این انجمن بودن و حالا نیستن فک میکنم؛ اینا مگه اینجا خاطره نداشتن؟ مگه با خیلیا صمیمی نبودن چطوری میرن
اصن چطور میشه یهو رفت و دیگه برنگشت!
میگویند شب خطرناک است؛ اما خطرناکتر از شب، آدمهایی هستند که یاد گرفتهاند لبخند بزنند و هیچچیز از درونشان معلوم نباشد. خیابانهای نیمهشب، تنها شاهدِ حقیقت آنهاست.
Leave them wondering.
به اینکه یعنی این بچه زرافه میتونه یه امروزو بیخیال ما بشه یا به هر حال باید خودمو برای شنیدن سرزنشهای فراوان، غرهای گنده، و نصیحتهای کوبندهش آماده کنم😄
ویرایش توسط Qazale : 21 اردیبهشت 1405 در ساعت 11:13
اگه کسی آشنایی داره بگه که کار تو قسمت لحیم و مونتاژ بهتره یا طراحی برد این داستانا
سر در نمیارم کلا برم کدوم بخش
رفتم آشنا شدم با قسمت بیو الکتریک بیشتر ارتباط گرفتم و مدیر بخش بهم گفت کلیپ اردوینو ببینم واسه طراحی برده فکر کتم
به اینکه چرا حین دندون پزشکی خوابم میبره
وقتی این بیلبیلک هارو میکنه توی دهنم
بعد کارشو شروع میکنه
انگار لالایی برام میگن…
انگار دست میکنه بین موهام ، با اون شدت خوابم میگیره
به خودت بیا مرد
با تچکر از دوستانی که میان همراه دندون پزشکیم باشن
ولی میرن کافه ی پایینش
و باهم دیگه لاس میزنن
لول همراهی دوستام در شرایط بحرانی >>>>>>
هرکی میخواد دست کراششو بزارم توی دستش
زودتر بگه
نوبت دو هفته ی دیگم برای دندون پزشکی رفتن خالیه
خدافزی
به روی پل میروم
اگر اینترنت وصل شد نمیپرم ….
داشتم فکر میکردم چرا ظهر اینقدر خوابیدم الانم کسل شدم
نمیتونم برم زبان بخونم
برای کسی که صبورانه تلاش میکند ، همه چیز به موقع اتفاق می افتد.
به
زندگی ای که مسئولیتش با خودته تهش چی قراره بشه
؟؟؟
اصلا
چی میخوای تو
تا حالا به اینکه چی میخوای فکر کردی؟
به اینکه فکر کردم فکر میکنم
به زمان
به زخم ها
به درمان
به گره هایی کور یا باز؟
به اینکه روزگار عجیبی در جریانه که نه میتونی حرف بزنی و نه میتونی سکوت کنی!
میگویند شب خطرناک است؛ اما خطرناکتر از شب، آدمهایی هستند که یاد گرفتهاند لبخند بزنند و هیچچیز از درونشان معلوم نباشد. خیابانهای نیمهشب، تنها شاهدِ حقیقت آنهاست.
Leave them wondering.
در حال حاضر 142 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 142 مهمان)