هایلایت شاین دار دیگه چیه
کسی اگه داره عکس بده هایلایت شاین دار چجوری:/
:/
به چشام که بزور بازه
به اینکه اونقدری طولانی مرخصی گرفتم که اقای صحت نگران شد !
مجددا به چشام ولی چون درد میکنه
به غزول که حاضر شد از بی حالیش بزنه و باهام در حد دو دیقه حرف بزنه ! برگام از این ریخته فقط !!! هیشکس باورش نشدکله تصوراتمو ریختی بهم
تجربه ی گریه ی زیادو نداشتم
الان کل عضلات صورتم درد میکنهفک میکردم گونه و لپ از چربی باشه ، نگو ماهیچه اس
راستش اینا اصن یک دهم فکرای من هم نیستن…
به اینکه الان حالش چطوره
مراقب خودت هست
اتاقش گرمه یا نه
پنجره اش باز نباشه
شام خورده نخورده اصن چی خورده…
چمدونم( چم + دونم ، چمدونم !!!! یعنی نمیدانی ام )
برم ادامه گریه
فعلنی قشنگا
به روی پل میروم
اگر اینترنت وصل شد نمیپرم ….
به اینکه
+چقدر آدم نچسبیه
+چقدر دلم برای ی سریا تنگ شده امیدوارم امشب ببینمشون تو چت باکس
+شاید فردا؟
همین الان یهویی تو ذهنم پلی شد
دیگه توی دنیا به چی اعتباره
کسی که براش مردی دوست نداره
منو بغض و بارون سکوت خیابون
دوباره شکستم چه ساده چه آسون
به پاتم بسوزم تو شمعم نمیشی
تو حوای دنیای آدم نمیشی
غرورت گلومو به هق هق کشیده
آدم که قسم خوردشو دق نمیده
عجب جون سختی ام من که، هنوز هم فکر آینده ام
تمام شبها قبل از خواب به این فکر میکنم که؛
هرروز از عمر من که توی یک کلبه ی چوبی، پُر از کتابهای جادوگری، شمع های معطر، شیشه های رنگارنگ معجون و گربه هایی که روی طاقچه لَم دادن؛
وسط جنگلی سرسبز با درختهایی بلند و تیز، سپری نمیشه داره هدر میره…
( البته که ماگل بودنم رو نادیده میگیرم.)
ویرایش توسط moonchild : 25 فروردین 1405 در ساعت 00:50
در حال حاضر 49 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 49 مهمان)