به دریا.خیلی وقت هست دریا رو ندیدم
به دریا.خیلی وقت هست دریا رو ندیدم
Fly away,sweet little bird.Fly away and be free
ویرایش توسط Rosita : 25 اسفند 1404 در ساعت 10:57
به دوستای خارجیم /:بله من با خارج مرز هم در ارتباطم ولی همچنان اعتقاد دارم درونگرام
الان اونا فک میکنن دهنم سرویسه ولی واقعیت همش خوابم و سریال میبینم![]()
ماه و سال و هفته ها گرفتن وقت مارو /:
انقدر این چندوقت سر و صدا شنیدیم که حتی دیگه صدای رعد و برق هم جذاب نیست
( دیگه فکر کنم از صداش باید بترسم : ) )
به اینکه بسه دیگه
یبار واسه همیشه تمومش کنم
شاید الان بهترین فرصته
پایان یه کشمکش ۴ ساله
بهتره تو ۱۴۰۴ جا بذارمش واسه همیشه
به اندازه کافی تلاشمو کردم … اما خب نمیشه دیگه
رفیق اینو میبینی؟ حتی یاکریم هم رل زد ولی من و تو هنوز سینگلیم![]()
میگویند شب خطرناک است؛ اما خطرناکتر از شب، آدمهایی هستند که یاد گرفتهاند لبخند بزنند و هیچچیز از درونشان معلوم نباشد. خیابانهای نیمهشب، تنها شاهدِ حقیقت آنهاست.
Leave them wondering.
توی طبیعت،
مهمونی چای بگیریم
باهم نقاشی بکشیم
به اهنگ های مورد علاقه مون گوش بدیم
موهای همدیگه رو گیس کنیم و بینشون گل بابونه بذاریم
توت فرنگی بخوریم
بلند بخندیم
گربه هارو ناز کنیم و از سبز بی نهایت روبه رومون لذت ببریم
میاد دوباره همچین روزی؟
دارم به این فکر کنم میدونم نباید توقع داشت میدونم ولی خب دوست نداشتم اینجوری بشه اخه واقعا دلم نمیخواست همش میگفتم الان فلان چیز اتفاق میوفته ولی نشد
شایع به قولی پر توقعم
تو این داستانه حس میکنم همش تقصیر منه محدودیت خانواده همش بهونس شاید ایراد منه واقعا؟اخه مگه میشه؟
هر موقع این دوره ناراحت میشم حس میکنم همه غمام الکیه حالا اون غمایی هم که میاد سراغم مشکلاتی که زندگیمه بعد با خودم میگم پس مشکلاتمم الکیه و تو عرضه درست شدنشو نداری
حس میکنم این پلن bکه دارم برای فراره از اینکه به خودم اثبات نشه بی عرضه بودنم نمیدونم
دلم میخواد بنویسم خیلییی زیاد
به اینم فکر میکنم چند سال دیگه اومدم نوشته هامو خوندم میفهمم حرفای خودمو یا نه؟ مثلا اینکه اینجا چه حسی داشتم
کاش بهتر شه همه چی
یک میلیون و پانصد ناقابل رو خرج دوگیگ فیلتر شکن کردم
الکی ظهر کنجکاویم گرفت رفتم توی ربات دکمه اپدیت لینک رو زدم
حالا لینک ها عوض شدن و قطع شدم
دیگه به تلگ هم دسترسی ندارم که لینک جدید رو بگیرم![]()
امروز تخیلاتم خیلی زیاد شد ،از کنترل من کاملا خارج بود
هنوزم هست تخیلم
واقعا از اون دختره خوشم نمیاد
از اون گروهم خوشم نمیاد صرفا بخاطر اخبار دارمش
چی میشه واقعا
راستی تو چرا هنوز تو ذهن منی (خداروشکر همیشه ساکتی)(اینکه هنوز بخشی از ذهنم در روز ب تو مربوط میشه نشان از درماندگی من داره کاملا)
هیچ چیز جدیدی نمیخوام راجع بهشون بفهمم (اینطوری ذهنفکر میکنه اونا آدمای خاصی ان)
چیکار کنم
باید از دغدغه ذهنم پاک شه تا بتونم کاری رو شروع کنم
فرصت برسه لف میدم اعصاب اون گروه ندارم
راستی تینا
تا کِی ؟اینم جزوی از مهارت محسوب میشه اصلا ؟
راستی تینا تا کِی ؟پای گلدون خشکیده آب میریزی؟
تینا برگرد
لطفا í ¾íµ²
4 5 سال پیش چجوری این سایتو پیدا کردم
و این جمله تخیلی : تو چرا خودتو قاطی کردی ؟وجود داری مگه اصلا ؟
ببخشید.معذرت میخوام
ویرایش توسط Aurora : 28 اسفند 1404 در ساعت 01:45
جدی دارم از دست میرم
سه ساله وضع لایف استایلم همینه
چجوری خوابمو درست کنم که ۱۲ خواب باشم
دیشب دو ساعت خوابیدم ظهرم نخوابیدم الان باز بیدارم : ((
صفر تا صدش یه ثانیه بود اما مرام حالیش میشد، بهش فکر میکنم...
به زن و مرد خیاط که مرد باوفا داره زندگیشو،اموالشو میذاره واسه زنش
به اینکه لباس حرمت میاره
به اینکه خسته ام اما امروز به ادامه دادن فکر کردم
ویرایش توسط سالامانکا : 28 اسفند 1404 در ساعت 03:39
در حال حاضر 39 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 39 مهمان)