.
چطور خودمو جم و جور کنم .. دیگه بلد نیستم قوی باشم
: (
.
به اینکه نباید بهش فکر کنم
و همین که این تصمیم رو میگیرم
با ی موج قوی تر از افکار اون رو به رو میشم :/
بالاخره تصمیممو گرفتم دیشب کلی فکر کردم برم بمونم یا برگردم و در نهایت صبح پاشدم کلی وسایل جمع کردم که بمونم نمیدونم به اندازه کافی هست یا نه ولی خب خیلی زیاد شدنبا اینکه دلم گرفته ولی از قدیم گفتن راه رفتنی رو باید رفت🙂
داشتم ترند های اخیر فضای مجازی رو می دیدم …
به این فکر افتادم زندگی درست کدومه ؟
اونایی که اعضای بدنشون رو شبیه قلب در میارن و عکس میگیرن ؟
اونایی که نقش حیوان یه دختر یا پسر رو بازی می کنن ؟
اونایی که تعدد رابطه دارن ؟
اونایی که شبا میرن تجمع و شعار میدن ؟
اونایی که ۲۴ ساعت تو این حرم و اون حرم زیارت میکنن ؟
کی راست میگه ؟
کی خوشحاله ؟
همه ی هستی من آیه ی تاریکیست
که ترا در خود تکرار کنان
به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد

خواب
بخوابیم
موفق و موید باشید
ابر بارنده به دریا میگفت :
گر نبارم تو کجا دریایی
در دلش خنده کنان دریا گفت:
ابر بارنده تو هم از مایی
عجیبه برام؛ چطور بعضیها به آدمها بیاحترامی میکنن؟
به یه انسان... موجودی که پشتش هزاران نسل زندگی کردن تا امروز به اینجا رسیده. موجودی که مثل همه، فقط ۲۴ ساعت در شبانهروز وقت داره و عمرش محدوده.
چی میشه که بعضیا فکر میکنن وقت خودشون از وقت بقیه باارزشتره؟ چی میشه که تصور میکنن خودشون خیلی گرفتار و مهمن و بقیه بیکارن؟ چی میشه که از بالا به آدمها نگاه میکنن، انگار سلول بیشتری دارن یا از یه جنس دیگه ساخته شدن؟
آخرش همهمون آدمیم؛ با همون ۲۴ ساعت، همون دغدغهها، همون خستگیها و همون حقِ احترام.
به این جمله:
چرا باد رو مقصر بهم ریختگی بدونم وقتی خودم پنجره رو باز گذاشتم ؟
ویرایش توسط Ronak18 : 12 خرداد 1405 در ساعت 01:08
تموم میشه این کابوس؟
خوب تموم میشه!؟
تموم میشه واقعا!؟
تموم میشه!؟
تموم میشه!؟
نه
انگار این یکی قرار نیست تموم بشه!!!
دویدم و در راه فکر کردم که من چه یادی دارم ، چرا یادم به وسعت همه تاریخ است؟
به این که چرا اینقدر انرژیم سطحش اومده پایین!
چه بلایی سر ذهنیتم اومده!
نمیتونم متمرکز شم
سعی کردم کار های متفرقه انجام بدم که ذهنم برگرده به حالت قبل!
+به دوش گرفتن و لش کردن
+به برنامه نوشتن دوباره و منظم تر شدنم
+به این که نباید اینقدر کش بدم ..
+به این که سرعت در حد لاکپشت شده!
+زبان نجاتم میده
به تلاش هایی بی ثمر
به امیدهایی واهی
به اینکه درنهایت بدون پشتوانه مالی نمیتوان در این کشور به سطح خوبی از رفاه رسید. فقط روی تردمیل خودمان را اذیت میکنیم و فرسوده می شویم برای اهدافی که بعید است به آن برسیم
همه ش کشک است وقتی پشتوانه ای نیست.
در دوره ای از عمر این تردمیل کنکور است
بعد از آن دانشگاه
بعد کار
و ...
هر بار سرعت تردمیل رو بیشتر میکنیم انگار که پیشرقتی داره ایجاد میشه
و هر سال بدون اینکه کاری انجام بشه فقط انرژی مصرف می کنیم.
تا افکاری دیگر بدرود
----* خبری نیس *----
به اینکه چقدر با تنهایی زندگی کردن حال میکنم
حالم خوبه و تو فرکانس درستی ام
درود به جسارتم
تو به هیچکس غیر از خودت نیاز نداری
در حال حاضر 39 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 39 مهمان)