در نظرم بود روزی که عاشق میشوی
بایستی بارانی، و غروبی سرخ باشد.
کمی گذشت فهمیدم ادم گاهی از گرمای شرجی هوا
هم لذت میبرد و ترجیح میدهداش به هوای ابری
چون به هنگامی که عاشق شدی هوا ابری نبود شرجی بود.
فکر میکردم عاشقانه ترین خاطره بوسه است بر روی لبم
گذشت و من انتظار برای مترو با او را خاطره ای شیرین تر از هزار بوسه فرانسوی دانستم.
گاهی وقت ها دیگر شما نیستید که بگویید چه مرا عاشق میکند
می اید و خواه و ناخواه دل را میبرد.
لکن گویا عشق میسر نمیشود
سخت است ارزوی انکه حقت بود
عاشقی درد است، گفتم یادم میرود اگر قدم بزنم
سر خیابان مرا به گریه انداخت...
ان سو که به اشتیاق کنون میبینم
پی معشوقشان میروند
میخواهم بگویم از ان راه ما
خسته و مجروح امدیم
در انتها او پرواز میکند و شما
بال پر چیده اید.
رفتیم و نرسیدیم، نروید، نمیشود...



LinkBack URL
About LinkBacks
پاسخ با نقل قول

.gif)



.gif)
.gif)

.gif)
