خون میچکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من میکنم ، افشردن جان است.....
دارم ب این فک میکنم عاقا مگه این رتبه برترای تک رقمی کشوری پولدار نیستن؟ پس چرا اینطوری ریختن تو اینستا؟
خواهرم میگه بدجوری پول توشه، همچنین تو بلاگری
ولی جداََ حالم از الگوریتم اینستا بهم میخوره، هرچند محتوای خوب هم داره گاهاََ
به اینکه امروز قراره تاپیک جستارنامه رو قرار بدم
امیدوارم تاپیک خوبی بشه...
پس از ویرایش :
خبببب
تاپیک قرار گرفت
حدود سه ساعت و خورده ای زمان برد ، از ساعت چهار و نیم صبح تا حدودای هشت
http://forum.konkur.in/showthread.php?threadid=77975
http://forum.konkur.in/showthread.php?threadid=77975
تقدیم باعشق
به همه کنکوری های سابق که میخوان انتخاب رشته کنن
و همچنین کنکوری های سال های آینده...
ویرایش توسط Expired : 23 تیر 1401 در ساعت 09:52
به این گنجشک هایی که تو حیاط خونم لونه کردن، به سر و صداهایی که هر روز صبح زود درست می کنند و ما رو از خواب بیدار می کنند![]()
میگویند شب خطرناک است؛ اما خطرناکتر از شب، آدمهایی هستند که یاد گرفتهاند لبخند بزنند و هیچچیز از درونشان معلوم نباشد. خیابانهای نیمهشب، تنها شاهدِ حقیقت آنهاست.
Leave them wondering.
این نامه، کلمات و هر چه در آن است را از سر تعلق خاطری که نسبت به او دارم، برایش مینویسم.
نمیدانم چگونه شروع کنم یا چه چیزی بنویسم که لیاقت تو را داشته باشد اما بالاخره از یک جا باید شروع کرد.
سلام، نور قلب من؛
حالیا بیشتر به یادت رجوع میکنم، مانند؛ کودکی که به آغوش مادرش.
میخواهم؛ تو و یادت را مجاور رگ گردنم بگذارم.
میخواهم؛ که خدا هم، همنشینش را ببیند و بشناسد.
جایی خوانده بودم، که؛ «عشق از زندگی شعر میسازد».
میخواهم اضافه کنم، که؛
عشق از هر چیزی شعر میسازد.
غم رنجور را به غم دلخواه مبدل میسازد. شادی را شعف میسازد.
خلاصه کنم؛ عشق، آدم را صبور میکند. بزرگ میکند. پرمحبت میکند. اصلا عشق، وجود آدم را پر نور میکند.
دیگر نمیتوانم تمییز دهم که؛ اوقاتی که به فکر کردن مشغولم، دارم به تو فکر میکنم، یا به خودم.
فرقی هم ندارد؛ آخر روح و جسم در کنار هم وجودی واحدند و معنا میگیرند. من هم در کنار تو.
این روزها که میگذرد، به زنده ماندن آدمی اعتمادی نیست. میخواهم برای آن روز، روز نبودنم هم بنویسم، بنویسم؛
«که از باقیماندهی من، مراقب تو باشند».
نه که برای تو تلخ کرده باشم حرفهایم را، نه. وصیت من است و خواستهی من.
عزیز قلب من؛
پسرم،
اینروزها حرفی ندارم که برایت بنویسم. و سخت غمگینم. چرا که اصلن دوست ندارم تو نیز چنین شوی. چون من. که برای عزیزترینم میخواهم بنویسم اما هیچ در آستین ندارم.
پسرم،
دوست داشتم و دوست دارم که تو همیشه چیزی برای گفتن داشته باشی. بتوانی گلیمِ خودت را در این کنجِ تکرارها و تکرارها بیرون بکشی و سوار بر آن چون قالیچهی پرنده از روزمرگیها فرار کنی و به سمتِ قلهی تنوع و خلاقیت رهسپار شوی.
جگرگوشهام،
این روزها تنها چیزی که ندارم حوصله است. وقت هم که هست. بیخوابیهای شبانه به من وقتِ بسیاری پیشکش کرده. اما حوصله ندارم. نمیدانم چرا. اصلن حالِ هیچکاری را ندارم. یعنی تو الان در درونت داری زمزمه میکنی "تنبل!" [در بهترین شرایط!]
.
برای تو...
عشق آدم راپرنورمیکُند؛وَوجودتوهم مَرا..
دارم به این فکر میکنم اگه ما یه قدرت ماورایی داشتیم که میتونستیم با دیدن آدما ذاتشون رو بشناسیم، چند نفر رو اطرافمون نگه میداشتیم؟ چرا بعضی آدما انقدر بد ذاتن؟ چرا بعضی آدما انقدر بدن؟
mucizelere inanırım
من مطلق آدم مذهبی ای نیستم شخصیت و تفکر آدما برام ارجع تر قرار میگیره...
ولی یسری ارزش هایی همیشه برام بوده و هست و خواهد بود
یکی از این ارزش ها دعای پدر مادرم هست
تنها معجزه ای که توی این دنیا به چشم خودم دیدم..
بارها و بارها که مطمعن بودم نمیشه ، ته خطه ، این گره باز نمیشه
ولی معجزه هه کار خودش رو کرد...
دو هفته قبل اول صبح که سوار مترو شدم همونجا یه پیام محبت آمیز و تشکر برای بابام فرستادم و چیزی که فکرش رو نمیکردم درست بشه همون روز درست شد...
این جنس از معجزه یکی از زیباترین چیزهایی هست که توی زندگیم دیدم
معجزه ای که فقط کافیه عشق بورزی و لبخندی ببخشی و گرمایی به قلب ، تا بی بروبرگشت جوابش رو ببینی
نمیدونم...
هرکسی تعبیر خودش رو داره...
شاید تو فقط از این جهت بهش نگاه میکنی که چیزی رو میخوای و فقط تنها در صورتی فکر میکنی برات جواب داده که به اون چیز برسی
ولی نگاه من اینطوری نیست...
من هر اتفاق خوب ، حال خوب ، تلاشی که انجام میدم در راه خواسته هام و هرچیز کوچیک و بزرگ مثبتی که برام رخ میده و تجربه میکنم رو احساس میکنم یکی از علت هاش میتونه اون معجزه هه باشه
خیلی وقتا حتی اتفاق بد یا نرسیدنی هم باشه که از توی دل همون خیری شکوفه بزنه...
به اینکه یه خنده ی درست و حسابی کردم الان. از اون خوبااا
دوستم تازه الان فهمیده میشه پیاما رو تو تلگرام لایک کرد.
الان هر چی پیام میده اول مال خودشو لایک میکنه بعد منو:yahoo
![]()
خون میچکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من میکنم ، افشردن جان است.....
در حال حاضر 47 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 47 مهمان)