به اینکه چقدر تاثیر پذیریم ازبقیه![]()
به اینکه فک کنم تاریخ انقضام تموم شده دیگه.....به این که چطور برم.....دیگه دلت طاقت نداره برای بعضی رفتارا بسشه بدبخت....ادم بشوهم نیستم که...
به اینکه::روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟
از کجا امده ام؟*"آمدنم بحر چه بود؟"*
به کجا میروم اخر ننمایی وطنم
واقعا واقعا واقعا هدف از اختراع گروه تلگرامي دانشگاه چيست؟!؟
واقعا دونستن انواع امينو اسيد ها چه ربطي به پزشكي داره خووو؟!
چرا نميشينم مثل ادم بيوشيمي بخونم؟!خير سرم كمتر از يك هفته مونده
دلم خونه ميخواد،
Sent from my iPhone using Tapatalk
به اینکه چرا اینجام ؟چرا نمیرم درسمو بخونم ...لعنت به اینترنت اهه![]()
در مسیر دستیابی به اهدافتان زندگی شما را حتما می ازماید
یکی از اولین ازمون ها این است که شما را با درد و رنج مواجه می کند .
به قدری سخت خواهد بود که گریه خواهید کرد این بخشی از مسیر موفقیت است
اگر نمی توانید درد و رنج را تحمل کنتید همین الان کنار بکشید .....
به اینکه وقت استراحتم تموم شد چرا نمیرم درسمو بخونم
بله همینطور که مستحضرید صبح هم همینو گفته بودم...واقعا چرا ؟چرا من همش باید به این فکر کنم
![]()
در مسیر دستیابی به اهدافتان زندگی شما را حتما می ازماید
یکی از اولین ازمون ها این است که شما را با درد و رنج مواجه می کند .
به قدری سخت خواهد بود که گریه خواهید کرد این بخشی از مسیر موفقیت است
اگر نمی توانید درد و رنج را تحمل کنتید همین الان کنار بکشید .....
چرا واقعا اين قدر ويتامين هاي محمدي زياده؟!
چرا من الان اينجام؟؟
چرا حوصله هيچ كس رو ندارم؟
Sent from my iPhone using Tapatalk
به اینکه کافیه یه برنامه ای واسه خوشحال کردن یکی بریزی ...
اون وقت خورشید و ماه و فلک دست به دست هم میدن که برنامت بهم بریزه ...![]()
این سوال یکی از مبهم ترین سوالای زندگی منم هست، هر چی بهش فک کردم نتونستم به جواب قانع کننده ای برسم، آخر هر نتیجه ای که می گرفتم به این ختم می شد: "خب آخرش که چی؟" نمی دونم، شاید ذهن ما آدما قابلیت پردازش و به جواب رسوندن همچین سوالی رو نداره...
به هر حال با هر هدفی که خلق شدیم چه خوشمون بیاد و چه نیاد باید زندگی کنیم، با غم و کینه و دشمنی هم که حالمون خوب نمی شه، بهتره تا هستیم شاد باشیم و به هم دیگه عشق بورزیم
منو یاد شعر زیبای فروغ فرخ زاد انداختین...
زندگی
آه ای زندگی منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبریزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه بر آنم که از تو بگریزم
همه ذرات جسم خاکی من
از تو ، ای شعر ِ گرم در سوزند
آسمانهای صاف را مانند
که لبالب ز بادهٔ روزند
با هزاران جوانه می خواند
بوتهٔ نسترن سرود تو را
هر نسیمی که می وزد در باغ
می رساند به او درود تو را
من تو را در تو جستجو کردم
نه در آن خوابهای رویایی
در دو دست تو سخت کاویدم
پر شدم ، پر شدم ز زیبایی
پر شدم از ترانه های سیاه
پر شدم از ترانه های سپید
از هزاران شراره های نیاز
از هزاران جرقه های امید
حیف از آن روزها که من با خشم
به تو چون دشمنی نظر کردم
پوچ پنداشتم فریب تو را
ز تو ماندم ، تو را هدر کردم
غافل از آنکه تو به جایی و من
همچو آبی روان که در گذرم
گمشده در غبار شوم زوال
ره تاریک مرگ می سپرم
آه ، ای زندگی من آینه ام
از تو چشمم پر از نگاه شود
ورنه گر مرگ بنگرد در من
روی آیینه ام سیاه شود
عاشقم ، عاشق ستارهٔ صبح
عاشق ابرهای سرگردان
عاشق روزهای بارانی
عاشق هر چه نام توست بر آن
می مکم با وجود تشنهٔ خویش
خون سوزان لحظه های تو را
آنچنان از تو کام می گیرم
تا به خشم آورم خدای تو را !
پ ن: فک کنم مصرع آخر درون مایه طنز داشته باشه![]()
در حال حاضر 129 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 129 مهمان)