خب... بزار ببینم. روز محشری بود. پر از انرژی و اتفاقای خوب. باغ و عصرونه و چای آتیشی.
درکل حالم خوبه.سر یه سری قضایا یه ذره بهم ریختم و هوامو داشته باش خداجون
و آرزوی موفقیت برای همتون دارم بچه ها. شما هم خلاص شید از کنکور. پرانرژی برید و بترکونید![]()
خب... بزار ببینم. روز محشری بود. پر از انرژی و اتفاقای خوب. باغ و عصرونه و چای آتیشی.
درکل حالم خوبه.سر یه سری قضایا یه ذره بهم ریختم و هوامو داشته باش خداجون
و آرزوی موفقیت برای همتون دارم بچه ها. شما هم خلاص شید از کنکور. پرانرژی برید و بترکونید![]()
مهم نیست زندگی منو به کجا میبره... همیشه منو با یه لبخند پیدا میکنی..
من معتقدم که درونی ترین اسرار انسان در چشم هایش خوانده میشود ...
ادو گاوا رانپو
![]()
stars can't shine without darkness
چند دیقه پیش استرس شدید گرفتم ، نکنه همون اولش خوب پیش نره و افکار منفی بهم هجوم بیاره و نتونم کنترلشون کنم و هزار اتفاق بد دیگه ، اما خودمو عوض کردم ، میدونم که میتونم ، اینکه بتونی مسیر ذهنت رو از یه فضای خیلی بد تغییر بدی نیاز به قدرت خیلی زیادی داره که من توانایش رو دارم و الان هم حالم خیلی بهتر شده ، همه میدونن که همه استرس دارن ولی همه این قدرت رو ندارن که رو افکارشون تسلط داشته باشن ، این قدرت تسلط رو هیچ وقت تو شرایط کنترل شده نمیشه بهش پی برد باید مستقیما تو لحظه بهش رسید ، من استرس رو با تمام وجودم درک کردم ، طعم وحشت رو خوب چشیدم ، از پسش بر میام و پس فردا شب بهترین شب عمرم خواهد شد
ویرایش توسط Amirhossein10 : 11 تیر 1398 در ساعت 23:43
یه شبایی هم مثل امشب...فکر میکنم دارم تقاص پس میدم! هر وقت اتفاق بدی میوفته تو زندگیم یا یه چیزی اذیتم میکنه یاد گناهام میوفتم! میگم چون گناه کردم خدا داره این جوری میکنه برام !
نمیدونم درسته یا نه...نمیدونم! ولی تنها دلیلی که پیدا میکنم اینه...
بعد مدت ها دلم گرفته الان!دوست دارم گریه کنم...
کاش اگه میبخشیدی اون گناه رو از ذهن ادم ها هم پاک میکردی تا هیچ وقت دیگه تو یادشون نیاد چه کارهایی میکردن....
کاش اونقد نزدیک بودی که بغلم میکردی الان...
کنون اگرچه کویرم؛ هنوز در سر من
صدای پر زدن مرغ های دریایی ست

حس خستگی...
امتحانا بالاخره تموم شدن و میشه گفت ک تابستونم رسما شروع شده...
اما حالم زیاد خوب نیست... سردرد شدید و کم خوابی و سرماخوردگی خفیف دیگه نور علی نوره
فردا شام خونه داییم دعوتیم و قراره گودبای exam بگیریم با زنداییم
پس فردا شامم خونه عموم دعوتیم *____*
جمعه هم عروسی دختر عمومه و قراره قشنگ انرژیمو تخلیه کنم
از الان ب فکر نوع آرایش و مدل مو و لباس و کفش و ست کردناشون باهم هستم
خدایی از قشنگی های دختر بودن همین دغدغه هاس
خوشیم
راستی... پیشاپیش روز دختر رو ب دختران سرزمینم علی الخصوص دخی های انجمن تبریک میگم❤
حالا من اونایی رو ک یادمه منشن میکنم... بقیه هم ببخچید اگ یادم رفت@mnn @Zahra77 @Special-Girl @zahra8 @_Senoritta_ @LI20 @lolipop @mahsa dr @Miss.Sad @Fawzi @Narvan.
دیگه جدا یادم نمیاد
بووووووس به همتون
پ.ن. ۱.
نقل نگیرید ی وختاسپم میشه
پ.ن .۲.
![]()
ویرایش توسط Wild Rose : 12 تیر 1398 در ساعت 11:44
همچنان خوابم نمیبرهصبم ساعت7برپا
مغزم حس میکنه جنگی چیزیه
الان داشتم فکر میکردم چقد جای یه تاپیک فان برای فردا خالیه
از الان شروع کنم میشه؟ پارسالم یه تاپیک اینجوری داشتیم باحال بود
![]()
همچنان که دلم ولولست،خوشحال و شاد و خندانم
: )
پ ن:دخترا فردا مقنعه هاتون یادتون نره اتو کنین(به جز هنرا که هرچه لَ ش تر بهتر
)
دلم برا تابستونای دوران راهنمایی تنگ شده
ماه رمضونا که تا سحری چت میکردیم زیر لحاف
تر تر کر کر میخندیدیم بعد یهو اون وسط یکیمون اف میشد برا چند ثانیه الکی مثلا خوابیده چون خونواده میومدن چک
قهقه های احمقانه که زیر لحاف خفشون میکردیم
حس بیخیالی و سبکی
همون حسی که تا شیش صبح بیدار میموندیم بعدش بیخیال میگرفتیم تا ظهر میخوابیدیم
قاطی شدنای ناهار و صبونه
مسخره کردنای دختر پسر فامیل و معلمامون
اون خنکی هوا و اذان صبح که بهم دیگه میگفتیم صبح بخیر میگرفتیم میخوابیدیم
رمان خوندنام تا نصفه شب با چراغ قوه زیر لحاف
چقدر رمان میخوندم و شونصد بار عاشق کارکتر هاش میشدم
شهریور وقتی هفت صبح میرفتیم مدرسه و هممون اکیپی تا ساعت پنج صبح بیدار بودیمو و کج و کوله مست و پاتیل سر کلاس میشستیم
رفاقت های بی ریا و مشتی!
شوخی هایی که یهو بحث جدی میشد دعوا میشد اخرش دوباره همه هر هر میخندیدن انگار که نه انگار
چقدر حس دلتنگی بده وقتی میدونی همه چی تموم شده
دلبر که جان فرسود از او ...
در حال حاضر فقط ياد گيري چيزاي جديد
مثل يادگيريپيانو زدن
علوم زيست شناسي
حتي درس خوندن
و ياد گيري زبان جديد
ميتونه حالمو خوب كنه
اما مشكل اينجاست كه وقتي پاي عمل ميرسه اقدام نميكنم،
حرف خاصي ندارم
فقط ميتونم بگم اين چند وقتي كه داشتم تصميم ميگرفتم پشت كنكوو بمونم
متوجه شدم اينكه اگر حتي در راه هدفم بميرم با خوشحالي مردم
اما اگر تو هر رشته ديگه اي حتي موفقم باشم ولي در راه هدفم نباشه هيچوقت خوشحال نخواهم بود....
فقط كاريو كنيد كه خوشحال نگهتون ميداره
اگر زبون روسي دوست داريد اما همه اطرافيانتون باهاتون مخالفن و ميگن برو الماني ياد بگير دليلش رو جويا شيد اگر قانع شديد كه هيچ،
اما اگر نشديد بريد سمت زبون روسي كه خوشحالتون ميكنه ( اينو براي مثال گفتم ميتونه هر مهارت يا زبوني باشه)
در جايگاه نصحيت و اين حرفام نيستم فقط تا جايي كه عقل غير كامل بنده جواب داد ، متوجه شدم كه ادما فقط وقتي خوشحال ميشن كه در حال انجام كار مورد علاقشون باشن...
خودم موفق نشدم كاريو انجام بدم كه دوست دارم :')
اما يه حس خوبي دارم قبل با تفريحاي پوچ احساس حال خوب داشتم (ويديو گيم - سريال- فيلم) اما حالا با اون كه هنوز حتي شروع نكردم احساس ميكنم ياد گيري تا حدي حالمو خوب ميكنه ...
روزاي قبل كنكوره براي همتون
ارزو موفقيت خيلي زياد دارم ❤️
کرم ورزد آن سر که مغزی در اوست
که دون همتانند بی مغز و پوست
کسی نیک بیند به هر دو سرای
که نیکی رساند به خلق خدا
امروز هم بدتر از دیروزم...
خدایا کمکم کن آروم بشم...
ویرایش توسط Z_H.. : 12 تیر 1398 در ساعت 11:26
یعنی هیچ حسی ندارم
هیچیییی
دوست دارم داریوش آهنگای قدیمیشو پخش کنم سیگار بکشم.
پ.ن:سیگاری نیستم o_O
Responsible for the MEMEs of the association
اگر تنهاترینِ تنهایان شوم
بازم تنهام
اتفاق خاصی نمی افته ...
پی نوشت:
"از وقتی امیدم را از دست داده ام، حالم خیلی بهتر است ..." - جان آزبرن
ای کاش بتونم بپذیرم بعضی واقعیت هارو ...
ای کاش بتونم بپذیرم که چیزی جز این، از زندگی انتظار نمی ره ...
ویرایش توسط It is POSSIBLE : 12 تیر 1398 در ساعت 11:39
در حال حاضر 922 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 922 مهمان)