X
  • آخرین ارسالات انجمن

  •  

    صفحه 12 از 29 نخستنخست ... 211121322 ... آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از 166 به 180 از 432
    1. Top | #166
      کاربر باسابقه

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      25 تیر 1392
      نوشته ها
      1,148
      نمایش مشخصات
      سلام دوستان بنظرتون قبول به شهادت رسیدن حضرت فاطمه(س) باعث تفرقه و ایجاد فتنه و دودستگی بین مسلمونا نمیشه؟همین اهل سنت ایران هم از دستمون شاکین چه برسه به باقی کشورا
      نابودی از درون هدف دشمنای اسلامه!
      پس بهتره در این مورد که 100 درصد هم ثابت نشده و تعدادی از احادیثش قطعا جعل شده و با منطق هم ناجوره تقیه کنیم!
      +چندوقت بیش هم ویدیو یکی از مراجع عظام عراق می دیدم که توش میکفت مساله شهادت حضرت از نظر عقلانی رده...میتونید تو گوگل سرچ کنیدش
      درآخر توصیه میکنم حتما توهرکاری به عقل رجوع کنید نه به روایت و حرف اینو اون
      ماشا الله خدا به ما 2 نعمت عقل و قدرت اختیار عطا کرده
      مَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا﴿32 المائدة﴾
      هر كس انساني را از مرگ رهائي بخشد چنان است كه گوئي همه مردم را زنده كرده است!



    2. Top | #167
      کاربر باسابقه

      Mamoli
      تاریخ عضویت
      19 شهریور 1393
      نوشته ها
      1,001
      نمایش مشخصات
      وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَن يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّـهِ لَهُمُ الْبُشْرَ‌ىٰ ۚ فَبَشِّرْ‌ عِبَادِ ﴿١٧﴾

      کسانی که از عبادت طاغوت دوری می‌گزینند، و (با توبه و استغفار) به سوی خدا باز می‌گردند، ایشان را بشارت باد (به اجر و پاداش عظیم خداوندی). مژده بده به بندگانم.


      الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ۚ أُولَـٰئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّـهُ ۖ وَأُولَـٰئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ ﴿١٨﴾

      آنان که سخن را می شنوند و از بهترینش پیروی می کنند، اینانند کسانی که خدا هدایتشان کرده، و اینان همان خردمندانند.

      أَفَمَنْ حَقَّ عَلَيْهِ كَلِمَةُ الْعَذَابِ أَفَأَنتَ تُنقِذُ مَن فِي النَّارِ‌

      آیا کسی که (به خاطر ارتکاب معاصی و اصرار بر ظلم و فساد، روح ایمان و تشخیص برای همیشه در او مرده است و وجودش یکپارچه وجود جهنّمی شده است، و لذا) فرمان عذاب درباره‌ی او قطعی و محقّق گشته است (تو می‌توانی وی را از عذاب برهانی؟) آیا تو می‌توانی کسی را نجات دهی که در آتش دوزخ قرار گرفته است؟

      لَـٰكِنِ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَ‌بَّهُمْ لَهُمْ غُرَ‌فٌ مِّن فَوْقِهَا غُرَ‌فٌ مَّبْنِيَّةٌ تَجْرِ‌ي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ‌ ۖ وَعْدَ اللَّـهِ ۖ لَا يُخْلِفُ اللَّـهُ الْمِيعَادَ

      و امّا کسانی که از (عذاب) پروردگارشان (خویشتن را) بپرهیزند، آنان (در بهشت برین جای دارند و) دارای قصرها و کاخهائی هستند که بالای یکدیگر ساخته شده‌اند و در زیر آنها رودبارها جاری است. این وعده را خدا می‌دهد و خدا خلاف وعده نمی‌کند.


    3. Top | #168
      کاربر باسابقه

      bache-mosbat
      تاریخ عضویت
      17 دی 1393
      نوشته ها
      1,654
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط ezio auditore77 نمایش پست ها
      سلام دوستان بنظرتون قبول به شهادت رسیدن حضرت فاطمه(س) باعث تفرقه و ایجاد فتنه و دودستگی بین مسلمونا نمیشه؟همین اهل سنت ایران هم از دستمون شاکین چه برسه به باقی کشورا
      نابودی از درون هدف دشمنای اسلامه!
      پس بهتره در این مورد که 100 درصد هم ثابت نشده و تعدادی از احادیثش قطعا جعل شده و با منطق هم ناجوره تقیه کنیم!
      +چندوقت بیش هم ویدیو یکی از مراجع عظام عراق می دیدم که توش میکفت مساله شهادت حضرت از نظر عقلانی رده...میتونید تو گوگل سرچ کنیدش
      درآخر توصیه میکنم حتما توهرکاری به عقل رجوع کنید نه به روایت و حرف اینو اون
      ماشا الله خدا به ما 2 نعمت عقل و قدرت اختیار عطا کرده

      کلام شما کاملا متین..


      پس ما با عقل پیش بریم...
      یک سوال مطرح میشه اینجا...
      دلیل وفات حضرت فاطمه سلام الله علیها در سن 18
      سالگی چه بود؟؟؟؟
      الان من 20 سالمه...تصادف کردن؟؟؟
      بیماری سرطان گرفتن؟؟
      تنگی نفس داشتن؟؟؟
      چه اتفاقی واسشون افتاد که تو این سن به درجه اعلی رسیدند؟
      ادمینستور کانال جهادی پیوند در پیام رسان سروش با لینک http://sapp.ir/ap_peyvand

      فعال عرصه ی رسانه

      مدرس سواد فضای مجازی

    4. Top | #169
      کاربر اخراجی

      Mamoli
      تاریخ عضویت
      22 آذر 1393
      نوشته ها
      2,496
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط 8MIT8 نمایش پست ها
      ببین داداش گلم ، کسی که خودش رو شیعه واقعی علی(ع) میدونه یعنی پیرو دستورات و رفتار حضرت علی(ع) ،
      ادب علوی ما همچنین اجازه ای نمیده که
      بدون دلیل یا حتی با دلیل به بزرگان مذاهب دیگه توهین و فحاشی کنیم و من خودم شخصاً یادم نمیاد توهینی به خلفای اهل سنت کرده باشم خودتم این رو میدونی ، و اگر هم مطلبی رو گفتم و میگم از منابع صحیح خودتون بوده و هست که هیچ شکی درش نیست و نخواهد بود.
      پس این ایراد به من وارد نیست که فرضاً بگی توهین یا فحاشی کردم داداشی

      بله داداش من
      ، کتاب نهج البلاغه از کتب صحیح و معتبر شیعه هستش ، در مورد اون خطبه ای که گفتین این توضیحات رو دقیق و کامل مطالعه کن تا کاملاً ملتفت بشی ؛


      طرح شبهه ؛

      حضرت علي علیه السلام حضرت عمر (رضي‌الله عنهما) را به بهترين وجه ممكن ستوده است
      حضرت علي رضي‌الله عنه در مدح عمر بن الخطاب و بنا به قولي ، ابوبكر فرموده است:
      « لله بلاء فلان ... »
      و در روايتى آمده:
      « لله بلاد فلان »

      ابن أبي‌الحديد مى‌گويد در باره‌ى اين شخص از نقيب ابوجعفر يحيى بن ابى زيد علوى پرسيدند به من گفت:
      او عمر بن الخطاب است
      گفتم:
      آيا اميرمؤمنان او را اينگونه مى‌ستايد؟ گفت: آري

      و مى‌افزايد:
      اگر اميرمؤمنان علی(ع) اعتراف كند كه (عمر) سنت را اقامه نموده و با دامنى پاك و كمترين عيب از دنيا رفته و عبادت پروردگار را انجام داده و پرهيزگارترين بوده، پس اين نهايت مدح و ستايش است.

      وسألت عنه النقيب أبا جعفر يحيى بن أبي زيد العلوي، فقال لي: هو عمر، فقلت له: أيثني عليه أمير المؤمنين رضي الله عنه هذا الثناء؟... فإذا اعترف أمير المؤمنين بأنه أقام السنة، وذهب نقي الثوب، قليل العيب، وأنه أدى إلى الله طاعته، واتقاه بحقه، فهذا غاية ما يكون من المدح.

      سند صحیح و معتبر :

      إبن أبي الحديد المدائني المعتزلي، أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 12، ص 3، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

      محمد عبده نيز در اين كه مقصود از
      « فلان » كيست، گفته:أي عمر علي الارجح.

      صند صحیح و معتبر :
      نهج البلاغه، شرح محمد عبده، ص 430


      آيا امكان دارد كه كسى از قاتل همسر خود چنين تجليل و تمجيد نمايد؟!



      نقد و بررسي:

      اصل خطبه در نهج البلاغه:



      حضرت علي عليه السلام در نهج البلاغه مى‌فرمايد:


      لِلَّهِ بِلَاد فُلَانٍ (بلاء فلان) فَقَدْ قَوَّمَ الْأَوَدَ وَدَاوَى الْعَمَدَ وَأَقَامَ السُّنَّةَ وَخَلَّفَ الْفِتْنَةَ. ذَهَبَ نَقِيَّ الثَّوْبِ قَلِيلَ الْعَيْبِ أَصَابَ خَيْرَهَا وَسَبَقَ شَرَّهَا أَدَّى إِلَى اللَّهِ طَاعَتَهُ وَاتَّقَاهُ بِحَقِّهِ. رَحَلَ وَتَرَكَهُمْ فِي طُرُقٍ مُتَشَعِّبَةٍ لَا يَهْتَدِي فِيهَا الضَّالُّ وَلَا يَسْتَيْقِنُ الْمُهْتَدِي.

      ترجمه :
      خدا شهرهاى فلان را بركت دهد و نگاه‏دارد كه (خدا او را در آنچه آزمايش كرد پاداش خير دهد كه) كجى‏ها را راست ، و بيمارى‏ها را درمان، و سنّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را به پاداشت، و فتنه‏ها را پشت سر گذاشت.
      با دامن پاك، و عيبى اندك، درگذشت، به نيكى‏هاى دنيا رسيده و از بدى‏هاى آن رهايى يافت، وظائف خود نسبت به پروردگارش را انجام داد، و چنانكه بايد از كيفر الهى مى‏ترسيد.خود رفت و مردم را پراكنده بر جاى گذاشت، كه نه گمراه، راه خويش شناخت، و نه هدايت شده به يقين رسيد.

      منبع صحیح و معتبر :
      نهج البلاغه، صبحي صالح،‌ خطبه: 228؛ فيض الإسلام، خطبه 219، محمد عبدة، خطبه: 222؛ ابن أبي الحديد، خطبه: 223.

      همان طور كه ملاحظه مى‌شود، آن چه در نهج البلاغه آمده كلمه
      «فلان» است؛ اما اين كه مقصود از اين «فلان» چه
      كسى است، از خود نهج البلاغه استفاده نمى‌شود. شارحان نهج البلاغه نيز در اين باره ديدگاه‌هاى متفاوتى دارند.
      در هر صورت
      چهار احتمال و نظريه در توجيه و تفسير اين كلمه وجود دارد:


      1ـ منظور عمر باشد؛
      2ـ كنايه از عثمان و مذمت او باشد؛
      4ـ مقصود برخى از ياران آن حضرت باشد؛
      3ـ اشاره به عمر و از باب تقيه باشد ؛


      اهل سنت و به ويژه ابن أبي الحديد معتزلى معتقد است كه مقصود از (فلان) آن خليفه دوم عمر بن خطاب است.

      بدون شك گفتار شخصى همچون
      ابن أبي‌ الحديد و محمد عبده كه هر دو از دانشمندان سنى مذهب هستند، براى ما
      ارزش نداشته و چيزى را ثابت نمى كند؛ بويژه كه همين روايت در كتاب‌هاى اهل سنت از زبان اشخاصى همچون
      مغيرة بن شعبه نقل شده است.

      طبيعى است كه آن دو با توجه به رسوبات ذهنى و اعتقادات از پيش پذيرفته شده‌اى كه دارند، كلمه
      «فلان» را به
      عمر بن خطاب تفسير نمايند.


      برادران اهل سنت اگر بخواهند ثابت كنند كه اين جملات را امير مؤمنان علی عليه السلام در باره خليفه دوم گفته است، بايد سه مقدمه را ثابت نمايند:


      1ـ گوينده اين سخنان امير مؤمنان است؛
      2ـ مقصود از کلمه فلان، عمر است؛
      3ـ هدف امام عليه السلام ، مدح عمر بوده است؛


      در حالى كه هيچ يك از آن‌ ها دليلى جز سخن ابن أبي‌الحديدندارند كه آن‌هم نمى‌تواند شيعه و حتى اهل سنت را
      قانع نمايد.


      نقد ديدگاه ابن أبي الحديد:

      ابن أبي‌الحديد در شرح اين خطبه مى‌نويسد:


      « وقد وجدت النسخة التي بخط الرضي أبي الحسن جامع نهج البلاغة وتحت فلان عمر، حدثني بذلك فخار بن معد الموسوي الأودي الشاعر، وسألت عنه النقيب أبا جعفر يحيى بن أبي زيد العلوي، فقال لي: هو عمر، فقلت له: أيثني عليه أمير المؤمنين رضي الله عنه هذا الثناء؟ فقال: نعم... فإذا اعترف أمير المؤمنين بأنه أقام السنة، وذهب نقي الثوب، قليل العيب، وأنه أدى إلى الله طاعته، واتقاه بحقه، فهذا غاية ما يكون من المدح »


      ترجمه :
      نسخه‌اى به خط سيد رضي، گرد آورنده نهج البلاغه ديده شده كه زير کلمه «فلان» عمر ، نوشته شده است.
      اين مطلب را براى من فخار بن معد الموسوى شاعر نقل کرده است. از ابوجعفر نقيب در اين باره پرسيدم، گفت: مقصود عمر است. گفتم: آيا اميرمؤمنان كه خداوند از او راضى باد، عمر را چنين مى‌ستايد. گفت: بلي.
      هنگامى كه اميرمؤمنان اعتراف كند كه عمر سنّت پيامبر را به پاداشت، و با دامن پاك، و عيبى اندك، درگذشت،وظائف خود نسبت به پروردگارش را انجام داد و تقواى الهى را رعايت كرد، اين بالاترين درجه مدح و ستايش است.


      ابن أبي‌الحديد با زيرکى تمام، در آغاز كلام خود چنين وانمود مى‌كند که هر خواننده‌اى در لحظه اول يقين مى‌کند که خود او در نسخه‌اى به قلم سيد رضى ديده‌ كه
      او نام عمر را در كنار كلمه «فلان» نوشته است.

      و اگر کسى جمله دوم را نخواند گمان مى‌کند که عبارت چنين است «وَجَدتُ» يعنى خودم ديدم؛ اما هنگامى كه خوب دقت شود مى‌گويد «وُجِدَت» چنين نسخه‌اى ديده شده است.




      الف: توضيح زير کلمه «فلان» از سيد رضي نيست! :


      ابن أبي‌الحديد نوشته است: در نسخه‌اى بخط سيد رضي، زير کلمه «فلان»، عمر نوشته شده بود ،
      اين ادعا ثابت نيست ، زيرا اگر نظر سيد رضى بود بايد در داخل سطر به عنوان توضيح نظر امام مى‌نوشت نه آن كه زير سطر بنويسد!


      اگر کسى با نسخه هاى خطى آشنايى داشته باشد مى‌داند كه معمولا چنين اضافاتى از جانب کسانى صورت مى‌گيرد که نسخه‌اى در اختيارشان بوده است و در باره نسخه نهج البلاغه، كسى كه نسخه در اختيارش بوده تصور كرده است كه مقصود از «فلان»عمر بن خطاب است و لذا ذيل آن نوشته است عمر؛ پس انتساب چنين مطلبى به مؤلف، نيازمند دليل قطعى است.


      ب: علت گفتن اين سخن مشخص نيست:



      بر فرض كه اگر مقصود از کلمه «فلان» عمر باشد، بازهم نمى توان ثابت کرد که علت گفتن اين سخنان مدح است؛
      زيرا شايد از روى
      تقيه يا کنايه به شخص ديگرى مانند عثمان باشد، که بررسى آن خواهد آمد.


      ج: اين سخن امام با سخنان ديگر در باره خلفا منافات دارد:



      اين سخن با آن چه كه در كتاب‌هاى شيعه و سنى از حضرت علی (ع) نسبت به خليفه دوم نقل شده است
      منافات دارد كه به چند مورد اشاره مى‌كنيم:


      امير المؤمنين (ع)، خليفه دوم را دروغگو، خيانتكار، ستمگر، فاجر و... مى‌داند:


      مسلم نيشابورى در صحيح خود (کتاب صحیح مسلم) ،‌ نظر حقيقى اميرمؤمنان عليه السلام را در باره خليفه اول و دوم
      بيان كرده است.


      « ثُمَّ تُوُفِّىَ أَبُو بَكْرٍ وَأَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ (صلى الله عليه وسلم) وَوَلِىُّ أَبِى بَكْرٍ فَرَأَيْتُمَانِى كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا »

      ترجمه :
      پس از مرگ ابوبكر،‌ من جانشين پيامبر و ابوبكر شدم، شما دو نفر مرا خائن، دروغگو حليه گر و گناهكار خوانديد.


      سند صحیح و معتبر :
      النيسابوري، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج 3، ص 1378، ح 1757، كِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّيَرِ، بَاب حُكْمِ الْفَيْءِ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.


      عبد الرزاق صنعانى نيز با
      سند صحيح از خليفه دوم نقل كرده است كه به عباس و امير مؤمنان عليه السلام گفت :

      « كه شما مرا ستمگر و فاجر مى‌دانيد » :


      « ثم وليتها بعد أبي بكر سنتين من إمارتي فعملت فيها بما عمل رسول الله (ص) وأبو بكر وأنتما تزعمان أني فيها ظالم فاجر.... »

      ترجمه :
      من پس از ابوبكر دو سال حكومت كردم و روش رسول(ص) و ابوبكر را ادامه دادم؛ اما شما دو نفر مرا ستمگر و فاجر مى‌دانستيد.

      سند صحیح و معتبر :

      إبن أبي شيبة الكوفي، أبو بكر عبد الله بن محمد (متوفاي235 هـ)، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج 5، ص 469، ح9772، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولى، 1409هـ.

      اين اعتقاد واقعى اميرمؤمنان عليه السلام نسبت به خليفه اول و دوم است
      كه اشكالى در سند و دلالت آن وجود ندارد.



      امير المؤمنين عليه السلام، دوست نداشت چهره عمر را ببيند:


      بخارى و مسلم (صحیح ترین کتب اهل سنت) نقل كرده‌اند كه علي (عليه السلام) پس از شهادت حضرت زهرا
      (عليها السلام) كسى را نزد ابوبكر فرستاد و او را به حضور طلبيد و سفارش نمود كه
      عمر را همراه خودش نياورد؛ چون آن حضرت دوست نداشت چهره خليفه دوم را ببيند:

      « فَأَرْسَلَ إِلَى أَبِي بَكْر أَنِ ائْتِنَا، وَلاَ يَأْتِنَا أَحَدٌ مَعَكَ، كَرَاهِيَةً لِمَحْضَرِ عُمَرَ »

      سند صحیح و معتبر :

      البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 4، ص 1549، ح3998، كِتَاب الْمَغَازِي، بَاب غَزْوَةِ خَيْبَرَ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987؛
      النيسابوري، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج 3، ص 1380، ح1759، كِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّيَرِ، بَاب حُكْمِ الْفَيْءِ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت


      امير المؤمنين علی (ع) خليفه دوم را خشن، داراي اشتباهات فراوان و... مى‌داند:

      حضرت علی (ع) در
      خطبه معروف شقشقيه نسبت به عمر بن خطاب (خليفه دوم) مى‌فرمايد:


      « فَصَيَّرَهَا فِي حَوْزَةٍ خَشْنَاءَ يَغْلُظُ كَلْمُهَا وَ يَخْشُنُ مَسُّهَا وَ يَكْثُرُ الْعِثَارُ فِيهَا وَ الِاعْتِذَارُ مِنْهَا. فَصَاحِبُهَا كَرَاكِبِ الصَّعْبَةِ إِنْ أَشْنَقَ لَهَا خَرَمَ وَ إِنْ أَسْلَسَ لَهَا تَقَحَّمَ. فَمُنِيَ النَّاسُ لَعَمْرُ اللَّهِ بِخَبْطٍ وَ شِمَاسٍ وَ تَلَوُّنٍ وَ اعْتِرَاضٍ. »


      ترجمه :
      سرانجام اوّلى حكومت را به راهى در آورد، و به دست كسى (عمر) سپرد كه مجموعه‏اى از خشونت، سختگيرى، اشتباه و پوزش طلبى بود.
      مانند زمامدارى كه بر شترى سركش سوار است، اگر عنان محكم كشد، پرده‏هاى بينى حيوان پاره مى‏شود، و اگر آزادش گذارد، در پرتگاه سقوط مى‏كند.
      سوگند به خدا مردم در حكومت دومى، در ناراحتى و رنج مهمّى گرفتار آمده بودند، و دچار دو رويى‏ها و اعتراض‏ها شدند.


      امير المؤمنين عليه السلام، سيره شيخين را مشروع نمى‌دانست! :

      اگر امير مؤمنان علی عليه السلام اعتقاد داشت كه خليفه دوم سنت را إقامه كرده است؛ چرا در شوراى شش نفره كه
      عبد الرحمن بن عوف، عمل به سيره شيخين را شرط خلافت تعيين كرده بود، از پذيرش اين شرط سرباز زد و دوازده سال تمام فقط به خاطر اين كه عمل و سيره آنان را نپذيرفت، از امور سياسى و اجرائى بر كنار ماند؟.

      يعقوبى مى‌نويسد:


      وخلا بعلي بن أبي طالب، فقال: لنا الله عليك، إن وليت هذا الامر، أن تسير فينا بكتاب الله وسنة نبيه وسيرة أبي بكر وعمر. فقال: أسير فيكم بكتاب الله وسنة نبيه ما استطعت. فخلا بعثمان فقال له: لنا الله عليك، إن وليت هذا الامر، أن تسير فينا بكتاب الله وسنة نبيه وسيرة أبي بكر وعمر. فقال: لكم أن أسير فيكم بكتاب الله وسنة نبيه وسيرة أبي بكر وعمر، ثم خلا بعلي فقال له مثل مقالته الأولى، فأجابه مثل الجواب الأول، ثم خلا بعثمان فقال له مثل المقالة الأولى، فأجابه مثل ما كان أجابه، ثم خلا بعلي فقال له مثل المقالة الأولى، فقال: إن كتاب الله وسنة نبيه لا يحتاج معهما إلى إجيرى أحد. أنت مجتهد أن تزوي هذا الامر عني. فخلا بعثمان فأعاد عليه القول، فأجابه بذلك الجواب، وصفق على يده.


      عبد الرحمن بن عوف نزد علي بن ابوطالب عليه السلام آمد و گفت: ما با تو بيعت مى‌كنيم بشرطى كه به كتاب خدا، سنت پيامبر و روش ابوبكر و عمر رفتار كني.

      امام فرمود:
      من فقط بر طبق كتاب خدا و سنت پيامبر؛ تا اندازه‌اى كه توان دارم رفتار خواهم كرد.


      عبد الرحمن بن عوف نزد عثمان رفت و گفت: ما با تو بيعت مى‌كنيم بشرطى كه به كتاب خدا، سنت پيامبر و روش ابوبكر و عمر رفتار كني.
      عثمان در پاسخ گفت: بر طبق كتاب خدا، سنت رسول و روش ابوبكر و عمر با شما رفتار خواهم كرد.

      عبد الرحمن دو باره نزد امام رفت و همان پاسخ اول را شنيد، دو باره نزد عثمان رفت و بازهم همان سخنى را گفت كه بار اول گفته بود.
      براى بار سوم نزد علي عليه السلام رفت و همان پيشنهاد را داد،
      امام علی عليه السلام فرمود:


      چون كتاب خدا و سنت پيامبر در ميان ما هست، هيچ نيازى به عادت و روش ديگرى نداريم،‌ تو تلاش مى‌‌كنى كه خلافت را از من دور كني.


      براى بار سوم نزد عثمان رفت و همان پيشنهاد اول را داد و عثمان هم همان پاسخ اول را داد. عبد الرحمن دست عثمان را فشرد و اورا به خلافت بر گزيد!

      سند صحیح و معتبر :

      اليعقوبي، أحمد بن أبي يعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح (متوفاي292هـ)، تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 162، ناشر: دار صادر – بيروت.


      احمد بن حنبل نيز در مسندش قضيه را از زبان عبد الرحمن بن عوف اين گونه روايت مى‌كند:


      « عن أبي وائل قال قلت لعبد الرحمن بن عوف كيف بايعتم عثمان وتركتم عليا رضي الله عنه قال ما ذنبي قد بدأت بعلي فقلت أبايعك على كتاب الله وسنة رسوله وسيرة أبي بكر وعمر رضي الله عنهما قال فقال فيما استطعت قال ثم عرضتها على عثمان رضي الله عنه فقبلها. »


      ترجمه :
      أبو وائل مى‌گويد: به عبد الرحمن بن عوف گفتم: چطور شد كه با عثمان بيعت و علي را رها كرديد؟
      گفت: من گناهى ندارم، من به علي (عليه السلام) گفتم كه با تو بيعت مى‌كنم بشرطى كه به كتاب خدا، سنت رسول و روش ابوبكر و عمر رفتار كني، علي (عليه السلام) فرمود: بر آن چه در توانم باشد، بيعت مى‌كنم. به عثمان پشنهاد دادم،‌ او قبول كرد.


      سند صحیح و معتبر :

      الشيباني، أحمد بن حنبل أبو عبدالله (متوفاي241هـ)، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج 1، ص 75 ، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛ الهيثمي، علي بن أبي بكر (متوفاي807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 5، ص 185، ناشر: دار الريان للتراث /‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ.
      الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي630هـ)، أسد الغابة في معرفة الصحابة، ج 4، ص 32، تحقيق عادل أحمد الرفاعي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1996 م


      معناى سخن امام عليه السلام اين است كه كتاب خدا و سنت رسول نقصى ندارند تا نياز باشد كه عادت و سيره ديگران را به آن ضميمه كنيم؛
      يعنى من سيره و روش آن‌ها را مشروع نمى‌دانم و محال است چيزى را كه جزء اسلام نبوده و در اسلام مشروعيت ندارد، وارد اسلام كنم.

      و باز حتى در زمان حكومت ظاهرى خودش، هنگامى كه ربيعة بن ابوشداد خثعمى گفت:

      درصورتى بيعت خواهم كرد كه بر طبق سنت ابوبكر و عمر رفتار كني، حضرت نپذيرفت و فرمود:


      « ويلك لو أن أبا بكر وعمر عملا بغير كتاب الله وسنة رسول الله صلى الله عليه وسلم لم يكونا على شئ من الحق فبايعه...»

      ترجمه :
      واى بر تو! اگر ابوبكر و عمر بر خلاف كتاب خدا و سنت پيامبر (ص) عمل كرده باشند، چه ارزشى مى‌تواند داشته باشد؟

      سند صحیح و معتبر :

      الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310هـ)، تاريخ الطبري، ج 3، ص 116، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت؛
      الشيباني، أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم (متوفاي630هـ)، الكامل في التاريخ، ج 3، ص 215، تحقيق عبد الله القاضي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة الثانية، 1415هـ.



      نمونه‌هاى بسيارى از اين دست در باره (عمر بن خطاب) خليفه دوم در كتاب‌هاى شيعه و سنى يافت مى‌شود كه به همين اندازه بسنده مى‌كنيم.


      حال با توجه به آن چه گذشت، از وجدان‌هاى بيدار و حقيقت طلب مى‌پرسيم: چگونه مى‌توان باورد داشت كه مقصود از كلمه «فلان» خليفه دوم باشد؛
      با اين كه اميرمؤمنان عليه السلام عمل به سيره او را
      مشروع نمى‌دانست و حتى دوست نداشت چهره عمر را ببيند؟!


      چگونه مى‌توان ستايش‌هايى همچون « قوم الأود، داوى العمد، أقام السنة، خلفه الفتنة، نقى الثوب، قليل العيب و... » با جملاتى ديگر همانند: «دروغگو، حيله‌گر، خيانت‌كار ، گناهكار، ستمگر، فاجر، خشن و...» در كنار هم قرار داد و آن‌ها را از يك نفر دانست؟!


      آيا امكان دارد كه شخصى همانند امير مؤمنان علی عليه السلام، اين چنين متناقض سخن بگويد؟!


      آيا سخن امام کنايه از عثمان و مذمّت او است؟

      ابن أبي‌الحديد در نقل کلام نقيب ابوجعفر يحيى بن ابى زيد مى‌گويد:


      « واما الجارودية من الزيدية فيقولون: انه كلام قاله في أمر عثمان أخرجه مخرج الذم له، والتنقص لأعماله، كما يمدح الآن الأمير الميت في أيام الأمير الحي بعده، فيكون ذلك تعريضا به. »


      «جاروديه» كه گروهى از «زيديه» هستند معتقدند كه امام (ع) اين سخن را در باره «عثمان» گفته، و آن را به عنوان بد گويى از عثمان و پايين آوردن مقام کارهاى وى بيان كرده است؛ همانطور که امروز اميرى را که از دنيا رفته است در زمان امير زنده پس از او، مدح مى‌کنيم؛ پس اين کنايه به اوست.


      سند صحیح و معتبر :
      إبن أبي الحديد المدائني المعتزلي، أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 12، ص 3، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.


      بررسي اين ديدگاه:


      كنايه‌هايى از اين قبيل در محاورات روزمره مردم كاربرد بسيار داشته و دارد، به عنوان مثال در زمان ما برخى از مردم در عراق مى‌گويند: خدا صدام را بيامرزد؛ و با اين تعبير در حقيقت به آمريکايي‌ها طعنه مى‌زنند.


      اين احتمال گرچه طرفدارانى دارد؛ ولى چون دليل محكمى بر اثبات آن وجود ندارد، پس نمى‌توان آن را با قاطعيت پذيرفت.

      از طرفى اين توجيه با آن چه در باره ديدگاه امير مؤمنان عليه السلام نسبت به
      خليفه دوم بيان كرديم منافات دارد؛

      زيرا امكان ندارد كه اميرمؤمنان عليه السلام، خليفه دوم را (حتى براى مذمت خليفه سوم) اين چنين ستايش كرده باشد.

      آيا مقصود اصحاب و ياران امام است؟


      برخى از شارحان نهج البلاغه و انديشه‌وران شيعه و سنى تصريح كرده‌اند كه مقصود از كلمه «فلان»يكى از اصحاب آن
      حضرت
      است.

      صبحى صالح از دانشمندان معاصر و بنام اهل سنت، در عنوان اين خطبه مى‌گويد:


      « من کلامه عليه السلام: ما يريد به بعض أصحابه. »

      ترجمه :
      از سخنان علي عليه السلام که در آن يکى از اصحابش را مدح کرده است.

      سند صحیح و معتبر :
      نهج البلاغه، صبحي صالح، خطبه 228، ص 350.


      قطب الدين راوندى از عالمان شيعه نيز اعتقاد دارد كه مقصود از «فلان» برخى از اصحاب آن حضرت است:


      « وروي «بلاء فلان» أي صنيعه وفعله الحسن، مدح بعض أصحابه بحسن السيرة وأنه مات قبل الفتنة التي وقعت بعد رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله من الاختيار و الايثار. »


      «بلاء فلان» يعنى كارهايى كه او انجام داده، نيكو است. امير مؤمنان عليه السلام با اين جمله بعضى از اصحابش را كه سيره نيكو داشتند، تمجيد كرده است و اين شخص پيش از فتنه‌اى كه پس از رسول خدا اتفاق افتاد،‌ از دنيا رفته است.


      سند صحیح و معتبر :
      الراوندي، قطب الدين سعيد بن هبة الله (متوفاي573هـ)، منهاج‏البراعة في شرح نهج البلاغة، ج 2، ص 402، مصحح: سيد عبد اللطيف كوهكمري، ناشر: كتابخانه آيت الله مرعشي ـ قم، 1364هـ ش.


      قطب راوندى نهج البلاغه را از شيخ «عبد الرحيم بغدادى» معروف به «ابن الاخوة» و او آن را از دختر سيد مرتضى و او از عمويش «شريف رضى» نقل كرده است؛
      از اين رو مى‏توان‏ گفت كه قطب راوندى به مفاهيم نهج البلاغه آشناتر از ديگران است.


      شارح نهج البلاغه ميرزا حبيب الله خويى پس از نقل كلام راوندى مى‌نويسد:


      « و عليه فلا يبعد أن يكون مراده عليه السّلام هو مالك بن الحرث الأشتر، فلقد بالغ في مدحه و ثنائه في غير واحد من كلماته. مثل ما كتبه إلى أهل مصر حين ولى عليهم مالك حسبما يأتي ذكره في باب الكتب تفصيلا إنشاء اللّه.
      و مثل قوله عليه السّلام فيه لما بلغ إليه خبر موته: مالك و ما مالك لو كان من جبل لكان فندا، و لو كان من حجر لكان صلدا، عقمت النساء أن يأتين بمثل مالك.
      بل صرّح في بعض كلماته بأنّه كان له كما كان هو لرسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و من هذا شأنه فالبتّة يكون أهل لأن يتّصف بالأوصاف الاتية بل بما فوقها. »

      ترجمه :

      بعيد نيست كه منظور حضرت، مالك اشتر باشد؛ چون در ستايش و تمجيد از او بسيار سخن گفته است؛ مانند آن چه كه در هنگام انتصابش به ولايت مصر در نامه‌اى به مردم آن جا نوشت كه در جاى خودش، به صورت مفصل خواهد آمد.
      ويا مانند سخن آن حضرت در هنگام شنيدن مرگ مالك كه فرمود:
      مالك چه مالكى به خدا اگر كوه بود، كوهى كه در سرفرازى يگانه بود، و اگر سنگ بود، سنگى سخت و محكم بود، زنان از آوردن چنين فرزندى عاجزند.
      و در برخى از سخنانش تصريح كرده است كه او براى من همانند من براى رسول خدا بود؛ پس حتماً سزاوار است كه او را با صفاتى كه مى‌آيد و حتى برتر از آن ستايش نمايد.

      سند صحیح و معتبر :

      هاشمي خوئي، ميرزا حبيب الله، منهاج ‏البراعة في شرح نهج‏البلاغة،ج14، ص375، مصحح: سيد ابراهيم ميانجي، ناشر: مكتبة الإسلامية ـ تهران، 1358هـ ش.


      از ميان ديدگاه‌هاى موجود، اين ديدگاه با منطق و واقعيت‌هاى تاريخى سازگارتر است؛ زيرا نظر اميرمؤمنان عليه السلام در باره عمر بن خطاب (خليفه دوم) آن بود كه گذشت؛
      از اين رو نمى‌تواند مقصود خليفه دوم باشد.
      از طرف ديگر امكان دارد كه يكى از اصحاب آن حضرت؛
      همچون مالك اشتر نخعى رضوان الله تعالى عليه باشد.

      سخن صريح صبحى صالح كه از علما و دانشمندان اهل سنت است، اين ديدگاه را تقويت مى‌كند.


      آيا اين سخنان مى‌تواند از باب تقيه باشد؟

      ابن أبي‌الحديد در ذيل خطبه مى‌نويسد:

      « اما الامامية فيقولون: إن ذلك من التقية واستصلاح أصحابه... »


      شيعيان مى‌گويند: علي عليه السلام اين سخنان را از روى تقيه و خير خواهى يارانش گفته است.

      سند صحیح و معتبر :

      إبن أبي الحديد المدائني المعتزلي، أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 12، ص 3، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.


      بررسي اين ديدگاه:


      اين احتمال كه ممكن است امير مؤمنان علی عليه السلام از روى تقيه، اين جملات را فرموده باشند، نيز طرفدارانى دارد و با ديگر جملات آن حضرت در نهج البلاغه نيز سازگار است.

      در خطبه 73 نهج البلاغه مى‌فرمايد‌:


      « لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّي أَحَقُّ بِهَا مِنْ غَيْرِي. وَ وَ اللَّهِ لَأُسَلِّمَنَّ مَا سَلِمَتْ أُمُورُ الْمُسْلِمِينَ. وَ لَمْ يَكُنْ فِيهَا جَوْرٌ إِلَّا عَلَيَّ خَاصَّةً. الْتِمَاساً لِأَجْرِ ذَلِكَ وَ فَضْلِهِ. وَ زُهْداً فِيمَا تَنَافَسْتُمُوهُ مِنْ زُخْرُفِهِ وَ زِبْرِجِهِ. »


      « همانا مى‏دانيد كه سزاوارتر از ديگران به خلافت من هستم. سوگند به خدا به آنچه انجام داده‏ايد گردن مى‏نهم، تا هنگامى كه اوضاع مسلمين رو براه باشد، و از هم نپاشد، و جز من به ديگرى ستم نشود، و پاداش اين گذشت و سكوت و فضيلت را از خدا انتظار دارم، و از آن همه زر و زيورى كه در پى آن حركت مى‏كنيد، پرهيز مى‏كنم.»

      ميرزا حبيب الله خوئى پس از نقل كلام ابن أبي‌الحديد مى‌نويسد:


      « و الحاصل أنّه على كون المكنّى عنه عمر لا بدّ من تأويل كلامه و جعله من باب الايهام و التّورية على ما جرت عليها عادة أهل البيت عليهم السّلام في أغلب المقامات فانّهم.... »


      نتيجه آن كه: اگر مقصود از «فلان» عمر باشد، بايد كلام آن حضرت را تأويل ببريم و آن را از باب توريه و اشاره بدانيم؛ چنانچه سيره و عادت اهل بيت عليهم السلام آن است كه در بسيارى از موارد به همين صورت است....


      سند صحیح و معتبر :
      هاشمي خوئي، ميرزا حبيب الله، منهاج ‏البراعة في شرح نهج‏البلاغة،ج14، ص375، مصحح: سيد ابراهيم ميانجي، ناشر: مكتبة الإسلامية ـ تهران، 1358هـ ش.


      سپس شواهدى از كتاب‌ها و روايات شيعه را براى آن ذكر مى‌كنند كه علاقه‌مندان مى‌توانند مراجعه فرمايند.

      بنابراين، حتى اگر فرض كنيم كه مقصود از
      «فلان» خليفه دوم باشد،

      مى‌گوييم از باب تقيه بوده است؛ همانگونه كه رسول خدا از قوم عائشه تقيه مى‌كرد.


      محمد بن اسماعيل بخارى در صحيحش
      (صحیح بخاری) مى‌نويسد:

      « عَنْ عَائِشَةَ رضى الله عنهم زَوْجِ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ لَهَا أَلَمْ تَرَىْ أَنَّ قَوْمَكِ لَمَّا بَنَوُا الْكَعْبَةَ اقْتَصَرُوا عَنْ قَوَاعِدِ إِبْرَاهِيمَ. فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَلاَ تَرُدُّهَا عَلَى قَوَاعِدِ إِبْرَاهِيمَ. قَالَ: « لَوْلاَ حِدْثَانُ قَوْمِكِ بِالْكُفْرِ لَفَعَلْتُ».

      از عائشه همسر رسول خدا (ص) روايت شده است که آن حضرت فرمود: آيا نمى‌داني که قوم تو وقتي کعبه را ساختند آن را از پايه‌هائي كه حضرت ابراهيم قرار داده بود کوچک تر گرفته‌اند؟
      گفتم: چرا آن را به حالت اول باز نمى‌گردانيد؟
      فرمود: اگر قوم تو تازه مسلمان نبودند (ايمانشان قوي بود) چنين مي‌کردم.


      سند صحیح و معتبر :
      البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 2، ص 573 ح 1506 و ج 3، ص 1232، ح 3188 و ج 4، ص1630، ح4214، ( ج 2 ص 156 و ج 4، ص 118 طبق برنامه مكتبه اهل البيت عليهم السلام) تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

      و ابن عباس، ابوهريره و... از عمر بن خطاب (خليفه دوم) تقيه مى‌كردند.


      آيا گوينده سخن، دختر ابو حَنْتَمَه است:

      از برخى روايات اهل سنت استفاده مى‌شود كه گوينده اين سخن خانمى به نام « إبنة ابوحنتمة » است.


      « حدثني عمر قال حدثنا علي قال حدثنا ابن دأب وسعيد بن خالد عن صالح بن كيسان عن المغيرة بن شعبة قال لما مات عمر رضي الله عنه بكته ابنة أبي حَنْتَمَة فقالت واعمراه، أقام الأود وأبرأ العمد أمات الفتن وأحيا السنن خرج نقي الثوب بريئا من العيب.
      قال: وقال المغيرة بن شعبة: لما دفن عمر أتيت علياً وأنا أحب أن أسمع منه في عمر شيئا فخرج ينفض رأسه ولحيته وقد اغتسل وهو ملتحف بثوب لا يشكّ أنّ الأمر يصير إليه، فقال: يرحم الله ابن الخطاب لقد صدقت ابنة أبي حنتمة لقد ذهب بخيرها ونجا من شرها، أما والله ما قالت ولكن قوّلت. »


      از مغيره نقل شده است که چون عمر از دنيا رفت دختر ابوحنتمه (شايد عمه عمر) بر او گريست و گفت: واى عمر! كه كجي‌ها را راست كرد و بيماري‌ها را مداوا نمود، فتنه را ميراند و سنت را زنده کرد؛ با جامه‌اى پاك و كم عيب از اين جهان رخت بر بست.
      مغيره گفت هنگامى كه عمر دفن شد نزد علي آمدم و دوست داشتم که از وى کلامى در باره عمر بشنوم؛ پس در حاليکه سر و ريش خود را تکان مى‌داد بيرون آمده و تازه غسل کرده بود و خود را با پارچه‌اى پوشانده بود و شک نداشت که
      کار (خلافت) به او مى‌رسد؛ آنگاه گفت: خداوند فرزند خطاب را رحمت کند؛ دختر ابوحنتمه راست گفت؛ او خوبى هاى آن
      (خلافت) را برد و از بدى هايش نجات يافت؛ قسم به خدا که او نگفت؛ بلکه (اين حرفهاى کسى ديگر است) که او به خودش نسبت داده است.

      سند صحیح و معتبر :

      الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310)، تاريخ الطبري، ج 2، ص 575، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت؛
      الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي630هـ) الكامل في التاريخ، ج 2، ص 456، تحقيق عبد الله القاضي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة الثانية، 1415هـ.

      بررسي اين نظر:

      اين نظر نيز نمى‏تواند قابل قبول باشد؛ زيرا مشكل است كه گفته شود مرحوم شريف رضى اين سخن را بدون توجه به امام نسبت داده است؛ در حالى كه او مقيد بوده است تا در نهج البلاغه سخنانى را كه امام (عليه السلام) فرموده جمع آورى كند. نه سخنان ديگران و يا کلماتى که حضرت آن را از ديگران شنيده و نقل کرده‌اند. و مى‌دانيم که سيد رضى در اين کتاب تنها نظر او جمع آورى کلمات بليغ حضرت بوده است. لذا اين مطلب با علت جمع آورى کتاب منافات دارد.


      وانگهى سيد رضى در اين زمينه آنقدر مقيد است که اگر امير مؤمنان به شعر يا ضرب المثلى از يکى از مشاهير عرب تمسک جسته است – با اينکه خود اين تمسک جستن ِ بجاى حضرت، خود نشان‌دهنده قدرت ادبى ايشان است - نقل قول را به طور کامل مشخص كرده است، و اگر احيانا يكى از خطبه‏ها و يا يكى از كلمات امام (ع) به شخص ديگرى نسبت داده شده باشد، يادآورى كرده است، مثلا در خطبه 32 با صراحت يادآور مى‏شود كه اين خطبه را به معاويه نسبت داده‏اند؛ ولى صحيح نيست. از اين رو اگر خطبه مورد بحث از شخص ديگرى بود بايد يادآور مى‏شد.

      علامه شوشترى در اين باره مى‌گويد:

      « و أمّا ما نقله عن (الطبري) فمع أنّ رواية المخالف لنفسه غير مقبولة، لا يفهم منه سوى أنّه عليه السّلام صدق من قول ابنة أبي خيثمة (حنتمة) جملة (ذهب بخيرها و نجا من شرّها)، حتى إنّه عليه السّلام قال: ما قالته و لكن قوّلته. يعني ما قالته من نفسها، و لكن حملت على قوله، و ليس تحته شي‏ء، لأن معناه أنّ في الخلافة و السلطنة خيرا و شرّا، و لكنّ عمر ذهب بخيرها و نجا من شرّها بحبسه مثل طلحة و الزبير عن الخروج عن المدينة، حتّى إلى الجهاد لئلّا يخرجا عليه، و أحدث شورى موجبة لنقض الامور عليه عليه السّلام و ليس قوله عليه السّلام: (ذهب بخيرها و نجا من شرّها)إلّا نظير قوله عليه السّلام فيه و في صاحبه في الشقشقية: لشدّ ما تشطّرا ضرعيها. »


      اما آن چه طبرى نقل كرده است، افزون بر اين كه براى ما غير قابل قبول است‌ چون از فردى غير شيعى نقل شده است كه افزون بر آن، چيزى جز تصديق يك جمله از سخن دختر حنتمه از آن استفاده نمى‌شود؛ و آن اين جمله است: ( او خوبى هاى خلافت را برد و از بدى هايش نجات يافت »؛ تا جايى كه آن حضرت فرمود: دختر خيثمة (حنتمه) اين سخن را نگفت؛ بلكه بر زبانش جارى كردند؛ و معناى اين جمله چنين است كه سلطنت خير و شرّ دارد و عمر خيرش را برد و شرّش را گذاشت، كه مقصود ممانعت از بيرون رفتن طلحه و زبير از شهر مدينه بود تا آنكه شورائى تشكيل شد كه نتيجه آن به ضرر امام عليه السلام بود، و در حقيقت اين جمله: (ذهب بخيرها و نجا من شرّها) نظير فرمايش آن حضرت در خطبه شقشقيه در باره عمر و رفيق او ابوبكراست كه سراسر ذمّ و گلايه است.


      « و أمّا باقي العنوان فإمّا افتراء تعمّدا - و الافتراء عليه عليه السّلام كالنبيّ عليه السّلام كثير فالخصم يضع لنفسه على حسب هواه - و إمّا توهما من قوله عليه السّلام: لقد صدقت ابنة أبي خيثمة (حنتمة)، أنّه راجع إلى جميع ما قالته، مع أنّه عليه السّلام قيّده في قولها: ذهب بخيرها و نجا من شرّها. مع أنّ ما في (الطبري) تحريف، فعن ابن عساكر قال عليه السّلام: (أصدقت) لا (لقد صدقت). »

      و اما عناوين ديگر در اين خطبه يا افتراء است و تهمت عمدى و يا وهم است و خطا و بر داشت نادرست چون اولا: فرمايش علي عليه السلام كه فرمود: (لقد صدقت ابنة ابوخيثمة، أو حنتمة) اشاره به همه سخنان او است نه دو جمله از آن. ثانيا: طبرى آن را تحريف كرده است زيرا از ابن عساكر آورده است كه امام فرمود: أصدقت، و اين تعبير با عبارت: لقد صدقت، فرق دارد.

      « و ممّا ذكرنا يظهر لك ما في قول ابن أبي الحديد، على أنّ الطبري صرّح أو كاد أن يصرّح بأنّ المراد بهذا الكلام عمر، فإنّ الطبري إنّما روى وصف بنت أبي خيثمة (حنتمة) بما روى، و أنّ المغيرة كان يعلم أنّ عليّا عليه السّلام يكتم ما في قلبه على عمر كصاحبه، فأراد المغيرة أن يستخرج ما في قلبه ذاك الوقت فأجابه عليه السّلام‏ بحكمته بذم و شكوى في صورة الثناء. »

      از اين توضيحات، برداشت ابن ابى الحديد از سخن طبرى و اين نسبت كه مقصود شخص عمر است روشن مى‌شود؛ زيرا طبرى از زبان دختر خيثمه (حنتمه) فقط وصف را نقل كرده است نه بيشتر از آن، و ازسويى چون مغيره مى‌دانست كه علي عليه السلام ناراحتيهايى از عمر و دوستش ابوبكر در دل دارد و دوست داشت كه علي آن را آشكار نمايد لذا آن حضرت مذمت و گلايه ها را در قالب مدح و ستايش بيان فرموده است.

      سند صحیح و معتبر :
      شوشتري، محمد تقي (معاصر) بهج‏الصباغة في شرح نهج‏ البلاغة، ج 9، ص 483، ناشر: مؤسسه انتشارات امير كبير ـ تهران، 1376هـ ش.


      استفهام انكاري در سخن حضرت علي عليه السلام :


      شهيد مطهرى پس از نقل كلام طبرى مى‌نويسد:


      ولي برخي از متتبعين عصر حاضر از مدارك ديگر غير از طبري داستان را به‏ شكل ديگر نقل كرده‏اند و آن اينكه علي پس از آنكه بيرون آمد و چشمش به‏ مغيره افتاد به صورت سؤال و پرسش فرمود: آيا دختر ابي خيثمه آن ستايش‌ها را كه از عمر مي‏كرد راست مي‏گفت؟

      عليهذا جمله‏هاي بالا نه سخن علي ( ع ) است و نه تأييدي از ايشان است‏ نسبت به گوينده و زني است بنام خيثمه و سيد رضي ( ره ) كه اين جمله‏ها را ضمن كلمات نهج البلاغه آورده است دچار اشتباه شده است.

      سند صحیح و معتبر :
      مطهري، مرتضي، سيري در نهج البلاغه، ص 164، ناشر: انتشارات صدرا ـ قم.


      نتيجه گيري:


      اين ديدگاه كه مقصود از
      «فلان»عمر بن خطاب (خليفه دوم) باشد، هرگز نمى‌توان آن را پذيرفت؛

      زيرا اولاً: هيچ دليلى براى آن وجود ندارد و سخن ابن أبي‌الحديد و محمد عبده براى شيعيان اعتبار ندارد؛
      ثانياً: با واقعيت‌هاى تاريخى و ديگر سخنان قطعى امير مؤمنان عليه السلام كه در كتاب‌هاى شيعه و سنى وارد شده، در تضاد است.

      تنها نظرى که مى‌تواند مورد تأييد شيعه قرار گيرد، نظر مرحوم قطب راوندى است؛ زيرا کلام يک شيعه است و در کتاب خود ايشان نيز موجود است – يعنى مانند نظر اول نيست که منسوب به شيعه باشد؛ و فردى سنى آن را نقل کرده باشد.
      و همانطور که گفته شد، وى با نظرهاى سيد رضى بيش از ديگران آشنايى داشته است؛ به ويژه که برخى عالمان اهل سنت نيز اين نظر را پذيرفته‌اند.



      خب داداش من تا اینجا اثبات و ردِ ایراد به خطبه که میگی این خطبه در شأن جناب عمر (خلیفه دوم) هست!

      قطعاً جواب شبهات دیگه ای رو که مطرح کردی مثل (
      افسانه شهادت فاطمه زهرا(س) و ماجرای غدیر خم ) رو با توجه
      به
      منابع صحیح خود اهل سنت یعنی صحاح سته (صحیح بخاری ، صحیح مسلم ، سنن ابوداود ، سنن ترمذی ، سنن نسائی ،
      سنن ابن ماجه)
      و همچنین کتب موطأ مالک و مسند احمد بن حنبل خواهم داد و با سند صحیح به شما اثبات میکنم ...

      الان کار دارم باید برم

      یــا عــ❤ــلــ❤ــی (ع)
      1- قبل از ادعا من پرسیدم نهج البلاغه رو قبول دارین و شما قبول کردین ...
      2- قبل از ادعا من گفتم 99 درصد احادیث تحریف شده هستن با احادیث جواب منو ندید ...
      3- بحث ها فایده ای نداره الان من تا فردا صد تا دلیل بیارم بازم عقیده ها فرقی نمیکنه ...
      4- امیدوارم از دستم ناراحت نشده باشین
      5-در ضمن آن امام عمر است نه جناب عمر !!! درست مثله امام علی ...اگر ادعای احترام و پاکی رو دارین برای سه خلیفه ی دیگر هم لفظ امام رو بکار ببرین .. تا بی احترامی نشه ...
      6- منابع صحیح خود اهل سنت : 1- تحریفات در این کتب تا دلت بخواد هست نمونه میخوای برو سه تا از همین کتب که معرفی کردی کنار خودت بزار یه حدیث رو انتخاب کن هر سه تارو مقایسه کن تو هر یکی یه چیز نوشته شده منم قبلن به حدیث زیاد اعتقاد داشتم ولی با این مورد که چند بار برخورد کردم فهمیدم هر کی هرجور عشقش کشیده تاریخ و روایاتو تغغیر داده و تنها منبع بدون تحریف قرآن هستش ...
      ویرایش توسط Hellion : 02 آبان 1394 در ساعت 01:09

    5. Top | #170
      کاربر باسابقه

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      25 تیر 1392
      نوشته ها
      1,148
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط fateme.tehran نمایش پست ها
      کلام شما کاملا متین..


      پس ما با عقل پیش بریم...
      یک سوال مطرح میشه اینجا...
      دلیل وفات حضرت فاطمه سلام الله علیها در سن 18
      سالگی چه بود؟؟؟؟
      الان من 20 سالمه...تصادف کردن؟؟؟
      بیماری سرطان گرفتن؟؟
      تنگی نفس داشتن؟؟؟
      چه اتفاقی واسشون افتاد که تو این سن به درجه اعلی رسیدند؟
      سلام
      وفات در اثر بيماري ميتونه محتمل باشه با توجه به غم از دست دادن پيامبر اسلام(ص)
      متاسفانه گاهي شيعه انگليسي از روايات جعل شده سو استفاده ميكنه كه نتيجش جز نابودكردن اتحاد چيز ديگه اي نيس!بنظرم اين جريان برنامه ريزي شدس با سابقه چندين قرن از استعمارگر پير!بدبختانه بعضي از اشخاص داخلي هم به اين مسئله و خيلي مسائل داراي اختلاف نظر بين مذاهب بصورت افراطي ميپردازن!
      نمونه همين داستاناي خرافي و ساختگي تو مذهب ما خيلي فراوونه!
      بنظرم وقتشه احساسات كنار بزاريم...همين!من تو كتم نميره علي(ع) در مورد شهادت همسر و ناموسش سكوت ر جايز بدونه!حالا شما هرچقدر روايت علكي خواستيد بياريد!بخدا شما داريد با احساسات و تعصب پوچ ادامه ميدين...
      اينم ديدگاه اهل سنت:
      به گفته عبدالعزیز نعمانی روحانی اهل سنت، «نخستین کسی که به جعل داستان شهادت حضرت فاطمه زهرا پرداخت، ابراهیم ابن سیّار نظام رئیس فرقه نظامیه بود». شهرستانی در ملل و نحل و صفدی در الوافی بالوفیات از نظام چنین نقل می‌کنند که وی معتقد بود «عمر در روز بیعت چنان ضربه‌ای بر شکم فاطمه کوبید که وی جنین را از شکمش فرو انداخت». شهرستانی و صفدی این مطالب را با هدف بی اعتبار جلوه دادن نظام نقل می‌کنند.[يعني نظر شهرستاني و صفدي مخالف ابراهيم ابن سيار نظام بوده نه موافق]
      به اعتقاد نویسندگان اهل تسنن این روایات نتیجه تضاد و رقابتی است که پس از خلفای راشدین میان امویان و هاشمیان پدید آمده است، «وگرنه فاطمه و علی با ایمان تر، منزه تر و خردمند تر از آن بوده اند که بر خلاف مصالح مسلمانان به پا خیزند و عمر بزرگ تر و خویشتن دار تر از آن بود که به سوزاندن خانه فاطمه دست یازد». این نویسندگان با اشاره به ازدواج عمر و أم کلثوم و ارائه مشاوره‌های علی به خلفا معتقد به وجود صمیمیت بین آنها هستند.
      مَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا﴿32 المائدة﴾
      هر كس انساني را از مرگ رهائي بخشد چنان است كه گوئي همه مردم را زنده كرده است!



    6. Top | #171
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      01 فروردین 1393
      نوشته ها
      1,176
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط ezio auditore77 نمایش پست ها
      سلام
      وفات در اثر بيماري ميتونه محتمل باشه با توجه به غم از دست دادن پيامبر اسلام(ص)
      متاسفانه گاهي شيعه انگليسي از روايات جعل شده سو استفاده ميكنه كه نتيجش جز نابودكردن اتحاد چيز ديگه اي نيس!بنظرم اين جريان برنامه ريزي شدس با سابقه چندين قرن از استعمارگر پير!بدبختانه بعضي از اشخاص داخلي هم به اين مسئله و خيلي مسائل داراي اختلاف نظر بين مذاهب بصورت افراطي ميپردازن!
      نمونه همين داستاناي خرافي و ساختگي تو مذهب ما خيلي فراوونه!
      بنظرم وقتشه احساسات كنار بزاريم...همين!من تو كتم نميره علي(ع) در مورد شهادت همسر و ناموسش سكوت ر جايز بدونه!حالا شما هرچقدر روايت علكي خواستيد بياريد!بخدا شما داريد با احساسات و تعصب پوچ ادامه ميدين...
      اينم ديدگاه اهل سنت:
      به گفته عبدالعزیز نعمانی روحانی اهل سنت، «نخستین کسی که به جعل داستان شهادت حضرت فاطمه زهرا پرداخت، ابراهیم ابن سیّار نظام رئیس فرقه نظامیه بود». شهرستانی در ملل و نحل و صفدی در الوافی بالوفیات از نظام چنین نقل می‌کنند که وی معتقد بود «عمر در روز بیعت چنان ضربه‌ای بر شکم فاطمه کوبید که وی جنین را از شکمش فرو انداخت». شهرستانی و صفدی این مطالب را با هدف بی اعتبار جلوه دادن نظام نقل می‌کنند.[يعني نظر شهرستاني و صفدي مخالف ابراهيم ابن سيار نظام بوده نه موافق]
      به اعتقاد نویسندگان اهل تسنن این روایات نتیجه تضاد و رقابتی است که پس از خلفای راشدین میان امویان و هاشمیان پدید آمده است، «وگرنه فاطمه و علی با ایمان تر، منزه تر و خردمند تر از آن بوده اند که بر خلاف مصالح مسلمانان به پا خیزند و عمر بزرگ تر و خویشتن دار تر از آن بود که به سوزاندن خانه فاطمه دست یازد». این نویسندگان با اشاره به ازدواج عمر و أم کلثوم و ارائه مشاوره‌های علی به خلفا معتقد به وجود صمیمیت بین آنها هستند.
      چرا سایر دخترای پیامبر (مثلا همسر عثمان که برای بعضیا اهمیت داره) اینطوری نشد ؟
      مرگ در 18 سالگی خودش گویای همه چیه

    7. Top | #172
      کاربر باسابقه

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      25 تیر 1392
      نوشته ها
      1,148
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط Amin ZD نمایش پست ها
      چرا سایر دخترای پیامبر (مثلا همسر عثمان که برای بعضیا اهمیت داره) اینطوری نشد ؟
      مرگ در 18 سالگی خودش گویای همه چیه
      الله اعلم!
      دوست عزیز دلیل سکوت حضرت علی(ع) چی بوده؟البته مصلحت نمیتونه جواب سوالم باشه!
      والله اینا روابطشون با هم خوب بوده نمونش ازدواج ام کلثوم با عمر(ام کلثوم:دختر علی ابن ابیطالب و فاطمه زهرا؛ خواهر زینب، حسن بن علی و حسین بن علی است. او در واقعه کربلا از آغاز تا پایان حضور داشت. زادروزش در سال ششم هجری و مرگش چهار ماه و ده روز پس از بازگشت از شام و در مدینه اتفاق افتاد. وی همسر عمر بن خطاب تا زمان مرگ عمر بود)....آیا 1 دختر میتونه با قاتل مادرش کنار بیاد؟
      حالا بعد 1400 سال ما اومدیم بحث میکنیم که چی ر عوض کنیم؟
      مَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا﴿32 المائدة﴾
      هر كس انساني را از مرگ رهائي بخشد چنان است كه گوئي همه مردم را زنده كرده است!



    8. Top | #173
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      28 شهریور 1393
      نوشته ها
      1,297
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط ezio auditore77 نمایش پست ها
      سلام
      وفات در اثر بيماري ميتونه محتمل باشه با توجه به غم از دست دادن پيامبر اسلام(ص)
      متاسفانه گاهي شيعه انگليسي از روايات جعل شده سو استفاده ميكنه كه نتيجش جز نابودكردن اتحاد چيز ديگه اي نيس!بنظرم اين جريان برنامه ريزي شدس با سابقه چندين قرن از استعمارگر پير!بدبختانه بعضي از اشخاص داخلي هم به اين مسئله و خيلي مسائل داراي اختلاف نظر بين مذاهب بصورت افراطي ميپردازن!
      نمونه همين داستاناي خرافي و ساختگي تو مذهب ما خيلي فراوونه!
      بنظرم وقتشه احساسات كنار بزاريم...همين!من تو كتم نميره علي(ع) در مورد شهادت همسر و ناموسش سكوت ر جايز بدونه!حالا شما هرچقدر روايت علكي خواستيد بياريد!بخدا شما داريد با احساسات و تعصب پوچ ادامه ميدين...
      اينم ديدگاه اهل سنت:
      به گفته عبدالعزیز نعمانی روحانی اهل سنت، «نخستین کسی که به جعل داستان شهادت حضرت فاطمه زهرا پرداخت، ابراهیم ابن سیّار نظام رئیس فرقه نظامیه بود». شهرستانی در ملل و نحل و صفدی در الوافی بالوفیات از نظام چنین نقل می‌کنند که وی معتقد بود «عمر در روز بیعت چنان ضربه‌ای بر شکم فاطمه کوبید که وی جنین را از شکمش فرو انداخت». شهرستانی و صفدی این مطالب را با هدف بی اعتبار جلوه دادن نظام نقل می‌کنند.[يعني نظر شهرستاني و صفدي مخالف ابراهيم ابن سيار نظام بوده نه موافق]
      به اعتقاد نویسندگان اهل تسنن این روایات نتیجه تضاد و رقابتی است که پس از خلفای راشدین میان امویان و هاشمیان پدید آمده است، «وگرنه فاطمه و علی با ایمان تر، منزه تر و خردمند تر از آن بوده اند که بر خلاف مصالح مسلمانان به پا خیزند و عمر بزرگ تر و خویشتن دار تر از آن بود که به سوزاندن خانه فاطمه دست یازد». این نویسندگان با اشاره به ازدواج عمر و أم کلثوم و ارائه مشاوره‌های علی به خلفا معتقد به وجود صمیمیت بین آنها هستند.
      علی سکوت کرد چون حتی اگه صلاح دین رو در نظر نگیرین تو قرآن گفته ببخش
      علی بخشید چون خدا گفته ببخشی بهتره

    9. Top | #174
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      28 شهریور 1393
      نوشته ها
      1,297
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط ezio auditore77 نمایش پست ها
      الله اعلم!
      دوست عزیز دلیل سکوت حضرت علی(ع) چی بوده؟البته مصلحت نمیتونه جواب سوالم باشه!
      والله اینا روابطشون با هم خوب بوده نمونش ازدواج ام کلثوم با عمر(ام کلثوم:دختر علی ابن ابیطالب و فاطمه زهرا؛ خواهر زینب، حسن بن علی و حسین بن علی است. او در واقعه کربلا از آغاز تا پایان حضور داشت. زادروزش در سال ششم هجری و مرگش چهار ماه و ده روز پس از بازگشت از شام و در مدینه اتفاق افتاد. وی همسر عمر بن خطاب تا زمان مرگ عمر بود)....آیا 1 دختر میتونه با قاتل مادرش کنار بیاد؟
      حالا بعد 1400 سال ما اومدیم بحث میکنیم که چی ر عوض کنیم؟
      1400 سال پیش مرد اگه میگفت حق نداری بری بیرون زن نمیرفت
      کنار اومدن یا نیومدن دست خودش نیست

    10. Top | #175
      کاربر نیمه فعال

      Tajob
      تاریخ عضویت
      18 اردیبهشت 1392
      نوشته ها
      181
      نمایش مشخصات
      در این راستا تحقیقاتی کردم
      از جمله کتابی خواندم به اسم شهابی در شب اثر دکتر توحیدی که قسمتی از کتابی پر حجم از مناظره ی عالمان اهل سنت با شیعیان است.
      بسیاری از شبهات من را جواب داد.
      به تمام شیعیان سفارش میکنم که اگه در حق بودن خودشون ذره ای شک دارند این کتاب را بخوانند.
      مسلمان بودن و شیعه بودن را به صرف این که پدران و مادران مان اینگونه بوده اند نبینید.
      تحقیق کنید.
      فکر کنید.
      انتخاب کنید

      التماس دعا همگی
      یاعلی
      کلنا عباسک یازینب
      من شنیدم سر عشاق به زانوی شماست
      و از آن روز سرم میل بریدن دارد


      الهم الرزقنا شهادت فی سبیل الله

    11. Top | #176
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      28 شهریور 1393
      نوشته ها
      1,297
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط Reza j نمایش پست ها
      در این راستا تحقیقاتی کردم
      از جمله کتابی خواندم به اسم شهابی در شب اثر دکتر توحیدی که قسمتی از کتابی پر حجم از مناظره ی عالمان اهل سنت با شیعیان است.
      بسیاری از شبهات من را جواب داد.
      به تمام شیعیان سفارش میکنم که اگه در حق بودن خودشون ذره ای شک دارند این کتاب را بخوانند.
      مسلمان بودن و شیعه بودن را به صرف این که پدران و مادران مان اینگونه بوده اند نبینید.
      تحقیق کنید.
      فکر کنید.
      انتخاب کنید

      التماس دعا همگی
      یاعلی
      ممنون
      اینم لینک دانلود برنامه اندرویدی اون کتابه
      com.appmk.book.AOUDOAXCXHABRNSZ_2

    12. Top | #177
      کاربر نیمه فعال

      Tajob
      تاریخ عضویت
      18 اردیبهشت 1392
      نوشته ها
      181
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط a.z.s نمایش پست ها

      ممنون
      اینم لینک دانلود برنامه اندرویدی اون کتابه
      com.appmk.book.AOUDOAXCXHABRNSZ_2
      چه خوب
      دمت گرم داداش
      کلنا عباسک یازینب
      من شنیدم سر عشاق به زانوی شماست
      و از آن روز سرم میل بریدن دارد


      الهم الرزقنا شهادت فی سبیل الله

    13. Top | #178
      همکار سابق انجمن
      کاربر باسابقه

      bache-mosbat
      تاریخ عضویت
      01 آبان 1393
      نوشته ها
      4,703
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط ezio auditore77 نمایش پست ها
      الله اعلم!
      دوست عزیز دلیل سکوت حضرت علی(ع) چی بوده؟البته مصلحت نمیتونه جواب سوالم باشه!
      والله اینا روابطشون با هم خوب بوده نمونش ازدواج ام کلثوم با عمر(ام کلثوم:دختر علی ابن ابیطالب و فاطمه زهرا؛ خواهر زینب، حسن بن علی و حسین بن علی است. او در واقعه کربلا از آغاز تا پایان حضور داشت. زادروزش در سال ششم هجری و مرگش چهار ماه و ده روز پس از بازگشت از شام و در مدینه اتفاق افتاد. وی همسر عمر بن خطاب تا زمان مرگ عمر بود)....آیا 1 دختر میتونه با قاتل مادرش کنار بیاد؟
      حالا بعد 1400 سال ما اومدیم بحث میکنیم که چی ر عوض کنیم؟
      قَالَ يَا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَلَا بِرَأْسِي ۖ إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي

      اولا این که میگید ام کلثوم دختر حضرت علی بوده در هرچ کدوم از کتب صحیح اهل سنت نیومده !

      اون ام کلثومی که با خلیفه دوم ازدواج کرده دختر مادر عبید الله بن عمر بوده !!


      ثانیا اینش مهمه !

      توی تاریخ اومده بعد از خلیفه دوم ام کلثوم با محمد بن جعفر و بعد از مرگ اون با برادش عون بن جعفر و بعد با عبد الله بن جعفر ازدواج کرد ازدواج کرد !
      این در حالیه که عبد الله بن جعفر با حضرت زینب ازدواج کرده بوده !! خب چطور ممکنه یه نفر با دوتا خواهر ازدواج کرده باشه ؟؟؟

      (البته میشه ثابت کرد که اینا کلش یه دروغ تاریخیه)

      عمر بن خطاب ابتدا به خواستگارى ام كلثوم دختر ابوبكر رفت ، عايشه اين پيشنهاد را با خواهرش مطرح كرد . در پاسخ گفت : مرا با او كارى نيست . عايشه گفت : آيا اميرالمؤمنين را نمى خواهى ؟ گفت : آرى نمى خواهم ، او در زندگى سخت و خشن و با زنان تندخو و بد رفتار است . (الكامل في التاريخ ، ابن الأثير ، ج 3 ، ص 54 – 55 و تاريخ الطبري ، ج 3 ، ص 270 .)


      داره میگه دختر ابوبکر ! یعنی در واقع دختر اسما بنت عمیس !
      در کنارش هم اومده خواهر عایشه ! یعنی دختر ام رومان هست ! یعنی پدرشون یکی بوده و مادرشون دوتا

      برمیگردیم به اسما بنت عمیس ! ایشون قبل از این موضوع همسر جعفر بن ابیطالب بوده و بعد از بیوه شدنش با ابوبکر ازدواج میکنه و دوتا بچه ازش به دنیا میاد یکی ام کلثوم یکی محمد .

      دوباره بعد از بیوه شدن اسما حضرت علی با او ازدواج کرد و فرزندان ابوبکر رو هم بزرگ کرد ! یعنی ام کلثوم ربیبه حضرت علی بوده نه فرزندش !

      There is enough light
      for one who wants to see
      ___________________

      ...Chemistry : Chem is Try
      ویرایش توسط 0M0HamMad0 : 02 آبان 1394 در ساعت 14:35

    14. Top | #179
      کاربر باسابقه

      Daghon
      تاریخ عضویت
      17 مرداد 1393
      نوشته ها
      874
      نمایش مشخصات
      خندم میگیره از کسانی که با منطق دو دو تا پنج تا پیش میرن...
      برای حفظ اتحاد نیازی به دامن زدن به دروغ نیست.
      برادران اهل سنت نور چشم ما هستند وتا ابدالدهر پا به پای هم از اسلام دفاع خواهیم کرد
      این بحث ها همیشه بوده وموجب نفاق هم نشده ونخواهد شد....
      به خودمون دروغ نگیم
      مسئله شهادت زهرا غیر عقلانی نیست...
      مشکل از الفبای ذهنی شماست..
      این که چرا علی انتقام نگرفت دلیل بر رد این واقعه نیست
      کمی دقیق تر فکر کنیم
      اینگونه استدلال ها بچگانه اند...
      علی زهرا را دوست داشت ولی نه بیشتر از اسلام...


    15. Top | #180
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      01 فروردین 1393
      نوشته ها
      1,176
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط ezio auditore77 نمایش پست ها
      الله اعلم!
      دوست عزیز دلیل سکوت حضرت علی(ع) چی بوده؟البته مصلحت نمیتونه جواب سوالم باشه!
      والله اینا روابطشون با هم خوب بوده نمونش ازدواج ام کلثوم با عمر(ام کلثوم:دختر علی ابن ابیطالب و فاطمه زهرا؛ خواهر زینب، حسن بن علی و حسین بن علی است. او در واقعه کربلا از آغاز تا پایان حضور داشت. زادروزش در سال ششم هجری و مرگش چهار ماه و ده روز پس از بازگشت از شام و در مدینه اتفاق افتاد. وی همسر عمر بن خطاب تا زمان مرگ عمر بود)....آیا 1 دختر میتونه با قاتل مادرش کنار بیاد؟
      حالا بعد 1400 سال ما اومدیم بحث میکنیم که چی ر عوض کنیم؟

      30 - آیا ام کلثوم دختر حضرت علی علیه السلام ، با خلیفه دوم ازدواج کردن ؟؟

      فایل صوتی http://dl.masaf.ir/Seda/Shobahat/Sho...w.masaf.ir.mp3

    صفحه 12 از 29 نخستنخست ... 211121322 ... آخرینآخرین

    افراد آنلاین در تاپیک

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 2 مهمان)

    کلمات کلیدی این موضوع




    آخرین مطالب سایت کنکور

  • تبلیغات متنی انجمن